|
موج الزهرا وبلاگ شخصی خادم الزهرا مجید جهانی
| ||
|
[ دوشنبه یکم خرداد 1391 ] [ 13:22 ] [ سلمان ]
گفتند درباره ی تو عاشقانه ننویسیم حیف است، کم است،
برای تو آری ، اما برای من؟ عاشقانه هایم تنها برای توست، برای تو کم است از تو سرودن، برای من اما همه چیز است. ای تنها بهانه ی ماندن! ای تنها رابط میان ما و آسمان! نیامدی این جمعه هم پدر، نیامدی صاحبم، امامم، آقای من، مولا … نیامدی… [ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 16:1 ] [ سلمان ]
منابع مقاله: سیره معصومان ج 3، امین، سید محسن؛
چون به شجاعت و دلاوری آن حضرت که زبانزد همگان است بنگریم، درمی یابیم که او از سن بیست سالگی یا اندکی بیشتر در جنگها مباشرت داشته، و حال آنکه با جنگاوریی که علی (ع) از خود به نمایش گزارد، نام شجاعان پیش از خود را به بوته فراموشی سپرد و نیز نام دلاوران پس از خود را از صفحه گیتی پاک کرد.خواهیم دید که علی (ع) در شجاعت بر تمام مردم برتری دارد، این امر آن چنان بدیهی و روشن است که سخن گفتن و ایراد شواهد برای اثبات آن بر انسان زشت و قبیح جلوه می کند. آنچه علی در جنگ کرد، تا روز قیامت به عنوان ضرب المثل به جای خواهد ماند.برای اثبات شجاعت آن حضرت همین قدر کافی است که وی در هیچ میدانی از دشمن گریزان نشد و خود را در مقابل لشگریان آنان نباخت و با کسی گرم کارزار نشد، مگر آنکه او را بکشت و هرگز ضربه ای بر دشمن وارد نکرد که بخواهد دومین ضربه را نیز بر او بزند. ضربات او بس سهمناک بود.هرگز از پیش دشمنی نمی گریخت.چون به مبارزه ای فراخوانده می شد باک نمی داشت.اینها همه از امور حیرت آوری است که جز برای پسر ابو طالب فراهم نشد.و چه بسا که بتوان شجاعت وی را بیش از اینها مورد توصیف قرار داد.او خود می فرمود: «با کسی به نبرد نپرداختم مگر آنکه من و او در میدان بودیم.»یکی از موارد افتخار اعراب، ایستادگی در برابر علی (ع) در صحنه های پیکار بود.آنان و دار و دسته شان افتخار می کردند که علی (ع) با ایشان به جنگ پرداخته است.حی بن احطب سید قبیله بنی نضیر یکی از کسانی است که بر این امر بالیده و گفته است: «اینها کشتگانی شریف به دست انسانی شریفند.»خواهر عمرو بن عبدود در شعری که در رثای برادرش سروده است، به کشته شدن وی به دست علی (ع) می بالد.هنگامی که حسان در یکی از سروده هایش به قتل عمرو بن عبدود بالید، یکی از مردان قبیله بنی عامر در جواب او اشعاری گفت که برخی از ابیات آن چنین است: 1.دروغ گفتید و به خانه خدا سوگند که ما را نکشتید اما به خاطر تیغ برنده علی (ع) بر خود ببالید 2.به شمشیر پسر عبد الله یعنی احمد در جنگ و به پنجه نیرومند علی (ع) بدین حال دست یافتند، پس کوتاه کنید 3.علی است آنکه در فخر مقامی والا دارد پس بیهوده ادعا مکنید و پست و کوچک شوید (گم شوید) مشرکان کارزار علی (ع) را مورد ستایش قرار می دادند و آن را افتخاری برای علی به شمار می آوردند و با این وجود، علت افتخار ایشان، تنها آن بود که علی کشنده آنهاست.مسافع بن جمحی در سوگ عمرو و کشته شدن او به دست امیر المؤمنین (ع) شعری سروده که یکی از ابیات آن چنین است: علی پیروز شد و من به مانند این افتخار دست نیافته و با مردی چنین قدرتمند روبه رو نشده بودم هبیرة بن ابی وهب در رثای عمرو و قتل او به دست علی (ع) چنین می سراید: از تو ای علی، این دلیری که در میدان به خرج دادی در جای دیگری ندیدم و من بر نجد مقدم، همچون پیری متوقف شدم. به چه پیروزی شگفتی دست یافتی که همین برای فخر تو بس است و تا زمانی که زنده ای از خواری و زبونی در امان می مانی. سعید بن عاص نیز به علی (ع) بالید و گفته است: من خوشحال نیستم جز آنکه می بینم کشنده پدرم پسر عموی او یعنی علی بن ابی طالب است. همچنین پدر علی (ع) وی را در زمانی که کودکی بیش نبود، در واقعه شعب ابو طالب، در بستر پیامبر خوابانید و آن حضرت (ع) با طیب خاطر به استقبال خطری بس بزرگ رفت. شجاعت والای آن حضرت را همچنین می توان شب هجرت پیامبر از مکه به مدینه، ملاحظه کرد.وی بدون هیچ ترس و نگرانی خود را در معرض خطری عظیم قرار داد.در حالی که مردان مکه خانه پیامبر را به محاصره خود درآورده بودند، تا کسی را که در بستر خفته است به قتل برسانند. شجاعت دیگر او در زمانی است که پس از هجرت پیامبر که به همراه فواطم (فاطمه بنت اسد، فاطمه دختر پیغمبر، و فاطمه دختر حمزه) آشکارا از مکه به طرف مدینه در حرکت شد و او را در این سفر به جز ابن ام ایمن و ابو واقد لیثی که آنان نیز در مقابل جماعت قریش کاری از دستشان برنمی آمد، کس دیگری همراهی نمی کرد.در این حال با هشت تن از سواران قریش برخوردند که پیشاپیش آنان جناح برده حرب بن امیه قرار گرفته بود.جناح در حالی که بر اسب سوار بود با شمشیر بر علی (ع) حمله برد، آن حضرت پیاده بود و از ضربت او جا خالی کرد و چون جناح از طرف کتف خم شده بود آن حضرت با ضربتی سنگین او را به دو نیم کرد، آن چنان که آن ضربت تا کوهه زین اسب وی رسید و آن را شکافت و باقی مشرکان با دیدن این صحنه هر یک پا به فرار گذاشتند. در روز بدر، آن حضرت ولید بن عتبه را کشت و در کشتن عتبه و گروهی از سران مشرکان شرکت و دخالت داشت.روایت کرده اند که علی (ع) نیمی از کشتگان یا بیشتر آنان را به تنهایی به دیار عدم فرستاد و نیم دیگر را باقی مسلمانان به همراهی ملائکه مسومین به قتل رساندند. در روز احد، آن حضرت مطابق با صحیح ترین روایات، پرچمداران مشرکان را که گفته اند هفت یا نه تن بوده اند به قتل رساند و مشرکان با به قتل رسیدن آنها از معرکه جنگ گریزان شدند.به طوری که اگر تیراندازان از فرمان پیامبر اکرم (ص) سرپیچی نمی کردند، جنگ به سود مسلمانان پایان می یافت.تمام کسانی که در این روز از لشگر مشرکان به قتل رسیدند، بیست و هشت تن بودند که هجده تن آنان را علی (ع) کشته بود و وقتی که مسلمانان، به جز اندکی از آنها، متواری شدند، علی (ع) در کنار پیامبر باقی ماند و از وجود آن حضرت (ص) محافظت کرد و هرگاه مشرکان، بر او یورش می بردند پیامبر وی را آگاه می کرد و علی (ع) آنان را پراکنده می ساخت.وی چنان از مشرکان کشت که جبرئیل از آن در شگفت شد و گفت: «ای پیامبر!این طریق یاری کردن است »و آن گاه ندا داد (شمشیری مانند ذوالفقار و مردی همچون علی (ع) نیست.) در واقعه خندق، هنگامی که عمرو بن عبدود و همراهان او پیشروی می کردند و از خندق گذشتند، علی (ع) به همراه تنی چند از مسلمانان آمدند تا شکافی را که مشرکان برای پیشروی از آن استفاده کرده بودند، مسدود کنند.هیچ کس از مسلمانان، به جز علی (ع) ، بر انجام این کار بی باک نبود.وقتی عمرو همنبردی برای خود طلبید، همه مسلمانان به هراس افتادند و در پاسخ به عمرو خاموش ماندند.گویی بر بالای سر آنان پرنده مرگ به پرواز درآمده بود.عمرو با دیدن این وضع شروع به توبیخ و سرزنش آنان کرد.پیامبر خطاب به مسلمانان فرمود: چه کسی به نبرد با عمرو خواهد رفت؟و هر کس با عمرو به نبرد پردازد، خداوند ورود به بهشت را برای او تضمین می کند.کسی برنخاست جز علی (ع) و گفت: ای پیامبر (ص) من با عمرو نبرد خواهم آزمود.اما پیامبر به او فرمود: بنشین!او عمرو است.پیامبر سه مرتبه دیگر همنبردی برای عمرو درخواست کرد و بار سوم به علی گفت: «اگر چه او عمرو است اما تو می توانی به جنگ او بروی.»علی (ع) در جنگ با عمرو بر او دست یافت و او را کشت.با کشته شدن عمرو کسانی که همراه وی از خندق گذر کرده بودند متواری شدند.علی (ع) به تعقیب آنان پرداخت و بعضی از آنها را به دیار عدم رهسپار کرد و با این کار خود هیبت مشرکان را در هم کوبید و«خداوند کافران را با همان خشم و غضبی که به مؤمنان داشتند، بدون آنکه به غنیمتی دست یابند، بازگرداند و خدا خود جنگ را (به واسطه وجود علی (ع) ) از مؤمنان کفایت فرمود». (1) در جنگ خیبر علی (ع) به درد چشم گرفتار آمد، به گونه ای که نه صحرا را می دید و نه کوه را.از این روی پیامبر دو تن از مهاجران را به جنگ دشمنان فرستاد، اما آنان شکست خورده و بازگشتند.یکی از آن دو به دوستانش دشنام می داد و آنان نیز او را دشنام می دادند و دیگری دوستان خود را سرزنش می کرد و آنان او را سرزنش می کردند.آن گاه پیامبر فرمود: فردا پرچم را به دست مردی خواهم داد که دوستدار خدا و رسول اوست و خدا و رسول نیز دوستدار اویند.او حمله برنده ای است که از میدان نمی گریزد و از معرکه بازنمی گردد، مگر آنکه خداوند بر او گشایشی قرار دهد.سپس علی (ع) را فراخواند و در چشم او از آب دهان خود ریخت و بهبود یافت.چون فردا شد پیامبر پرچم را به علی (ع) سپرد.مرحب (از مردان نیرومند یهودیان خیبر) در حالی که بر سر کلاهخودی گذارده بود و بر تن زرهی داشت، با علی رو به رو شد.علی (ع) با ضربت شمشیری آن کلاهخود را همچون تخم مرغی درهم شکست و زره و سر او را پاره کرد تا آنکه شمشیر به فلک او رسید و همه لشگریان صدای این ضربه را شنیدند.آن حضرت در این جنگ در قلعه خیبر را که بیست مرد از آن محافظت می کردند، از جای کند.و آن را همچون پلی بر روی خندق قرار داد.چون مسلمانان از کار جنگ بازمی گشتند افراد زورمند این در را اندکی جابه جا کردند و هفتاد تن آمدند تا آن در را به حالت اول بازگردانند اما نتوانستند و آن گاه می بینیم که علی (ع) دری را که هفتاد نفر نتوانستند بلند کنند به عنوان سپری برای خود می گیرد.به راستی در جهان کدام مرد شجاعی است که تا این حد به شجاعت و دلیری رسیده باشد؟ در جنگ حنین علی (ع) در کنار پیامبر قرار گرفت.و این در حالی بود که همه مسلمانان از کنار او متواری و پراکنده شده بودند.به جز ده تن که نه تن از آنان از قبیله بنی هاشم بودند.علی و عباس و پسر عباس در بین این نه تن قرار داشتند.در این جنگ علی (ع) ابو حرول و چهل تن دیگر از آنان را به دیار عدم روانه کرد.و با فرار مشرکان، و به لطف ثبات قدم علی و آن عده قلیل، مسلمان دوباره بازگشتند.مسلمین با دیدن پایمردیهای علی (ع) ، استقامت کردند، چرا که از آنان، شجاعتی همچون دلاوری که علی به خرج می داد، دیده نمی شد.امیر المؤمنین (ع) در تمام پیشامدها و جنگها از مقامی شامخ برخوردار بود. در جنگهای جمل و صفین و نهروان، آن حضرت شخصا شرکت داشت و پهلوانان نامدار را از میان برداشت و با مردان زورمند آنان به جنگ پرداخت. در جنگ جمل هر دو لشگر روبه روی هم ایستادند و نیزه های آنها در قلب یکدیگر می نشست. هر سپاهی که آهنگ رفتن به سوی شتر عایشه را می کرد، کشته می شد.از صدای بر هم خوردن شمشیرها صدایی همچون صدایی پتک به گوش می رسید.چون جنگ به اوج خود رسید، آن حضرت به تنهایی به طرف شتر، که با پارچه ای سبز پوشانده شده بود و مهاجرین و انصار گردش را گرفته و اطراف آن فرزندانش بودند، یورش برد.آن گاه بر آنان تاخت و بر قلب لشگریان جمل زد و با آنان در کار نبرد شد، سپس بازگشت و شمشیرش را که خم شده بود با زانویش راست کرد.یاران و پسرانش گفتند: ما به تو کمک خواهیم کرد.اما علی هیچ پاسخی به آنان نداد و حتی نگاهی به ایشان نکرد و آن گاه دوباره چون شیری ژیان، خروشید و برای بار دوم به تنهایی به خیل دشمن زد.مردان جنگی دشمن از ترس رویارویی با علی (ع) می گریختند و از چپ و راست او عقب می نشستند، تا آنکه زمین از خون کشتگان، رنگین شد.آن حضرت دوباره به میان یاران خود بازگشت و شمشیرش را که خم شده بود، راست کرد و به پسرش محمد بن حنفیه فرمود: ای پسر حنفیه!در میدان نبرد چنین باید جنگ کرد.کسانی که در اطراف آنان بودند خطاب به امیر المؤمنین عرض کردند ای امیر المؤمنین!چه کس خواهد توانست کاری را که تو می کنی، انجام دهد؟ یوم الهریر یکی از فرازهای حساس جنگ صفین است.بعض روایان گفته اند: «به خدایی که محمد را برانگیخت سوگند که ما رئیس هیچ گروهی را، از زمانی که خداوند آسمانها و زمین را آفریده است، ندیده ایم که یک روز بتواند مانند علی (ع) عمل کند.او، بنا بر آنچه حسابگران شمرده اند بیش از پانصد تن از نام آوران عرب را کشت، وی با شمشیری کج و ناراست به سوی سپاه دشمن خارج می شد و می گفت «از خداوند و از شما پوزش می طلبم ».ما او را در میان می گرفتیم و از وی مراقبت می کردیم ولی او به ناگاه از دست ما به در می شد و بر قلب لشگریان دشمن، تاخت می آورد.به خدا سوگند ما هیچ شیری را قوی تر و نزدیک تر از او به دشمن ندیدیم. پی نوشت: 1. مضمونی است از آیه 25 سوره احزاب.-م. [ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 14:3 ] [ سلمان ]
شخصيت فاطمه زهرا(س), در ابعاد گونه گون قابل بررسى است. در هر مرحله از مراحل زندگى وى, لايه ها و درسهاى بزرگى نهفته است و با كالبدشكافى و موشكافيهاى عميق, مى توان درسهاى بزرگى آموخت و بايد هم آموخت. يكى از ابعاد زندگى فاطمه زهرا(س), كه خيلى درخشان و دلنواز است, ((بعد تربيتى)) زندگى حضرت است. سيره علمى و عملى فاطمه زهرا(س) در امور تربيتى, چيزى نيست كه بتوان ظرافتها و لطافتهاى آن را به قلم آورد و يا اينكه در يك مقال و مقاله بتوان ترسيم كرد. سيره علمى, تا به مرحله عمل نرسد و عملى نگردد, فايده چندانى ببار نمىآورد. از سيره عملى فاطمه(س), در امر تربيت, سخن بگوئيم, وى را ((بانو و كوثر بيكران)) و ((مادر محبت)) معرفى كنيم; ولى خودمان در ميدان عمل, بى عارى و بى پروايى بكنيم, آيا چنين كارى شايسته است؟ زمزمه هاى تربيتى زهرا(س) كلكم راع نبى چون راعى است به هر تقدير, آيا مادران در ميدان تعليم و تربيت به الگوى توانا و زيبا, نياز دارند يا خير؟ اين شرط كه الگو بايد, سيره عملى و علمى وى حجت باشد جز در مورد انبيا و امامان(ع) مصداق ندارد. زندگى فاطمه زهرا(س) لبريز از لايه ها و لطافت ها است و دسترسى و شناخت عميق از تمامى لايه ها و لطافت هاى زندگى معنوى وى, براى همه كس مقدور نيست. او مادر است, اما چگونه مادر؟! حضرت امير(ع) در مورد تربيت خانوادگى مى فرمايند: تربيت كلامى كودكان, از زمزمه هاى زيباى مادر در قالب ((لالايى)) و ((تاتايى)), آغاز مى شود. آيا زمزمه هاى كلامى مانند لالايى, تاتايى و غيره مهم نيست و هر لفظ مهمل و بى معنايى كه باشد, اشكال ندارد؟ اين سخن زيبا, از جمله نوازش هاى نورانى حضرت زهرا(س) است به نوزادش حسن(ع). آن زمانى كه حضرت, نوزادش را روى دست بازى مى داد و به هوا مى پراند و به دنبال آن با وى با زبان كودكى سخن مى گفت, چنين زمزمه مى نمود. امام على(ع) سخنان فاطمه(س) را مى شنيد و لبخند مى زد.(5) مادرى ((كلاس عشق)) است كه به قول مولانا: يك مادر كم حوصله و عصبى, چگونه مى تواند به ظرافتهاى تربيتى جامه عمل بپوشاند؟ مگر خيانت چه هست؟ مادران يخچالى! ظاهر آيه يك معناى روشنى دارد و آن مهربانى و احترام به والدين است. ولى آنچه مهم است و از روح و معناى پنهان اين دو آيه استفاده مى شود, اين است كه وقتى پاى تربيت انسانى و اسلامى به ميان آمد, در مرحله اول والدين بايد اين آيات را در عمل تفسير كنند و يكى از دستورالعمل هاى كار تربيتى خود قرار دهند تا در مرحله بعدى نوبت به فرزندان برسد. فاطمه زهرا(س) كه خود قرآن ناطق و مفسر كبير است, يقينا در كار تربيتى, اين نكات ظريف و عميق قرآنى را كاربردى ساخت و بدان جامعه عمل پوشاند. در جاى ديگر آمده, حضرت زهرا(س) با ياد روزگار شيرين و محبتهاى رسول خدا, خطاب به كودكان خود فرمود: با اين شيوه با فرزندان سخن گفتن, در واقع يك دوره كامل, كلاس ((آموزش محبت)) است. همان كلاسى كه پدر بزرگوارش براى وى برگزار كرد, خود دارد براى فرزندان دلبند خويش برگزار مى نمايد. اين همان كلاس كاربردى عملى است, كه از زيباترين كلاسهاست. اگر با وجود الگوى تربيتى چون فاطمه زهرا(س), عده كثيرى از مادران مسلمان با مشكل تربيتى مواجه هستند, اين به خاطر آن است كه : نويسنده كتاب ((كوچك زيباست)) كه يك بحث اقتصادى در آن مطرح شده است, يكى از عناوين بحث كتاب را ((تربيت, بزرگترين منبع)) قرار داده است. به هر تقدير, اگر ظرافتهاى تربيتى كه ((مادر مهربان)) فاطمه زهرا(س), آنها را در امر تربيت بكار مى گرفت, در زندگى انسانى ـ اسلامى مسلمانان جامه عمل پوشيده مى شد, مى بايست در انتظار مى مانديم كه: متاسفانه و صد متاسفانه يكى از مشكلات بسيار بزرگ بر سر راه تربيت, ((فقر شادى و فقر محبت)) است. از چهره و رفتار برخى از نوجوانان و جوانان كمبود محبت و فقر شادى مى بارد. برخى از مادران كم حوله و بعضا عصبى مى خواهند, فقط بچه ها را سرگرم بكنند, ديگر مهم نيست با چه چيز آنها را سرگرم بكنند؟ عروسكى كه با باطرى روشن مى شود وشروع به رقصيدن مى كند, چه آثارى در ذهن صاف كودك ببار مىآورد و چه پيام و پيامدى دارد؟ داستان داورى و مادرى: آيا مادران مى توانند داوران خوبى براى فرزندان و كودكان خود باشند؟ حضرت زهرا(س) ديد كه هر دو خط زيبا و هر دو در اين مسابقه هنرى شركت نموده اند, چه بايد كرد؟ با خود گفت: به حق, ظرافت و زيبايى از لابلاى اين داورى, موج مى زند. على(ع) مى فرمايند: حقوق كودكان و عقوق مادران صاحبان حقوق, عموم مردم مى باشند و مرد و زن, پير و جوان, حتى رحم (بچه در شكم مادر), صاحبان حق محسوب مى شوند. اين نكته درست, اما حقوق فرزندان چه؟ مادرى كه به خاطر چشم به هم چشميهاى كور و مدستائيها و مدپرستى هاى پليد, شوهر را زير سوال مى برد و با شخصيت و مردانگى او بازى مى كند, آرامش خانواده را به هم مى پاشد و براى امر تربيت ذره اى ارزش قايل نمى شود, مورد عاق فرزندان قرار نمى گيرد و حقوق آنها را پايمال نكرده است؟! عده اى مى گويند در ايران نمى شود كار فرهنگى و تربيتى عميق و هدفمند انجام داد. ولى بايد گفت: خلاصه يك خانواده پنج نفره, كلشان حافظ كل قرآن هستند و زندگى بسيار ساده هم دارند.)) ((رسول گرامى اسلام(ص) هر گاه به مسافرت مى رفت, با فاطمه(س) خداحافظى مى كرد و وقتى از سفر برمى گشت, ابتدا به ديدن فاطمه مى شتافت. پس از مشاهده پرده خانه و زيور آلات ساده فاطمه(س) توقف كوتاهى كرد و به مسجد رفت. وقتى آيه 63 سوره نور نازل شد كه: فاطمه زهرا(س) مى فرمايد: همانا اين آيه براى ادب كردن جفاكاران درشت خوى قريش, انسانهاى خودخواه و متكبر, نازل شده است. اين جمله پيامبر(ص) كه در حق فاطمه زهرا(س) فرمود: خلاصه سخن آن كه: متاسفانه عده اى از مسلمانان كه زياد هم هستند, از سيره عملى امامان و معصومين الگو نمى گيرند ولى از غربى, آنهم غربى بنجول و سرخورده از زندگى, الگو مى گيرند و در جامعه دينى, انگشت نمايى مى كنند. نتيجه و خلاصه: برچسبها: مادر مهربان, مهربانتر از خورشید [ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 15:46 ] [ سلمان ]
شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام از منظر علمای اهل تسنن
![]() یكى از شبهاتى كه از سوی اهل تسنن مطرح مىشود این است كه جریاناتى چون سوزاندن درِ خانه حضرت فاطمه (علیهاالسلام) و شهادت حضرت محسن(علیه السلام) در جریان هجوم به خانه و ... همه از كارهاى زشت و ناپسندى است كه آن را فقط شیعه نقل كرده و فاقد اعتبار است. ما در این مقاله قسمتى از عبارات و روایاتی كه علماى اهل تسنن از قرن سوم هجرى تاكنون در كتابهاى خود نوشتهاند را خواهیم آورد كه تصریحاً و تأویلاً اشاره به وقایع مذكور دارد. پس از رحلت نبی مکرم اسلام وقتی که امیرالمومنین علی (علیه السلام) مشغول غسل و کفن نمودن پیامبر(صلی الله علیه و آله) بودند؛ عدهای از انصار و مهاجر در سقیفه جلسهای برای تعیین جانشین پیامبر بر پا کردند. این مردم بیمعرفت به جای این که به فکر انجام مراسم نبی اکرم باشند به دنبال جاه و مقام رفته بودند. اینان تلاش داشتند که روز عید غدیر و معرفی حضرت علی (علیه السلام) را به عنوان امیرالمومنین و وصی پیامبر اکرم به ظاهر به فراموشی بسپارند و به دنبال هوای نفس خود باشند. در این بین تعدادی انگشت شمار از جمله عمار، سلمان، ابوذر، طلحه، زبیر که از مدافعان امیرالمومنین بودند و پایبند به وصیت نبی مکرم؛ به عنوان اعتراض به سقیفه و دفاع از امیرالمومنین علیه السلام در خانه ایشان جمع شده بودند. مردم نیز تحت تاثیر جو حاکم، به بهانه بیعت گرفتن از این افراد برای خلیفه اول، راهی منزل حضرت شدند و در این بین حرمت خاندان وحی و دختر نبی و اهل بیت ایشان را حفظ نکردند و بیحرمتیهای بسیاری در آنجا صورت گرفت. تا جایی که از آتش زدن درِ خانه هم کوتاهی نکردند. علمای اهل تسنن نیز این موارد را در کتابهای خود ذکر کردهاند که نام کتاب و آدرس آنها را ذکر مینمائیم. 1ـ ابن أبى شیبه (متوفى 235 ه.ق) در كتاب خود به نام «المصِّنف» جلد هفتم، ص 432 روایت شماره 37045(چاپ بیروت) . 2ـ ابن قتیبه (متوفى 276 ه.ق) در كتاب خود به نام «الامامة و السیاسة» ج 1، ص 12، چاپ مصر. 3- بلاذرى (متوفى 279 ه. ق) در كتاب خود به نام «انساب الأشراف» چاپ مصر، ج 1، ص 586، تحت عنوان «امر السقیفه» در حدیث شماره 1184. 4- طبرى (متوفى 310 ه.ق) در كتاب خود به نام «تاریخ الاُمم و الملوك» ج 2، ص 443، چاپ بیروت. 5- مسعودى(متوفى 346 ه.ق) در كتاب خود به نام «اثبات الوصیه» ص 142، تحت عنوان «حكایة السّقیفه» . 6- ابن عبد ربّه (متوفى 328 ه.ق) در كتاب خود به نام «عقد الفرید» ج 3، ص 64، چاپ مصر. 7- شهرستانى (متوفى 548 ه.ق) در كتاب معروف خود «الملل و النّحل»، ج 1، ص 57، چاپ بیروت. 8 ـ ابن ابى الحدید (متوفاى 655 ه. ق) در «شرح نهج البلاغه»، ج 2، ص 56(چاپ بیروت). پس از رحلت نبی مکرم اسلام وقتی که امیرالمومنین علی علیه السلام مشغول غسل و کفن پیامبر بودند؛ عدهای از انصار و مهاجر در سقیفه جلسهای برای تعیین جانشین پیامبر بر پا کردند. این مردم بیمعرفت به جای این که به فکر انجام مراسم نبی اکرم باشند به دنبال جاه و مقام رفته بودند. اینان تلاش داشتند که روز عید غدیر و معرفی حضرت علی علیه السلام را به عنوان امیرالمومنین و وصی پیامبر اکرم به ظاهر به فراموشی بسپارند و به دنبال هوای نفس خود باشند. در این بین تعدادی انگشت شمار از جمله عمار، سلمان، ابوذر، طلحه، زبیر که از مدافعان امیرالمومنین بودند به عنوان اعتراض به سقیفه و دفاع از امیرالمومنین علیه السلام در خانه ایشان جمع شده بودند. 9- اسماعیل عمادالدین (متوفى 732 ه.ق) در كتاب خود به نام «المختصر فى أخبار البشر»، چاپ مصر، ج 1، ص 156. 10- عمر رضا كحاله در كتاب خود به نام «أعلام النساء» چاپ بیروت، در قسمت حرف «فاء» ذیل نام فاطمه بنت محمد (صلى الله علیه و آله). ![]()
شهادت حضرت محسن (علیه السلام)گفتیم که مردم بیوفای آن عصر به دنبال تحریک برخی به در خانه دختر رسول خدا آمدند و نسبت به وصی پیامبر اکرم، امیرالمومنین علی (علیه السلام) بیحرمتی کردند و این هجوم به خانه وحی، ضایعاتی را در پی داشت و حضرت زهرا علیهاالسلام، عزیز رسول خدا، همو که پیامبر اکرم بارها در موردش فرموده بود: "کسی که دخترم، فاطمه را آزار دهد، مرا آزار داده و کسی که مرا آزار دهد باعث ناخشنودی خدا میشود"؛ را صدمه زدند. از جمله این که باعث شدند حضرت، فرزند شش ماههاش را که رسول خدا نامش را "محسن" نهاده بود را سقط نماید. در بسیاری از منابع عامه نیز به سقط حضرت محسن بن علی (علیهماالسلام) اشاره شده است که نام آن منابع را ذکر مینماییم. 1ـ ابن شهر آشوب در كتاب «المناقب» خود ج 3، ص 132، از كتاب «المعارف» ابن قتیبه دینورى این واقعه را نقل کرده است. 2ـ مسعودى در«اثبات الوصیه» ص 142. 3ـ شهرستانى در كتاب «الملل و النحل» چاپ بیروت، ج 1، ص 57. 4ـ ذهبى در كتاب «المیزان الاعتدال»، ج 1، ص 139، رقم 552. 5ـ صفدى در كتاب خود به نام «الوافى بالوفیات»، ج 6، ص 17. 6ـ الاسفرائینى التمیمى در كتاب «الفرق بین الفرق»، ص 107. 7ـ الحموئى الجوینى الشافعى در كتاب «الفرائد السمطین»، ج 2، ص 35. 8ـ ابن ابى الحدید معتزلى در «شرح نهج البلاغه»، چاپ بیروت، ج 14، ص 192. مردم بیوفای آن عصر به دنبال تحریک برخی به در خانه دختر رسول خدا آمدند و نسبت به وصی پیامبر اکرم، امیرالمومنین علی علیه السلام بیحرمتی کردند و این هجوم به خانه وحی ضایعاتی را در پی داشت و حضرت زهرا علیهاالسلام، عزیز رسول خدا، همو که پیامبر اکرم بارها در موردش فرموده بود: "کسی که فاطمه دخترم را آزار دهد، مرا آزار داده و کسی که مرا آزار دهد باعث ناخشنودی خدا میشود"؛ را صدمه زدند. نارضایتىهاى حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) از برخی صحابهاز جمله مسائل قابل طرح و بحث كه مربوط به روزهای آخر زندگی حضرت زهرا (علیهاالسلام) میشود مسئله ناراضى بودن حضرت زهرا(علیهاالسلام) از برخی صحابه رسول خدا است (كه این نارضایتى حضرت فاطمه علیهاالسلام، موجب نارضایتى رسول خدا و در نتیجه نارضایتى خداوند بارى تعالى را در پی داشت و دارد) ما در این جا با ذكر اسناد و مداركى از علمای اهل تسنن كه از معتمدین و بزرگان ایشان هستند، این مسئله و دلائل آن را مورد بررسى قرار میدهیم. ![]() قسمت اول ـ تدفین شبانهاز دلایلى كه نارضایتى حضرت زهرا (علیهاالسلام) را مىرساند و علماى اهل تسنّن در منابع خویش ذكر كردهاند، تدفین مخفیانه و شبانه است. به راستى چرا باید دختر بزرگوار حضرت رسول اكرم (صلى الله علیه وآله) وصیت نمایند تا ایشان را بدینگونه و شبانه تدفین نمایند؟! و کسی بر پیکر مطهر ایشان نماز نخواند؟! پاسخ این سؤال در لابلاى كتب اهل تسنن موجود میباشد. 1- محمدبن اسماعیل بخارى در الصحیح، ج 5، ص 177، چاپ احیاء الثرات ـ بیروت. 2- احمد البیهقى در السنن الكبرى، ج6، ص 300، چاپ بیروت. 3- مسلم بن الحجّاج القشیرى در الصحیح، ج3، ص 1380، چاپ مصر. 4ـ ابن اثیر در كتاب «الكامل فى التاریخ»، ج 2، ص 126 . 5- حافظ عبدالدّین محمد بن أبى شبیه، ج 4، كتاب المصّنف، ص 141. «انّ علیّاً دفن فاطمه لیلاً.» 6- اُبى فلاح الحنبلى در كتاب شذرات الذهب، ج 1، ص 15،چاپ قاهره آورده است: «و غسَّل فاطمةُ، اسماء بنت عمیس و على (علیه السلام) و دفنها لیلاً.» به راستى چرا باید دختر بزرگوار حضرت رسول اكرم صلى الله علیه وآله وصیت نمایند تا ایشان را بدینگونه و شبانه تدفین نمایند؟! و کسی بر پیکر مطهر ایشان نماز نخواند؟! 7- سیوطى در كتاب الثغور الباسمه، ص 15، چاپ بمبئى آورده است. «و غَسلها زوجها على، و صَلّى علیها و دفنها لیلاً»؛ همسرش علی او را شبانه غسل داد، بر او نماز خواند و دفنش کرد. 8- عبدالرحمن بن عمرو الدمشقى در كتاب تاریخ أبى ذرعة ج1، ص 290 چاپ دمشق گوید: «توفّیت فاطمة، بعد رسول الله (صلى الله علیه وآله) بستّه اشهر، فدفنها على بن ابى طالب لیلاً»؛ فاطمه شش ماه پس از پیامبر رحلت کرد و علی (علیه السلام) شبانه دفنش کرد. 9ـ ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه ج 6، ص 50 . لازم به یادآورى است كه در منابع ذكر شده در این قسمت از اهل تسنن، علاوه بر تدفین شبانه به مورد دیگرى نیز توجّه شده بود و آن اعراض حضرت زهرا (علیهاالسلام) از خلیفه اول و عدم تكلّم ایشان با او تا زمان وفات است و این خود نیز دلیلى دیگر بر غضب حضرت فاطمه (علیهاالسلام) بر ایشان است.
قسمت دوم ـ خطبه حضرت زهرا(علیهاالسلام) در مسجد و در بستر بیمارىدر منابع اهل تسنن به مطلب (ناراضى بودن حضرت فاطمه علیهاالسلام از شیخین- خلیفه اول و خلیفه دوم-) تصریح شده است: 1- ابن قتیبه در كتاب الامامة و السیاسة، ص14، و نیز محمد بن یوسف گنجى شافعى در باب 99 كفایة الطالب. از دیگر مصادرى كه گواه بر خشم و غضب حضرت زهرا(علیهاالسلام) بر برخی از صحابه است خطبه ایشان در مسجد است. كه در مصادر اهل تسنّن خطبه مذكور ضبط شده است: (در قدیمیترین نسخه در كتاب بلاغات النساء، نوشته ابوالفضل احمد بن ابى طاهر مروزى، که متولد 204 و متوفاى 280 هجرى است حاوى خطبههاى بلیغ زنان عرب است. آیا الفاظ سنگین و سرشار از استدلال خطبه فدکیه، دلیل بر مصائب و رنجهاى وارده بر حضرت زهرا علیهاالسلام بعد از وفات پدر بزرگوارشان نیست؟! 2- بلاغات النساء، صص 23 و 24، چ بیروت . 3- ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 4، ص78 . 4- المناقب، احمد بن موسى كه سند آن منتهى به عایشه است . 5- السقیفه، ابوبكر احمد بن عبدالعزیز جوهرى كه از بزرگان اهل تسنن است و در كتابش به سندهاى مختلف این خطبه را نقل كرده است. آیا الفاظ سنگین و سرشار از استدلال خطبه فدکیه، دلیل بر مصائب و رنجهاى وارده بر حضرت زهرا (علیهاالسلام) بعد از وفات پدر بزرگوارشان نیست؟! پس از چند روز حضرت در اثر مصائب و لطمات وارده در بستر بیمارى قرار گرفتند و هنگامى كه خبر به زنان مهاجر و انصار رسید شاید براى جبران و كاهش اشتباهات مردانشان به عیادت آمدند و از احوال حضرت پرسیدند؟ حضرت در پاسخ به این سؤال فرمودند: ![]() «قالت: اصبحتُ و الله عائفة لدنیا كنّ، قالیةً لرجالكنّ»؛ «به خدا سوگند صبح كردم در حالى كه از دنیاى شما بیزارم و بغض مردان شما در دلم جاى گرفت.» آیا این سخنان كسى نبود كه پیامبر (صلى الله علیه و آله) دربارهاش فرمود: من به شادىاش شادمان هستم و در ناراحتى او ناراحت... ؟!! و از طرفى در كتب اهل تسنن آمده است كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) در مورد حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) فرمودند: «فاطمةُ بضعة منى، فمن أغضبها، أغضبنى»؛ فاطمه پاره تن من است، غضب او ، غضب و ناراحتی من است. لازم به ذکر است که علامه امینى در جلد 7 كتاب الغدیر، صفحه 232 نام شصت تن از علماى اهل تسنن را ذكر كردهاند كه حدیث فوق را در كتب خویش آوردهاند. و یا این كه «ان اللهَ تبارك و تعالى یغضبُ لِغضب فاطمة و یرضى لرضاها.»و نیز «من غضبت علیه ابنتى فاطمة غضبتُ علیه و من غضبتُ علیه غضب الله.» چه شده است كه حال، آن بانوى بزرگوار اینگونه سخن مىگویند و این چنین نارضایتى خویش را اعلام مىكنند! آیا بهانهاى و ابهامى براى كسى در طول تاریخ باقى مىماند؟! پس بنابر آنچه خود اهل تسنن به آن اقرار دارند غضبناك بودن حضرت زهرا(علیهاالسلام) از آنان در مورد صدمه زدن ایشان از جانب برخی از صحابه و تابعین آنان مسلم است و بنابر احادیث صحیح السند كه متفق بین علماى اهل تسنن است صدمه به حضرت زهرا (علیهاالسلام)، اذیت رسول خدا، و آزار خدا را به دنبال دارد و هر كس كه اطلاع اندكى از آیات قرآن داشته باشد، نتیجه خواهد گرفت:به راستى چرا تنها دخت رسول اكرم (صلى الله علیه و آله) با فاصلهاى اندك، شبانه، با دلى پر درد به دیدار حق مىرود و تا كنون نیز مزارش مخفى مانده است؟! آیا این سند زندهاى از مصائب و مظلومیتهاى ایشان نمىباشد؟! اولاً صدمه به حضرت زهرا(علیهاالسلام) كه همان اذیت و آازار پیامبر (صلى الله علیه و آله) است، باعث غضب الهى و دور شدن از رحمت خداوند در دنیا و آخرت مىگردد. «ان الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنیا و الآخرة و اعدّلهم عذاباً مهینا» (احزاب :57)؛ آنان كه خدا و رسول او را به عصیان و مخالفت اذیت مىكنند خدا آنها را در دنیا و آخرت لعن كرده (و از رحمت خود دور فرموده) بر آنان عذابى خوار كننده مهیا است . «والذین یؤذون رسول الله لهم عذابٌ الیم»(التوبه:61)؛ و براى آنان كه رسول خدا را اذیت كنند، عذاب دردناكى است . و ثانیاً هر كس كه مورد غضب الهى واقع شود گمراه است. چرا كه «و من یحلل علیه غضبى فقد هوى» (طه /81 )؛ و هر كس مستوجب خشم من گردید همانا خوار و هلاك خواهد شد. و ثالثاً هر كس كه مورد غضب الهى واقع شود را نمىتوان دوست و یاور قرار داد چون كه خداوند مىفرماید: «یا ایهاالذین آمنوا لا تتولّوا قوماً غضب الله علیهم»(ممتحنه :13)؛ اى اهل ایمان هرگز قومى را كه خدا بر آنان غضب كرده یار و دوستدار خود نگیرید . پس به فرمان خداوند نباید آنان را كه خدا و رسولش را مورد غضب قرار دادهاند دوست داشت چرا كه خدا و رسولش، به غضب فاطمه (علیهاالسلام) غضبناك و به اذیت او خشمناك مىشوند. دوباره این سوال را از تمام کسانی که انصاف و وجدانی بیدار دارند می پرسیم: به راستى چرا تنها دخت رسول اكرم (صلى الله علیه و آله)، که پیامبر بارها فرموده بود هرگاه دل تنگ بهشت می شوم سینه فاطمه را می بویم. و به اعتراف تاریخ که پیامبر دستهای این بانوی دو سرا را می بوسیدند؛ با فاصلهاى اندك پس از رحلت پیامبر اکرم، شبانه، غسل می شود، کفن و دفن می شود و با دلى پر درد به دیدار حق مىرود و تا كنون نیز مزارش مخفى مانده است؟! آیا این سند زندهاى از مصائب و مظلومیتهاى ایشان نمىباشد؟! برچسبها: مقتل مادر, شهادت حضرت محسن, ع [ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 5:45 ] [ سلمان ]
ولادت شيعيان خاص ، مهدي ( ع ) را مشاهده كردند
شمشير مهدي ، سيف الله و سيف الله المنتقم است . شمشيري است خدائي ،شمشيري است انتقام گيرنده از ستمگران و مستكبران . شمشير مهدي شمشير انتقام از همه جانيان در طول تاريخ است . درندگان متمدن آدمكش را مي كشد ، اما بر سر ضعيفان و مستضعفان رحمت مي بارد و آنها را مي نوازد .
برچسبها: مهدي, ولادت, نيمه شعبان [ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 ] [ 10:55 ] [ سلمان ]
فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار میباشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند، اما دارای مضمونی واحد میباشند. در یکی از این گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است)، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند: "فاطمه سرور زنان جهانیان است". اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثالزدنی میباشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است، اما او برگزیدهی زنان عصر خویش بوده است. ولی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمیباشد و در تمامی اعصار جریان دارد. لذا است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) را سرور زنان اولین و آخرین ذکر مینمایند. اما نکتهای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت میشود و آن اینست که اگر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او، از ارزش فوق العاده برخوردار میباشد. چرا که آدمی با دقت و تأمل در آن میتواند به عالیترین رتبههای روحانی نائل گردد. از سوی دیگر با مراجعه به قرآن کریم درمییابیم که آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده است که از آن جمله میتوان به آیهی تطهیر، آیه مباهله، آیات آغازین سوره دهر، سوره کوثر، آیه اعطای حق ذی القربی و... اشاره نمود که خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است. این آیات با تکیه بر توفیق الهی، در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در این قسمت به طور مختصر و با رعایت اختصار، به مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.
برچسبها: مادر, امام زمان, مجید جهانی [ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 18:12 ] [ سلمان ]
اشاره نتيجه اي كه از تفكر در آيات ، روايات وتشرفات به دست مي آيد اين است كه ارتباطي ، خيلي نزديك بين حضرت زهرا (عليهاالسلام) و حضرت مهدي(عج) وجود دارد، گويي رمز و رازي ميان اين دو بزرگوار ميباشد. نوشتار حاضر، تلاش براي بيان اين ارتباط اساسي و تشابه اين دو وجود نوراني، عليهماالسلام، است. مهدي(عج)، ادامهي زهرا(س) و آينهي تمام نماي اوست. اهداف مهدي(عج) اهداف فاطمه(س)، و راه او راه فاطمه، و سلوك او سلوك فاطمه است. فاطمه با نام مهدي شاد ميشد و با ياد او خود را تسليت ميداد. بدون مهدي(عج)، تحمل شهادت حسين(ع) بر فاطمه سنگين مينمود. چون بي مژدهي او، رسالت پدرش و تمامي انبياء سلف را ناتمام مييافت. مهدي باوري بي شناخت فاطمه ميسور نيست. فاطمه به چنين فرزندي مي بالد و مهدي نيز بر چنين مادري فخر مي فروشد. مناسب است به نمونه هايي از اين ارتباط و مشابهتها در آيات و روايات و برخي تشرفات معتبر بپردازيم: برچسبها: مادر, فرزند, امام زمان [ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 12:24 ] [ سلمان ]
مهدي(عج) ادامهي زهرا(س) فرزند فاطمه(س) است، به بعضي از روايات خاصه و عامه اشاره مي كنيم.1 روايات خاصه: الف) قال رسول اللّه(صلّياللّهعليهوآلهوسلّم) : المهدي من عترتي من وُلد فاطمه يقاتل علي سنتي كما قاتلت علي الوحي2 پيامبر اكرم(صلّياللّهعليهوآلهوسلّم) فرمودند: مهدي(عليهالسّلام) از خانواده من و از فرزندان فاطمه(عليهاالسّلام) است كه بر اساس سنّت من جنگ ميكند؛ چنانكه من بر طبق وحي جنگ كردم. قابل توجه است كه پيامبر(صلّياللّهعليهوآلهوسلّم) در ابتدا به طور كلي ميفرمايد: مهدي از عترت من است؛ سپس با <مِن > دايره را تنگ ميكند؛ كه از فرزندان فاطمه(عليهاالسّلام) است. ب) روايتديگريكهدلالتبر اينمطلبميكند، قسمتياز حديثلوحاست؛كهخداوند فرمود: واَع طَي تُكَ يا محمد مَن اُخ رِجَ مِن صل بِهِ (يعنيعلياً) احد عشر مهديا ؛ كلّهم مِنذريتك مِنالبِكر البتول؛ آخر رَجلٍ منهمان جي بهمنالهلكه...3 ايمحمد! بهتو عطا كردمكسيرا (علي) كهيازدهراهنما از نسلاو خارجخواهمكرد؛ كههمگياز نسلتو، از زهرايبتولاست. آخرينآنها مردياستكهبهدستاو از هلاكتنجاتميبخشم... بههميندو روايتاز رواياتخاصهاكتفا ميكنيم. برچسبها: مادر, فرزند, امام زمان, مادر2 [ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 12:24 ] [ سلمان ]
الف) عنامسلمه،قالت: سمعترسولَاللّه(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم) يقول: المهديمنعترتيمنولدفاطمه 4 امسلمهميگويد: از پيامبر(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم) شنيدمكهميفرمود:مهدي(عليهالسّلام) از خاندانمن، از فرزندان فاطمه (عليهاالسّلام) است. ب) عنالحسين(عليهالسّلام) قال: قالرسول الله(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم) لفاطمه : ابشرييا فاطمه ؛فانّالمهدي منك5 امامحسين(عليهالسّلام) ميفرمايد، كهپيامبر(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم) فرمودند بهحضرتزهرا(عليهاالسّلام) : بشارتبرتو، كهمهدياز تو ميباشد. ج) قتاده ميگويد : از سعيد پرسيدم : آيا مهديحقاست؟ گفت: بلهاو حقاست. پرسيدم: از كدامطايفهو قبيلهاست؟ گفت: از قريش. پرسيدم : از كدامتيرهيقريشيان؟ جوابداد: از بنيهاشم. سؤالكردم : از كدامدستههاشيمان؟ گفت: از فرزندانعبدالمطلب. پرسيدم : از كدامفرزند وي؟ جوابداد : از اولاد فاطمه(عليهاالسّلام).6 برچسبها: مادر عشق, فرزند [ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 12:25 ] [ سلمان ]
محمود بنوليدميگويد: وقتيپيامبر(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم) از دنيا رفتند، كانتفاطمه(عليهاالسّلام) تاتيقبور الشهداءوتاتيقبر حمزهو تبكي... قلت: يا سيدهالنسوان! قد والله قطعت نياطقلبيمنبكائك. فقالت: يا ابا عمرو! لحقٌ ليالبكاء؛ فلقد اُصبتُبخير الاباء رسولالله واشوقاهاليرسول الله!... قلت: هلنصرسولاللهقبلوفاتهعليعليّ بالامامه؟ قالت: وا عجبا! انسيتميومغديرخم. قلت: قد كانذلك؛ لكن اخبرينيبما اشير اليك. قالت: اشهد اللهتعاليلقد سمعتهيقولعليّ خير مناُخلّفهفيكموهو الاماموالخليفهبعديو سبطايو تسعهمنصلبالحسينائمهابرار؛لئناتبعتموهموجد تموهمهادينمهدييّن؛ولئنخالفتموهمليكونالاختلاففيكمالييومالقيامه. قلت: يا سيدتي! فما باله قعدعنحقه. قالت: يا با عمرو! لقد قال(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم): مثلالاماممثلالكعبه؛ اذ تؤتيولاتاتي. ثمقالت. اما والله لو تركوا الحقعلياهلهواتّبعوا عترهنبيهلما اختلففياللهاثنانولورثها سلفعنسلفوخلفبعد خلف،حتييقومقائمنا التاسعمنولد الحسين...7 راويميگويد: بعد از وفاتپيامبرحضرتفاطمه هميشهبهزيارتقبور شهداياحد ميآمد و كنار قبر حمزهگريه ميكرد. روزيبهاو گفتم: ايسرور زنان! به خدا سوگند گريهشما رگهايقلبمرا پارهكرد. حضرتزهراجوابفرمودند: ايابو عمرو! سزاوار استكهمنگريهكنم؛ چراكه بهمصيبتبهترينپدرانمبتلاشدهام. آه، چقدر مشتاقرسولخدايم!... عرضكردم: آيا پيامبر قبلاز وفاتشتصريحيبه امامتحضرتعلي(عليهالسّلام) كردند؟ فرمودند: چقدر عجيباست! آيا روز غديرخمرا فراموشكردهايد؟! عرضكردم: بله،روز غدير بود؛اما منتظر چيزيهستمكهپيامبر(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم) به شما فرمودهباشد. حضرتزهرا(عليهاالسّلام) با چند تأكيدفرمودند: خدا را شاهد ميگيرمكهاز او(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم) شنيدم،كهميفرمود: علي(عليهالسّلام) بهترينكسياستكه در بينشما بهعنوانجانشينخود ميگذارم؛ او امامو خليفهبعد از مناستو دو نوهيمنو نهنفر از فرزندانحسين(عليهالسّلام) پيشوايان نيكوييهستند، كهاگر از آنها پيرويكنيد، مييابيد كهآنها هدايتكنندههدايتشدهاند؛ و اگر با آنها مخالفتكنيد،تا روز قيامتدر بينشما اختلافخواهد بود. عرضكردم: ايسرور من! پس چرا علي(عليهالسّلام) از حقخود كنارهگيريكرد؟ فرمودند:ايابا عمرو! پيامبر(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم) فرمودند: مَثَلامام،مثلكعبهاست؛كهبايد بهسوياو آيند و او بهسويمردمنميرود. سپسحضرتزهرا(عليهاالسّلام) فرمودند: بهخداقسماگر حقرا بهاهلشواگذار ميكردند و از خاندانپيامبر تبعيتميكردند، هيچ دو نفري همبا يكديگر اختلافنميكردند و امر خلافتبهتكتكجانشينانپيامبر(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم) ميرسيد؛ تا قائمما، نهمينفرزند از حسين(عليهالسّلام)،قياممينمود. برچسبها: مادر وفرزند4, مادر, فرزند [ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 12:25 ] [ سلمان ]
مهدي(عج) در لوح و صحيفهيفاطمه(س) حديثلوحو صحيفه، طولاني استو بهچند نحو روايتشدهاست.8 در اينجا بهقسمتهايياز آناشاره ميكنيم: ... فقالجابر: اشهد باللهانيدخلتعليامّك فاطمهفيحياهالرسول(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم) اهنّئها بولادهالحسين؛ فرايتفييدها لوحا اخضر،ظننتانهزمرد؛ورايتفيهكتابا ابيض،شبهنور الشمس؛ فقلتلها: بابيو امي يا بنترسولالله (صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم)! ما هذا اللوح؟ فقالت: هذا اللوحاهداهاللهجلجلالهاليرسولالله(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم)؛ فيهاسم ابيو اسم بعلي واسمابنيّواسماء الاوصياء منولدي؛ فاعطانيهابيليبشرّنيبذلك. قالجابر: فاعطتنيهامك فاطمه، فقراتهوانتسخته... : بسماللهالرحمنالرحيم؛هذا كتابمناللهالعزيز (الحكيم) لمحمد نورهوسفيرهوحجابه... انّيلمابعثنبيا فاكملتايامهو انقضتمدته،الاجعلتلهوصيّاً؛ وانيفضلتك عليالانبياء و فضّلتوصيك عليالاوصياءواكرمتك بشبليك بعدهوسبطيك حسنوحسين؛فجعلتحسنا معدنعلميبعد انقضاء مدهابيهوجعلتحسينا خازنوحيواكرمتهبالشهاده... بعترتهاثيبواعاقب؛اوّلهم(علي) سيد العابدينو... وابنهشبيهجدّهالمحمود محمد الباقر لعلمي... سيهلك المرتابونفيجعفر... و انتجبتبعدهموسي... انالمكذّببالثامن مكذّببجميعاوليائي... حقالقولمنّيلاقرنعينهبمحمد ابنهوخليفتهمنبعده... واختمبالسعادهلابنهعليّ وليهوناصري... واخرجمنهالداعياليسبيليوالخازنلعلميالحسنثماكملذلك بابنهرحمه للعالمين،عليهكمالموسيوبهاءعيسيو صبر ايوب9 جابر بنعبداللهانصاريميگويد: خدا را گواهميگيرمكهدر زمانرسولخدا(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم) برايتهنيتولادتامامحسين(عليهالسّلام) بر مادرتانحضرتفاطمه(عليهاالسّلام) وارد شدمو در دستايشانلوحسبز رنگيديدمكهپنداشتماز زمرّد است. در آننوشتهايسپيد و نوراني،مانند نور خورشيد،ديدم. گفتم: ايدختر رسولخدا! پدر و مادرمفدايشما باد! اينلوحچيست؟ فرمود: اينلوحرا خداوند متعالبهرسولشهديهكرده است؛و در آناسمپدر و شوهر و دو فرزندمو اوصياياز فرزندانمثبتشده؛و پدرمآنرا بهمنعطا فرموده،تا بدانمسرور گردم. جابر ميگويد: آنرا بهمندادند و آنرا خواندمو از رويآناستنساخنمودم...: <بسماللهالرحمنالرحيم؛اينكتابياستاز جانبخدايعزيز حكيمبرايمحمد، نور و سفير و حجاباو... منهيچپيامبريرا مبعوثنكردم،جز آنكهوقتيايامشكاملو مدتشسپريشد، براياو وصيقرار دادم؛و منتو را بر انبيا فضيلتدادمو وصيتو را افضلاوصيا قرار دادمو تو را بهدو فرزند او و دو نوهيتو، حسنو حسين، گراميداشتم؛ حسنرا پساز پدرش معدنعلممقرار دادمو حسينرا خازنوحيخود ساختمو شهادترا به او كرامتكردم... بهواسطهعترتاو ثوابميدهمو عقابميكنم. اولينعترتاو، عليسرور عابدينو... و فرزند او كههمنامجدشمحمود است؛يعنيمحمد، كهشكافندهيعلممناست... شككنندگاندر جعفر هلاكخواهند شد... بعد از او فرزندش موسيرا برگزيدم... هماناتكذيبكنندهامامهشتم، تكذيبكنندههمهياولياءمناست... بر منفرضاستكهچشماو را بهپسر و جانشينشمحمد روشنسازم... و سعادتاو را بهواسطهفرزندشعلي،كهوليّ و ناصر مناست،ختمميكنم... از صلباو حسنرا كهداعيبهراهمنو خازنعلممناست، بيرونميآورم؛سپسبهخاطررحمتخودبر عالميان، سلسلهياوصياءرا بهوجود فرزندشتكميلخواهمكرد؛كسيكهكمالموسي، بهاي عيسيو صبر ايوبرا دارا ميباشد.> برچسبها: مادر وفرزند5, مادر, فرزند [ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 12:27 ] [ سلمان ]
ياد مهدي(عج) تسلاي زهرا(س) الف: پيامبر(صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) در بستر مرگبودند كهحضرتزهرا(عليهاالسّلام) وارد شدند. حالپدر را كهديدند، شروعبهگريهكردند. كمكمصداي زهرا(عليهاالسّلام) بلند شد. پيامبر(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم) سرشانرا بلند كردند و علترا سؤالنمودند. حضرتزهرا(عليهاالسّلام) عرضكردند: از تباهيو ضايعشدندينو عترت،بعد از شما ميترسم. اينجا بود كهاو را دلداريدادند بهاينكهمهديامتاز نسلتو ظهور ميكند و ريشهضلالتو گمراهيراميكند. روايات بيشماري دربارهي اين موضوع وارد آمده است10 كه به عنوان نمونه به يكي از آنها به نقل از عامه اشاره ميكنيم: عليبنهلالعنابيه،قال: دخلت عليرسول الله(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم) وهو فيالحالهالتيقبضفيها، فاذاً فاطمهعند راسه؛فبكتحتيارتفعصوتها؛ فرفعرسولالله(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم) اليها راسهوقال: حبيبتي فاطمهما الذييبكيك؟ فقالت:اخشيالضيعهمنبعدك. فقال: يا حبيبتي! اما علمتاناللهعزوجلاطلععلياهلالارضاطلاعهفاختار منها اباك فبعثه برسالته، ثم اطلع اطلاعه فاختار منها بعلك واوحياليّانانكحك اياه. يا فاطمه! ونحناهلبيتقد اعطانا اللهعزوجلسبعخصاللميعطاحداً قبلنا و لايعطياحدا بعدنا: انا خاتمالنبيينواكرمالنبيينعلياللهعزوجلو احبالمخلوقينالياللهعزوجلوانا ابوك؛ووصييخير الاوصياء واحبهمالياللهعزوجل،هو بعلك؛ و شهيدنا خير الشهداء واحبهمالي اللهعزوجل،و هو حمزهبنعبدالمطلبعمابيك وعمبعلك؛ ومنّا منلهجناحانيطير فيالجنهمعالملائكهحيثيشاء، وهو ابنعمابيك و اخو بعلك؛ وسبطا هذهالامه،وهما ابناك الحسنو الحسينوهما سيدا شباباهلالجنهوابوهما (والذيبعثنيبالحق) خير منهما. يا فاطمه! والذيبعثنيبالحقانمنهما مهديهذهالامه. اذا صارتالدنيا هرجا ومرجا وتظاهرتالفتنوانقطعتالسبلواغار بعضهمعليبعض،فلاكبير يرحمصغيرا ولاصغير يوقركبيراً؛ فيبعثاللهعند ذلك منهما منيفتح حصونالضلالهوقلوبا غلفا 11 راويميگويد: پيامبر(صلّياللّهعليهوآلهوسلّم) در بستر مرگبود. فاطمه(عليهاالسّلام) در كنار سر او مشغولگريهشد؛ناگاهصداينالهاشبلند شد. پيامبر(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم) سر خود را بلند كرد و فرمود: عزيزمفاطمه! چرا گريهميكني؟ عرضكرد: پساز شما،از ضايع شدنو مورد ستمقرار گرفتن ميترسم. فرمود: محبوبهِمن! آيا نميدانيكهخداوند عزوجلنظريبر اهلزمينكرد،و مرا از ميانآنها انتخابنمودهو مبعوثكرد؛ در مرتبهدومكهنظر كرد، از بينآنها شوهر تو را انتخابكرد و بهمنوحيكرد كهتو را بهازدواجاو در آورم. ما اهلبيتيهستيمكهخداوند هفتخصلتبهما داده،كهبهاحديقبلاز ما و بعد از ما نداده: منخاتمپيامبران و كريمترينپيامبرانو محبوبترينخلقنزد خداوند هستم،و منپدر تو هستم؛و وصيمنبهتريناوصياو محبوبترينآنها نزد خداونداست،و او شوهر توست؛و شهيد ما بهترينشهدا و محبوبترينآنها نزد خداوند است،و آنحمزهعمويپدر و شوهر تو ميباشد؛و از ما كسيهستكهصاحبدو بالاستدر بهشتكههمراه ملائكهپرواز ميكند،و او پسرعمويپدر و برادر شوهر تو ميباشد؛و از ما خاندان استدو سبط،اينامتكهآنهادو فرزند تو، حسنو حسين(عليهماالسلام) هستند،كهسرور جوانانبهشتند،و پدر آنها بهتر از آندو ميباشد. ايفاطمه! سوگند بهكسيكهمرابهرسالتمبعوث نمود،از آندو، مهدي(عليهالسّلام) اينامتميباشد. آن گاهكهدنيا را هرجو مرجفرا گيرد و آشوبها آشكار گردد؛راهها بستهشدهو برخي، بعضيديگر را بهتاراجبرند؛نهبزرگيبر كوچكيرحمنمايد و نهكوچكياحترامبزرگتر را رعايتكند؛ در آنهنگامخداوند متعال كسيرا بر ميانگيزد كهدژها و قلعههايگمراهيو دلهايبستهشدهرا فتحميكند... ب: همزمان با تولد امامحسين(عليهالسّلام) به حضرت زهرا(عليهاالسلام) خبر داده ميشود كه حسينش را شهيد خواهند كرد.حضرتزهرا(عليهاالسّلام) ناراحت و گريان ميشود امّا خبر ميآيد كهمهدي امت از ذريّه او خواهد بود. در اين رابطه،رواياتياست12 كه دو نمونه از آنها ذكر ميشود: عنابيعبدالله(عليهالسّلام)قال:دخلتفاطمه(عليهاالسّلام)عليرسولالله(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم) و عيناهتدمع؛فسالت ه: مالك؟ فقال: انّ جبرئيل(عليهالسّلام) اخبرنياَنّ اُمتي تقتلحُسينا؛فَجَزَعَت وشقّ عليها؛فاخبرها بمنيملك منولدها؛فطابت نفسُها برچسبها: مادر وفرزند6, مادر, فرزند [ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 12:27 ] [ سلمان ]
حضرتمهدي(عليهالسّلام) فرمود:... فيابنهرسولاللّه(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم) لياسوهحسنه...15 الگو سازي و شناساندن الگوي مناسب از جمله روشهاي اسلامبرايارائه برنامهزندگيو ارشاد بهكمالاتو مقاماتمعنوياست، خداوند در قرآندر دو مورد الگو معرفيميكند: يكيدر سورهاحزاب،آيه21 <لقد كانلكمفيرسولاللّهاسوهحسنه> و ديگريدر سورهممتحنه،آيهتا6 <قد كانتلكماسوهٌ حسنه فيابراهيموالذينمعه... لقد كانفيهماسوهٌ حسنهٌ...>. در آيات بالاحضرت ابراهيم و رسول اكرم و كساني كه با ايشان هستند به عنوان الگو شناسانده شده اند. پسالگو منحصر بهشخصپيامبر و ابراهيم (عليهما السلام) نيست؛بلكههر كس- به تمام معنا - در راهاينان باشد ميتواند الگو واقع شود. پس اينكه امامزمان(عليهالسّلام) حضرتزهرا(عليهاالسّلام) را الگوي خود قرار ميدهد؛16 از آن روست كه حضرتزهرا(عليهاالسّلام) جزو<والذينمَعَه>17 است،واوكسياستكهاز هر جهت حتيدر راهرفتن و سخنگفتن و در سيرتو صورتشبيهپيامبر(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم) است. دليلاينمطلبرواياتمتعددياستكهعامهو خاصهنقلكردهاند؛ كه در ذيل به عنوان نمونه ،دو روايت ذكر ميشود: الف:عنعايشه: ما رايتاحداً اشبهسمتا و دلاّ وهديا وحديثا برسولالله(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم) فيقيامهوقعودهمنفاطمه(عليهاالسّلام).18 شبيهتر از فاطمهبهپيامبر(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم) در راهرفتن،آرامش،وقار،سيرت،سخنگفتن،ايستادنو نشستننديدم. ب: رواياتيكهپيامبر(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم)؛ بهحضرتزهرا(عليهاالسّلام) فرمود؛ از جمله: اناللهيغضبلغضبك ويرضيلرضاك؛ منآذاها فقد آذانيو يريبنيمارابها ويؤذينيما آذاها19. او آئينهتمامنمايپيامبر(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم) استو درجهي ايمان او به نهايت كمال رسيده است. پيامبر(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم) بهسلمانفرمودند: يا سلمان! ابنتيفاطمهملا اللهقلبها وجوارحها ايماناً اليمشاشها، تفرغتلطاعهالله.20 ايسلمان! خداوند قلبو اعضايفاطمه،تا سر نرمياستخوانهاياو،را پر از ايماننموده؛كهبرايعبادت خداوند خود را از همه چيز فارغ ميسازد. فاطمه(س) و مهدي(عج) در سورهي قدر عنابيعبدالله(عليهالسّلام) انهقال: انا انزلناهفيليلهالقدر. الليلهفاطمهوالقدر الله؛ فمنعرففاطمهحقمعرفتها،فقد ادركليلهالقدر؛و انما سميتفاطمه،لانالخلقفطموا عنمعرفتها21 امامصادق(عليهالسّلام) فرمودند: <ليله> در <انا انزلناهفيليلهالقدر>، فاطمه(عليهاالسّلام) است؛و قدر، خداوند. پسكسيكهحضرتزهرا(عليهاالسّلام) را آنگونه كه سزاوار است بشناسد شبقدر را درككرده است؛ و همانا او را فاطمهناميدند، چرا كهمردمنميتوانند او را بشناسند. در ادامه حديث چنين آمده است اَو مِن معرفتها (الشك منابيالقاسم) يعنيراويكهروايترا نقلميكند،شكدارد كهحضرتفرمودند <عنمعرفتها> يا فرمود <منمعرفتها> وقوله<و ما ادراكما ليلهالقدر، ليلهالقدر خير منالفشهر> يعنيخير منالفمومنوهيامالمومنين<تنزلالملائكهوالروحفيها> و الملائكه، المؤمنونالذينيملكونعلمآلمحمد(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم) والروحالقدسهيفاطمه (عليهاالسّلام) <باذنربهممنكلامر،سلامهيحتيمطلعالفجر> يعنيحتييخرجالقائم(عليهالسّلام)22. امامصادق(عليهالسّلام) ميفرمايد: <ليلهالقدر خير منالفشهر> يعنياو بهتر از هزار مؤمناست؛او مادر مؤمنيناست،<تنزلالملائكه(ملائكهنازلميشوند)> مراد از ملائكهمؤمنانهستند،كهعلمآلمحمد(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم) را فرا ميگيرند و مراد از <الروح القدس>، فاطمه(عليهاالسّلام) استو <حتيمطلعالفجر> يعنيتا زماني كه قائم(عليهالسّلام) ظهور كند. در كتابتأويل الايات،شرفالديننجفيروايتديگرياز امام صادق(عليه السلام) نقل مي كند كهفرمودند: <ليلهالقدر خير منالفشهر> يعنيفاطمه،في قوله تعالي <تنزلالملائكهو الروحفيها>، و الملائكهفيهذا الموضع، المؤمنون الذينيملكونعلمآلمحمد(عليهم السلام) و <الروح>،روحالقدسو هيفاطمه(عليهاالسّلام) <منكلامر سلام>، يقولكلامر سلّمه<حتييطلعالفجر> يعنيحتييقومالقائم(عليهالسّلام).23 <ليله> فاطمهاستو <ملائكه> مؤمنينهستند، كهعلمآلمحمد(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم) را فرا ميگيرند و <روح>،روحقدساست،كهفاطمهميباشد <منكلامر سلام> ميگويد: هر امريكهسالمقرار داده او را <حتييطلعالفجر> يعنيتا قيامقائم(عليهالسّلام). خلقتهستي طفيلهستاو چرخميچرخد بهميلدستاو ليلهالقدر استو مخفيقدر او شرحها دارد علومصدر او24 جا دارد كهتوضيحمختصريپيرامونتشبيهحضرتزهرا(عليهاالسّلام) بهليلهدر اينآياتشريفهبدهيم. اينتشابهاز وجوهياست. 1- مردم، منزلت، عظمت و جايگاه والاي شب قدر را نشناخته اند، و قدر و منزلت حضرتزهرا(عليهاالسّلام) هم در نزد مردم ناشناخته مانده است علاوه بر اينكه قبر او را هم كسي نميداند. 2- همانطور كهدر شبقدر تفريقبينامور ميشود؛همچنينبهوسيلهفاطمه(عليهاالسّلام) بينحقو باطلو مؤمنو كافر فاصله ميافتد. 3- همانطور كهشبقدر ظرفنزولآياتو سوَر است؛حضرتزهرا(عليهاالسّلام) هم ظرفامامتو مصحفاست. 4- شبقدر، معراجانبيا و اولياست؛ همچنينولايتحضرتزهرا(عليهاالسّلام) مرقاتوصولانبياستبهنبوت، رسالتو عظمت<ما تكاملتالنبوهلنبيحتياقر بفضلها و محبتها> 5 - شب قدر، منشأ فيوضاتو كمالاتاست؛همچنينتوسلبهحضرتزهرا(عليهاالسّلام) وسيلهخيراتو بركاتو دفعبلياتاست. 6- شبقدر بهتر است از هزار شب؛و حضرتزهرا(عليهاالسّلام) بهترينزناناولينو آخريناست؛بلكهاو بهتريناهلزميناستاز جهت عنصر و شرف و كرم. هيمشكاهنور اللهجلجلاله زيتونهعمّ الوريبركاتها .25 برايتأييد بعضياز وجوهفوق، روايتمفصلو زيباييرا مرحومكلينينقلميكند؛كهبهاختصار ذكر ميكنيم: مرد نصرانيطالب حقيقت،خدمتامامموسيبنجعفر(عليهالسّلام) رسيد و مطالبيرا سؤالنمود. يكياز آنمطالباينبود كه: اخبرنيعنكتابالذيانزلعليمحمد(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم) و نطقبه،ثموصفهبما وصفهبه. فقال: <حم،والكتابالمبين،انا انزلناهفيليلهمباركهانا كنا منذرين،فيها يفرقكلامر حكيم>26 ما تفسيرها فيالباطن؟ فقال: اما <حم> فهو محمد،صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم، و هو فيكتابهود الذيانزلعليه،و هو منقوصالحروف؛و اما <الكتابالمبين> فهو اميرالمؤمنينعلي(عليهالسّلام)؛ و اما <الليله> ففاطمه(عليهاالسّلام) <فيها يفرقكلامر حكيم> يقوليخرجمنها خير كثير فرجلحكيمفرجلحكيمفرجلحكيم...27. بهحضرتعرضكرد : بهمنخبر بدهاز كتابيكهبر محمد(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم) فرود آمدهو بهآنگويا گشتهو آنرا بهصفاتيموصوفنمود و در حقشگفتهاست<حم؛سوگند بهكتابروشنو آشكار؛بهدرستيكهما آنرا در شبمباركيفرود فرستاديم،بهدرستيكهما بيمدهندهايم؛در آنشبجدا شود هر امر محكمي> تفسير آندر باطنو حقيقتچيست؟ حضرتفرمودند: اما <حم> همانمحمد(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم) استكهدر كتابهود پيامبر با حروفناقصهآمدهاست(ميماولو دالآخرشحذفشده)؛و اما <كتابمبين> هماناميرالمؤمنينعلي(عليهالسّلام) است؛و اما مقصود از< ليله> و شبهمانا فاطمه(عليهاالسّلام) ميباشد؛و اما اينكهفرموده<در آنجدا ميشود هر امر محكمي> يعنيبر آيد از فاطمه(عليهاالسّلام) خير بسيار و فراوان، مرديحكيم، سپسمرديحكيم، سپس مرديحكيم28 برچسبها: مادر وفرزند7, مادر, فرزند [ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 12:27 ] [ سلمان ]
شباهتهاي حضرتزهرا(عليهاالسّلام) و حضرتمهدي(عليهالسّلام)
بينايندو
بزرگوار شباهتهاييدر اسمهاو صفاتوجود دارد؛كهدر ذيلبهبيست و پنج مورد از آناشارهميشود.
1- حضرتزهرا(عليهاالسّلام)
بقيهالنبوه و حضرتمهدي(عليهالسّلام) بقيهالانبياء و بقيهالعترهوالصفوهوسلاله النبوه و بقيهالله است.
الف:
حضرت زهرا باقيمانده و ادامهي نبوت است.
حضرت زهرا(عليهاالسلام)
پس از خواندن خطبهي فدكيه و بازگشت به خانه، سخنانيگفتند. حضرت علي(عليهالسّلام) ايشان را،با اينلقبمورد خطاب قرار دادند: يا ابنهالصفوهوبقيهالنبوه.29
ب : حضرت
مهدي(عج) باقيمانده و ادامه همه انبياي الهي
حضرتحكيمهخاتون
در ضمننقلحديثشبتولد امامزمان(عليهالسّلام) ميگويد: او را خدمتامامعسكري(عليهالسّلام)
آوردم؛پس...فرمود: سخنبگو ايحجهاللهو بقيهالانبياء و نورالاصفياءو
غوثالفقراء و خاتمالاوصياء و نور الاتقياء...؛ پساو(عج) فرمود: اشهد انلا الهالااللهو...>30
پسميبينيمكهامامعسكري(عليهالسّلام)
او را بالقببقيهالانبياء> باقيماندهانبياء خطاب كرد.
ج : حضرت
مهدي(عج) باقيمانده برگزيدگان و عترت پيامبر است.
در استغاثهبهحضرتمهدي(عج)،بعد
از خواندندو ركعتنماز ميگوييم: سلاماللهالكاملالتامالشاملالعام... علي... سلالهالنبوهو بقيهالعترهوالصفوهصاحبالزمان.31
پسدرود
خدا را بر كسيكهباقيماندهعترتو صفوتاست،ميفرستيم.
د:
حضرت مهدي(عج) سلالهالنبوهاست.
ملاحظهكرديد
كهدر دعا ي پيشين، بعد از استغاثهبهحضرتمهدي(عج)، درود خدا را بر كسيكهسلالهنبوتاست،
ميفرستيم.
ه- :
حضرت مهدي(عج) بقيهاللهاست.
رواياتزياديداريمكهامامزمان(عليهالسّلام)
بقيهاللهاست. در ذيلبهبرخي از آنها اشارهميكنيم:
1. عمرانبنداهر
ميگويد: مرديبهامامصادق(عليهالسّلام) عرضكرد: لنسلّمعليالقائمبامرهالمؤمنين؟قال: لا، ذلكاسمسماهاللهاميرالمؤمنين،لايسمّيبهاحد
قبلهو لابعده الا كافر. قال: فكيفنسلّمعليه؟قال: تقولالسلامعليكيا بقيهالله. ثمقرا(عليهالسّلام) بقيهاللهخيرلكمانكنتممؤمنين>.32و33
سؤال
شد: آيا ميتوانيمبهحضرتقائم(عج) بهعنواناميرالمؤمنيندرود بفرستيمو بگوييم
السلامعليكيا
اميرالمؤمنين>
حضرتفرمود: خير، آناسمخاصاميرمؤمنانعلي(عليهالسّلام) است؛كهخداوند او را بهايننامناميدهاست.
هرگز كسيرا جز او نتوانبهايننامناميد. هر كسبهايننامناميدهشود؛چهقبلاز
اميرالمؤمنينعلي(عليهالسّلام) باشد، چهبعدش، كافر است.
عرضنمود:
پسچگونهبر او(عج) سلامكنيم؟فرمود: بگو السلامعليكيا بقيهالله>، سلامبر تو ايباقيماندهخدا. سپسامامصادق(عليهالسّلام)
آيه86 سورههود را تلاوتفرمود كه: باقيماندهالهيبهتر استبرايشما،اگر مؤمنباشيد.>
2. احمد
بناسحاق،كهاز شخصيتهايمعروفقمو وكيلامامعسكري(عليهالسّلام) بوده،ميگويد: خدمتامامعسكري(عليهالسّلام) رفتم؛تا از جانشيناو و امامبعد از او سؤالكنم.
قبلاز آنكه منسؤالكنم،امام(عليهالسّلام) فرمود:
اياحمد
بناسحاق! خدايتباركو تعالياز روزيكهآدمرا آفريد،تا روزيكهقيامتبهپا
شود،زمينرا خالياز حجتنگذاشتهو نميگذارد؛بلكههموارهحجتخدا در رويزمينخواهد
بود؛كهخداوند بهوسيلهاو بلاها را از زمينياندفعميكند و بهبركتاو بارانميفرستد
و بهخاطر او بركاتزمينرا خارجمينمايد.
گفتم:
پسامامبعد از شما كيست؟(امامبدوناينكهجوابيبدهد) با شتاباز جايبرخاستهو داخلاطاقيشدند؛در
هنگامبيرونآمدنكودكيرا بر دوشخود آورد، كهصورتشچونماهشب چهاردهبود و
تقريباً سهسالهبود؛آنگاهخطاببهمنفرمود: اگر منزلتتو در پيشحضرتاحديتو حجتهايپروردگار
نبود، پسرمرا بهتو نشاننميدادم.
عرضهداشتم:
آيا علامتيهستكهمنبيشتر مطمئنشومو دلمآرامشپذيرد؟ پسناگهانحجتخدا با زبانفصيح
و آشكار فرمود: انا بقيهاللهفيارضهوالمنتقممناعدائهو لاتطلباثرا بعد عينٍ
يا احمدبناسحاق...34
(منتنها
بازماندهخدا در زمينهستم؛از دشمنانخداانتقامميگيرم. و اياحمدبناسحاق! پساز
ديدن، ديگر نشانهنپرس.)
3 . از
امامصادق(عليهالسّلام) نقلميكنند، كهحضرتدر ترسيمروز پر شكوهظهور ميفرمايد:
اولما يَنطقبههذهالايه: بقيهاللهخير لكمانكنتممؤمنين> ثميقول: انا بقيهاللهو حجتهو خليفتهعليكم؛ فلا يسلّمعليهمسلمٌ، الا
قال: السلامعليكيا بقيهاللهفيارضه.35
امامزمان(عليهالسّلام) نخستينچيزيكهبهزبانميآورد،اينآيهشريفهاستباقيماندهالهيبرايشما بهتر است،اگر مؤمنهستيد> سپسميفرمايد: بقيهاللهمنهستم؛منحجتالهيو خليفهالهيبر شما هستم. پسهيچمسلمانيدر رويزمين بر او سلامنميكند،مگر بهاينعبارتكه: سلامبر شما ايبقيهاللهدر زمينالهي.
4. امامهادي(عليهالسّلام)
در ضمنبياناوصافامام مهدي(عج) ميفرمايد:
هوالذييجمعالكلمويُتِمُّ
النِعَمويحِقاللّهبهالحقو يزهِقالباطلو هو مَهديُّكموالمنتظَرثمقرا بقيهاللهخير لكم> و قال: هو واللهبقيه الله.36
او
كسياستكهوحدتكلمهايجاد ميكند و نعمتها را كاملميسازد. خداوند حقرا بهدستاو
تحققميبخشد و باطلرا نابود ميسازد. او مهدي منتظر شماست. آنگاهاينآيهرا
تلاوتكرد: بقيهاللهخيرلكم> سپسفرمود: بهخدا سوگند بقيهالله(تنها بازماندهاز
حجتهايالهي) اوست.
2- حضرتزهرا(عليهاالسّلام)
سيدهالنساء و حضرتمهدي(عليهالسّلام) سيدالخلقاست
الف) حضرت زهرا سرور زنان است.
پيامبر
اكرم(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم) در موارد متعدديبهدخترگراميخود اين لقبرا دادهاند؛
ابنعباسنقلميكند
كهپيامبر(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم) فرمود: و امّا ابنَتيفاطمهفانها سيدهنساءالعالمينمنالاولينوالاخرين.37
اما
دخترم فاطمه، سرور زنان عالم از اولين و آخرين مي باشد.
ب)حضرت
مهدي(عج) سيدالخلقاست.
اينلقبرا
حضرترضا(عليهالسّلام) بهفرزند گراميشحضرتمهدي(عليهالسّلام) دادهاند.
عنالحسنبنشاذانالواسطيقال: كتبتاليابيالحسنالرضا(عليهالسّلام): اشكو جفأ اهلواسطو حملهمعليّ، و
كانتعصابهمنالعثمانيهتوذيني؛فوقعبخطه: اناللهتباركو تعالياخذ ميثاقاوليائنا
عليالصبر فيدولهالباطل؛فاصبر لحكمربّك. فلو قد قامسيدالخلقلقالوا: يا ويلنا منبعثنا منمرقدنا هذا ما وعدالرحمنو صدقالمرسلون.>38و39
حسنبنشاذانميگويد:نامهاينوشتمخدمتامامرضا(عليهالسّلام) و از جفا و يورشو اذيّتاهلواسط،كهجمعياز عثمانيانبودند، بر خودشكايتكردم.
حضرتبهخطمباركجوابفرمودند: خداوند از دوستانما پيمانگرفتهكه در دولتباطلصبر
كنند؛تو همصبر كن(نگراننباش). وقتيكهسيد الخلققيامكند، دشمنانميخوانند: وايبر ما! چهكسيما را از قبورمانمبعوثكرده؟اينهمان
استكهخداوند وعدهدادهبود؛ و فرستادگانالهيراستميگفتند.>
مرحومعلامهمجلسيميگويد:
مراد از سيدالخلق، قائم(عليهالسّلام) است. پسدشمناناهلبيت(عليهملسّلام) در آنزمانرجعتميكنند
و مؤمناناز آنها انتقامميگيرند. پسدشمنانميگويند: يا ويلنا...>40
3- حضرتزهرا(س)
طاهره و حضرتمهدي(عج) طاهر است.
الف) حضرت
زهرا (عليهاالسّلام) طاهرهاست.
اين
مطلب هماز آيهتطهير استفادهميشود و همميبينيمپيامبر آنحضرترا به اين لقب
ناميدند.
اسماء
بنتعميسميگويد: قالالنبي(صلّي اللّهُعليهوآلهسلّم): اما عَلِمتانّ ابنتيطاهره مطهره41...
پسپيامبر(صلّياللّهعليهوآلهوسلّم)
فرمودند: آيا نميدانيكهدخترمپاكو پاكيزهاست؛
آيهتطهير
همدليل ديگري بر پاك بودن حضرت از رجس و پليديها است. انما يريداللهليذهبعنكمالرجساهلالبيتو يطهّرَكمتطهيرا.42
خداوند
ارادهكردهكهناپاكيرا از شما اهلبيتدور كند و شما را پاكقرار بدهد.>
اينآيهبهاجماعخاصهو
عامهدر شأن پنجتنآلعبا ست.43
ب : حضرت
مهدي(عج) طاهر است.
اينلقبرا
پيامبر اكرم(صلّياللّهعليهوآلهوسلّم) بهامامزمان(عليهالسّلام) دادهاند؛در ضمنحديثيكهفرمود: اناللهعزوجلرَكَّبَ فيصلبِ الحسن(ايالعسكري)(عليهالسّلام)
نطفَه مباركه زكيه طيبه طاهرهً مطهره؛ يرضيبها كلمؤمناخذ اللهميثاقهبالولايهويكفربها
كلجاحدٍ؛ فهو امامٌ تقيٌ نقيهادٍ مهدي...44
خداوند
در صلبامامحسن(عسكري) (عليهالسّلام) نطفهايمبارك، پاكو پاكيزهتعبيهنمود؛ كههر مؤمنيكهخداوند
از او پيمانولايتگرفته،از او خشنود ميشود و هر منكريبهاو كفر ميورزد. او
پيشوايپارسا، پاكيزه، هاديو مهدياست.
در
روايتديگريامامصادق(عليهالسّلام) فرمودند: اذا كانذلكفكونوا اجلاسَ بيوتكمحتييظهر
الطاهربنالمطهر ذوالغيبه...45
وقتيآخر
الزمانشد و فتنهها بهوجود آمد، شما گليمخانهيخود باشيد؛تا خداوند امامپاكيزهو
پسر پاكيزهرا ظاهر كند.
و در
دعاييكهدستور دادهاند در زمانغيبتبخوانيم،دارد...: و زد فيكرامتك لهفانهالهادي...
الطاهر التقيالنقيالزكيالرضيالمرضيالصابر المجتهد الشكور...46
عرضميكنيم:خدايا!
بر لطفو كرامتتنسبتبهاو بيفزا؛كهاوستهادي... پاك،با تقواپاكيزه، منزه،صاحبمقامرضا
و خشنوديخدا، صبر كننده،سپاسگزارو...
4- حضرتزهرا(س)
مباركهو حضرتمهدي(عج) مباركاست.
الف) حضرت
زهرا (عليها السلام) مباركهاست.
مباركاز
بركتگرفتهشده؛بهمعنايرشد و زياده. مباركيعنيآنچهكهاز او خير زياد
بيايد.47
بهحضرتزهرا(عليها
السلام) از اين جهت مباركميگويند كهاو كوثر، انا اعطيناكالكوثر> است؛همان طور كه فخر رازيدر تفسير خود گفته: مراد صديقهطاهره،فاطمهزهرا(عليها
السلام) است.48 و صاحبمجمعالبيانميگويد : كوثر، زيادينسلو فرزند است؛ كهاز فاطمهزهرا(عليهاالسّلام) و اولاد وي، نسلرسول
اكرم(صلّياللّهعليهوآلهوسلّم) آنچنانفراوانشد، كهنتوانشمارهكرد.
مرحومعلامهطباطباييميفرمايد: مراد از كوثري كه خداوند به پيامبر(صلّي اللّهُعليهوآلهسلّم) عطا فرمود، فقطكثرتذريهپيامبر(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم)
ميباشد، يا مراد، خير كثير است،وكثرتذريه،مراد مي باشد، در ضمنخير كثير؛ و
اگر غير از اين،معنا كنيم،محقق كردن و محكم كردن كلام بهواسطه آيهانشانئكهوالابتر> خالياز فايدهميشود.49و50
ب)
حضرت مهدي(عج) مباركاست.
در
ضمنلقبهاييكهپيامبر(صلّي اللّهُعليهوآلهسلّم) برايآنحضرتشمردند، همينلقبمباركاست.51
وقتيپيامبر(صلّياللّهعليهوآلهوسلّم) در بياناتي آخر الزمانرا ترسيمميكنند ،ميفرمايد: ولايزالذلكالبلاد علياهلذلكالزمان،حتياذا
يئسوا و قنطوا واساوُِ والظّناَلاّ يفرَّجَ عنهم؛اذ بعثاللهرجلا مناطايِبعترتيو
ابرارِ ذرّيّتيعَدلاً مباركاً زكيّا.52
اينگرفتاريبا
مردمآنزمانخواهد بود؛تا هنگاميكهمأيوسو نا اميد شوند و تصور كنند كهديگر
خداوند از آنها رفعگرفتارينخواهد فرمود؛ آنگاهخداوند مرديرا از بهترينفرزندانو
پاكترينعترتمنبر ميانگيزد؛كهسرا پا عدلو بركتو پاكياست.
5- حضرتزهرا(س)
زكيهو حضرتمهدي(عج) زكياست.
زكوه> بهمعناي نمو و زيادتي53 يا بهمعنايپاكيزهاز خباثتنفس، كينه، بخل، حسد و
هرگونهپليديو كثافتظاهريو باطني است.54
الف) حضرت
زهرا (س) زكيهاست.
در ذيلكلمهمباركه> از آن سخنگفتيم.
ب) حضرت
مهدي زكياست.
ازجملهالقابيكهپيامبراكرم(صلّي
اللّهُعليهوآلهسلّم) بهحضرت مهدي(عليهالسلام) دادهاند، زكياست؛كهروايات آن را در ذيل
شباهتهاي 3 و 4 ذكر نموديم.
همچنيناميرمؤمنانعلي(عليهالسّلام) در ضمن نامهاي به معاويه اينلقبرا بهحضرت مهدي (عليهالسلام) دادهاند ... و اِنّ رجلا مِنولدِك، مَشومٌ ملعونٌ... و يَعرَبمنهمرجلٌ
منولديزكينقيالذييملا الارضقسطا و عدلاً.55
مردياز
نسلتو كهشومو ملعوناست... سپاهيبهسويمدينهميفرستد... و مرديپاكو پاكيزهاز
نسلمن، از ميانآنها ميگريزد و زمينرا پر از عدلو داد مينمايد.
6- حضرتزهرا(س)
طيبهو حضرتمهدي(عج) طيباست.
الف) حضرت
زهرا (س) طيبهاست.
مرحومسيدبنطاووسبعد
از نقلروايتفضيلتاهداينماز بهمعصومين(عليهما لسّلام) ميفرمايد: بعد از نماز هديهبههر يكاز معصومينايندعا را بخواند...، دعايي كه بعد از
خواندننماز هديهبهحضرتزهرا(عليهاالسّلام) ميفرمايد،اين است كه بگويد: اللهماِن
هاتَينِ الركعتينهديهمنياليالطاهرهالمطهرهالطيبه الزكيه فاطمه اللهم... و
اَثِب نيعليهما افضلامليو رجاييفيكو فينبيك(صلواتاللّهعليهوآله) و وصينبيك
و الطيبهالطاهرهفاطمه...56
ب: حضرت
مهدي (عج) طيباست.
روايات
آن در ذيل شباهتهاي سوم وچهارم آمده است.
7- حضرتزهرا(س)
مطهرهو حضرتمهدي(عج) مطهر است.
رواياتيكهدلالتبر
اينمطلبميكند در ذيل شباهت سوّم آمده است.
8 - حضرت
زهرا(س) ت-قيهو حضرتمهدي(عج) ت-قياست.
الف) حضرتزهرا(س)
ت-قيهاست.
حضرت
زهرا(عليهاالسّلام) در اوج قله تقواميباشد. در زيارتحضرتشميخوانيم:
السلامعليكايتها
التقيّهالنقيّه 57 سلامبر تو ايذاتمتقيپاك.
يا ميخوانيم:
اللهمصلعليمحمد و اهلبيتهوصلّ عليالبتول الطاهرهالصديقهالمعصومه التقيهالنقيهالرضيه
المرضيهالزكيه الرشيدهالمظلومهالمقهوره.58
ب) حضرت
مهدي(عج) تقياست.
در ذيل
شباهت سوّم،روايتيكهدلالتبر اينمطلبميكند، ذكر شد.
9- حضرتزهرا(س)
نقيهو حضرتمهدي(عج) نقياست.
رواياتيكهدلالتبر
اينمطلبميكند در ذيل شباهتهاي 3 و 5 و 8 ذكر شده.
10- حضرتزهرا(س)
محدَّثهو حضرتمهدي(عج) محدَّثاست.
الف) حضرت
زهرا (س) محدثهاست.
بيشاز
دهروايتداريمكهدلالت دارند ملائكهبر حضرت زهرا(عليهاالسّلام) فرود آمده و
با ايشان سخنميگفتند؛از اين روي بهاو محدَّثهگفتند.
در
اينجابهبعضياز آن رواياتاشارهميكنيم:
از
امامصادق(عليهالسّلام) پيرامونمصحففاطمه(عليهاالسّلام) سؤالكردند. امام پساز
سكوتيطولانيفرمود:
اِنكملَتَب
حَثونَ عمّا تريدونو عما لاتريدون. انفاطمهمكثتبعد رسولالله(صلّي اللّهُعليهوآلهسلّم)
خمسهو سبعينيوماً و كاندخلها حزنشديد عليابيها؛ و كانجبرئيليأتيها فَيُح
سِنُ عزاها عليابيها و يطيبنفسها و يخبرها عنابيهو مكانهو يخبرها بما يكونبعدها،و
كانعليّ(عليهالسّلام) يكتبذلك؛فهذا مصحففاطمه.59
شما از
هر چيزي سؤال مي كنيد. زهرا(عليهاالسلام) بعد از پيامبر (صلّي اللّهُعليهوآلهسلّم)
هفتادوپنج روز بيشتر زنده نبود؛و به سبب فقدان پدر، بسيار محزون بود؛از اين رو
هميشه جبرئيل به نزد او مي آمد و علاوه بر اينكه او را تسليت مي گفت و تسلاي او
بود، او را از جايگاه او و اخبار آينده آگاه مي كرد و حضرت علي(عليهالسلام)
همآنها را مينوشت. اين نوشتهها، مصحف فاطمه(عليهاالسلام) است.60
امامصادق(عليهالسّلام) همچنين فرمودند: انما سميتفاطمهمحدثهلانالملائكهكانتتهبطمن السماءفتناديها
كما تناديمريمبنتعمران؛فتقولالملائكهيا فاطمه! اناللهاصطفاك و طهّرِك علينساء العالمين.61
همانا
فاطمه را محدثه ناميدند، چونكه هميشه ملائكه از آسمان بر او هبوط ميكردند؛ پس
همانگونه كه حضرت مريم(عليهاالسلام) را مورد ندا قرار دادند، او را هم مورد
خطاب قرار دادند و گفتند: اي فاطمه! خداوند تو را بر تمام زنان عالم برگزيد و تورا
پاكيزه قرار داد.
ب : حضرت
مهدي(عج) محدثاست.
در
اين زمينه دو دستهرواياتداريم. يكدستهاز آنها بهطور عمومدلالتميكند كهكلائمه(عليهمالسّلام)
محدثهستندودستهديگررواياتياست كهدلالتميكند حضرت مهدي(عجّلاللّهتعاليفرجهالشّريف)
محدثاست.
روايات
عام:
- قالرسولالله(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم):
مِن ولدياِثنا عَشَرَ نَقيباً، نجَباءمحَدَّثونَ مُفَهَّمُونَ آخرهمالقائمبالحق
ّ 62
پيامبر(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم) فرمودند: دوازدهنقيبازاولاد منهستند كههمهشاننجيب،محدث،آموزشيافتهو
صاحبفهمهستند؛كهآخرين آنها قائمبهحقاست.
- قالالباقر(عليهالسّلام)مِنّااثناعَشَرَمحدّثاً،السابِعمِن
ولدي القائمٌ(عجّلاللّهتعاليفرجهالشّريف)63 دوازدهمحدثاز ماست؛ كههفتمينفرزند
منهمانقائم(عجّلاللّهتعاليفرجهالشّريف) است.
- امامجواد(عليهالسّلام)
از اميرمؤمنانعلي(عليهالسّلام) نقلميكنند،كهحضرتشبهابنعباسفرمود: انّ ليلهالقدر فيكلسنه و اِنّهيَنزِلفيتلك
الليلهامرالسنهو لذلك الامر ولاه بعد رسولاللّه(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم).
فقالابنعباس: مَنهم؟ قال اَنَا و احد عشر منصلبيائمّه محدثون.64
حضرت
علي(عليهالسلام) به ابنعباسفرمودند: شبقدر در هر سالهست(منحصر بهزمانحياتپيامبر(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم)
نبوده) و در آنشبامور سالنازلميشود؛و براياينبرنامه، واليانيبعد از رسولاللّه(صلّياللّهعليهوآلهوسلّم)
وجود دارد. ابنعباسعرضكرد: آنها چهكسانيهستند؟ حضرتعلي(عليهالسّلام) فرمودند: منو يازدهفرزند من،كههمهپيشوا
و محدثهستند.
- در
روايتيامامصادق(عليهالسّلام) تفسير آيهتنزلالملائكهوالروحفيها...>65 را اينگونهبيانميفرمايند : اَي منعند ربهمعليمحمدٍ
والمحمد بكلامر سلام.66
يعنيملائكهو
روحاز جانب خداوند بر محمد و آل محمد(عليهمالسّلام) نازلميشوند.
- از
امامباقر(عليهالسّلام) سؤالشد: آيا شما شبقدر را ميشناسيد؟فقالو كيفلانعرفو
الملائكهيطوفونبنا فيها.67 چگونهشبقدر را نشناسيم؛در حاليكهملائكهدر آنشبدر
اطرافما طوافميكنند.
ملائكه
و اعظم ملائكه كه روح است،در اطراف آنها چرخ ميزنند و بر آنها نازل ميشوند و
با آنها سخن مي گويند.
روايات
خاص:
- امامرضا(عليهالسّلام)
ضمنبر شمردنصفاتامامزمان(عليهالسّلام) ميفرمايد:
يكوناعلمَالناسواحكمالناسواتقيالناسواحلمالناسواسخيالناسواعبدالناس... و يَريمَنخلفَهكما يريمنبينيديهو لايكونلهظلٌ... وتنامعيناهو لاينامقلبهو
يكونمحدّثاً.68
او
داناترينمردمان، حكيمترين، پرهيزكارترين،بردبارترين، بخشندهترينو عابدترينمردماست؛كهپشتسر
را ميبيند،همانگونهكهپيشرو را ميبيند؛ سايهندارد؛ديدگانشدر خوابفرو ميرود،وليدلشهميشهبيدار
استو فرشتگانبا او سخنميگويند.
- يا
امامجواد(عليهالسّلام) در ضمنبيانسير آنحضرتميفرمايد:
ثميدخلالكوفهفيقتلمقاتليها،
حتييرضياللهعزوجل... ثمقلت: و ما يدريه،جعلتفداكمنييرضياللهعزوجل؟قال:
يا ابا الجارود! اناللهاوحياليامموسيو هو خير منامموسيو اوحياللهاليالنحلو هو خير
منالنحل.69
او
وارد كوفهميشود و جنگكنندگانرا ميكشد، تا خداوند راضيشود...، عرضكردم:
چگونهمتوجهميشود كهخداوند راضيشده؟حضرتفرمود: خداوند بهمادر موسي70 وحيكرد؛
و البته مهدي(عليهالسّلام) بهتر از مادر موسياستو خداوند بهزنبور عسلوحيكرد71
و البته او بهتر از زنبور عسلاست.
حضرتبا
استشهاد بهدو آيهاز قرآنميخواهند بفرمايند كهخداوند بهاو وحيميكند. البتههمانطوريكهدر آندو آيه،مراد از وحي، وحيمصطلح(نزولجبرئيل،همراهبا
ادعاينبوت) نيست؛مراد از وحيبهحضرتمهدي(عجّلاللّهتعاليفرجهالشّريف) هموحيمصطلحنيست.
11- حضرتزهرا(س)
و حضرتبقيهاللّه(عج) هر دو كوكبدرّيهستند.
الف) حضرت
زهرا (س) ستارهدرخشاناست.
ابيهاشمعسكرياز
امامعسكري(عليهالسّلام) سؤالميكند: لمسميتفاطمهالزهراء؟ فقال: كانوجهها يزهرلاميرالمؤمنين(عليهالسّلام) مناولالنهار كالشمسالضاحيهو
عندالزوالكالقمر المنير و عند غروبالشمسكالكوكبالدري.72
حضرت
در جواب اين سؤال كه چرا حضرتفاطمه(عليهاالسّلام) را زهرا ناميدند،فرمودند: صورتاو براياميرمؤمنان(عليهالسّلام) نور افشانيميكرد؛ در اولروز، مثلخورشيد
تابان،و هنگامظهر،مثلماهمنير و در وقت غروبخورشيد، مثلكوكبدريو ستارهدرخشان.
حضرتزهرا(عليهاالسّلام)
در حديث مفاخره - حديثي كه در آن حضرت علي(عليهالسلام) و فاطمه زهرا(عليهاالسلام) هر كدام
فضائل خود را بر ميشمرند - خود را بهعنوانكوكبدرّيمعرفيميكنند.
قال
علي(عليهالسلام):
انا الامينالاصلع.
قالتفاطمه: انا الكوكب الذييلمع...73 حضرت علي (عليهالسلام) فرمود: مناميناصلع هستم. حضرتفاطمه(عليهاالسّلام) فرمودند: منستارهايهستمكهميدرخشد.
امامصادق(عليهالسّلام) ميفرمايند: كانّها كوكبدري> (در آيه35 سوره نور) كأنفاطمه(عليهاالسّلام) كوكبدريبيننساء اهلالارض(اهلالدنيا).74
گويا فاطمه(عليهاالسّلام)
همانند ستارهدرخشانبينزناناهلزمين(اهلدنيا) است.
ب) حضرت
مهدي (عجّلاللّهتعاليفرجهالشّريف) ستارهدرخشاناست.
قالرسولالله(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم): المهديرجلٌ مِنولدي؛وجههكالكوكبالدري.75
پيامبر(صلياللّهُعليهوآلهوسلّم)
فرمودند : مهديمردياز فرزندانمناست،كهصورتشمثلستارهدرخشاناست.
پيامبراكرم(صلياللّهُعليهوآلهوسلّم) در ضمنبيانمشاهداتخود در معراجميفرمايد: خداوند انوار ائمه اثنيعشر را
بهمننشانداد و فرمود: يا محمد! ارفعراسكفاذا انابانوار عليو... و محمد بنالحسنالحجهيتلالا
منبينهم(يتلالا وجههمنبينهم) كانّهكوكبدري. فقلت: يارب! منهذا؟ (منهؤلاء و مَنهذا) قال: يا محمد! همالائمّهمنبعدك؛ المطهّرونمنصلبكو هذا الحجهالذييملا الارضقسطا و عدلاً
و يشفيصدور قوممؤمنين.76
ايمحمد(صلياللّهُعليهوآلهوسلّم)! سرترا بالا بياور. وقتيبالا را نگاهكردم،نور ائمه (عليهمالسلام) را ديدم كه نور محمدبنالحسن،بينآنها
نورافشانيميكرد و صورتشميدرخشيد، مثلستارهدرخشاني. پسعرضكردم: خدايا!
اينها چهكسانيهستند و ايننور چهكسياست؟خطابشد: اينها امامانبعد از تو،از
صلبتو هستند،كهپاكند؛ و اينشخصكهميدرخشد، حجتياست كهزمينرا پر از قسطو
عدلميكند ودلهاي مؤمنينرا شفا ميدهد.
12- حضرتزهرا(س)
منصوره و امامزمان(عج) منصور است.
الف)
حضرت زهرا(عليهاالسّلام) ياري شده است.
دروصف
حضرت فاطمه(عليهاالسلام) آمده است: كه او
ميمونَه
مَنصورَه محتَسَمَهجميله جليله معظمهٌ . 77
يكياز
آياتيكهبهحضرتزهرا(عليهاالسّلام) وحضرتمهدي(عج)، تأويل شده است آيه4 سورهروماستيومئذٍ يفرحالمؤمنون؛بنصراللهينصر منيشاء و هو العزيز الرحيم>78
امامصادق(عليهالسّلام)
از قولپيامبر(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم) نقلميكنند،كهحضرتجبرئيل(عليهالسّلام) سيببهشتيرا از طرفخداوند بهرسمهديهبرايپيامبر
آورد و عرضكرد: بخور اينسيبرا. سيبرا دو نيمكرد؛نوريساطعشد. سؤالفرمودند:
ايننور چيست؟ جبرئيلعرضكرد:فانذلك النور،للمنصورهفيالسماء و فيالارضفاطمه. قلت: حبيبيجبرئيل! ولمسميتفيالسماء المنصورهو فيالارضفاطمه؟ (ايننور منصورهدر آسمانو فاطمهدر زميناست. بهجبرئيلگفتم: حبيبمن! چرا او را در آسمانمنصورهميگويند و در زمينفاطمه؟ گفت:
سميتفيالارضفاطمه،لانها
فطمتو شيعتها منالنار و فطماعدائها منحبها. (او را در زمينفاطمهميگويند؛
چرا كهاو و شيعيانشاز آتشبازداشتهشدهاند و دشمناناو از دوستداشتناو باز
داشتهشدهاند.
در
ادامهعرضداشت: و هيفيالسماء المنصوره ؛و ذلك قولهعزوجلو يومئذ يفرحالمؤمنونبنصرالله> يعنينصر اللهلمحبيها.79 او را در آسمانمنصوره خوانند؛
و اينهمانگفتار خداوند استكهفرمود: در چنينروزيمؤمنانبه ياري خداوند - ياري خداوند
به محبين آن حضرت - خوشحالميشوند. آن حضرت؛ دوستداراناو در آنروز و روز ظهور امامزمان(عليهالسّلام)
خوشحالميشوند؛امامصادق(عليهالسّلام) در پاسخسؤالابيبصير از آنحضرتپيرامونتفسير
الم؛غلبتالروم> فرمود: همبنو اميه : آنها بنو اميههستند... و يومئذ يفرحالمؤمنونبنصرالله> عند قيامالقائم.80
مؤمنانبه
ياري خداوند هنگام قيام حضرت مهدي(عج) خوشحالميشوند،
گفتني
است، حتيمؤمنانيكهاز دنيا رفتهاند، بهچنينقياميخوشحالميشوند؛
امامصادق(عليهالسّلام)
فرمودند: يومئذ يفرحالمؤمنونبنصرالله> فيقبورهم، بقيامالقائم(عليهالسّلام)81
مؤمنان،در
حاليكهدر قبرهايشانهستند. به قيام حضرت مهدي(عج) خوشحال ميشوند.
پس هر
روزي كه روز نجات مؤمنان و پيروزي آنها باشدو ياري خداوندشامل آنها بشود، روز
فرح و خوشحالي مؤمنان خواهد بود.
ب)
حضرت مهدي(عج) منصور است.
خداوند
حضرت مهدي (عج) را منصور ناميده اند و منقتل مظلوماً فقد جعلنا لوليّهسلطانا فلايسرففيالقتلانّهكانمنصوراً
> 82
در
رواياتآيه شريفه بهحضرتامامحسين(عليهالسّلام) و حضرتمهدي(عج)تأويل شده است.
امامباقر(عليهالسّلام) فرمودند: منقتلمظلوماً> ، الحسين، كشتهشدهيمظلوم، حسين(عليهالسّلام)
است. انه كانمنصوراً، سمياللهالمهديالمنصور؛ كما سمّياحمد و محمد و محمود و
كما سمّيعيسي المسيح.83
حضرتميفرمايد
:خداوند مهديرا منصور ناميده همان طور كه (پيامبر را) احمد و محمد و محمود
ناميد و چنانچه عيسي(عليهالسلام) را مسيحناميد.
و در زيارتعاشورا
ميخوانيم: فاسئلاللهالذياكرممقامكو اكرمنيبكانيرزقنيطلبثاركمعاماممنصور
مناهلبيتمحمد(صلّياللّهعليهوآلهوسلّم).84 از خداوند ميخواهيمكهبهما
توفيقبدهد در كنار اماممنصور (امامزمانعليهالسّلام>) خونخواهيحسين(عليهالسّلام) را بكنيم.
همچنين
امامباقر(عليهالسّلام) ميفرمايد: القائممنا منصورٌ بالرّعبموَِيَّدٌ
بالنصر.85 قائماز ما، ياريشدهاستبهوسيلهترسدر دلدشمنانو تأييد شدهبهوسيله
ياري او.
و
بالاخرهدر دعايندبهميخوانيم: اينالمنصور عليمناعتدي عليهو افتري.86
كجاستآنكسيكهياريشدهاستبر
عليهكسيكهنسبتبهاو تعديكرده و افترا بسته.
13- حضرتزهرا(س)
صديقهو حضرتمهدي(عج) صادقالمقالاست.
الف) حضرت
زهرا راست گفتار است:
پيامبر
(صلّي اللّهُ عليهوآلهوسلّم) بهحضرتعلي(عليهالسّلام) فرمودند: سفارشهاييبهدخترمفاطمهكردهامو بهاو دستور دادمآنها را بهتو بگويد؛ آنها
را نافذ بدان. فهيالصادقهالصدوقه. او بسيار راست گفتارست. سپسحضرتزهرا(عليهاالسّلام) را بهسينهچسباند و سر او را بوسيدو فرمود: فداكابوكيا فاطمه . پدرتبهفدايتو ايفاطمه87
مفضلميگويد:بهامامصادق(عليهالسّلام) عرضكردم: چهكسيفاطمه (عليها السلام) را غسلداد؟ فرمودند : حضرت علي(عليهالسّلام)
... سپسحضرتفرمودند: گويا از اينخبرناراحت شدي! عرضكردم: بلهقربانتشوم. حضرتفرمودند : دلگير نشو: فانها صديقهلميكنيغسّلها الاصديق. اما علمتانمريملميغسّلها الاعيسي.88
بهدرستيكهاو
صديقهبود ،كهجز صديق نميتوانستاو را غسلدهد. آيا نميدانيمريمرا (كهصديقهبود)
جز عيسيغسلنداد.
پيامبر
بهحضرتعلي(عليهالسّلام) فرمودند: بهتو سهچيز دادهشدهكهحتيبهمنهمدادهنشد:
يكياينكهپدر همسر تو مثلمناستو براي همسريت، صديقهايمثلدختر منبهتو دادهشده...89
و
گفتني است كه حتيمخالفينهماعترافميكنند كهاو صديقهاست.
هنگاميكهحضرتزهرا(عليهاالسّلام) مطالبي را در خطبهفدكيهبيان فرمودند. اولي ميگويد: ... و انتِ يا خيرهالنساء وابنهخيرالانبياء صادقه فيقولك...
ولا مصدوده عنصدقِك... صدقاللهو رسولهو صَدَقتِ ابنته.90
تو ايبهترينزنانو
دختر بهترينپيامبران، در گفتارتصادقهستي... و چيزينيستكهتو را از صدقتباز دارد...
خدا و رسولشراستگويند و دختر رسولخدا(صلّياللّهعليهوآلهوسلّم) هم راستگوست.
ب)
حضرت مهدي(عج) راست گفتار است
حضرتعلي(عليهالسّلام) ميفرمايد: يَظهر صاحبالرايهالمحمديهوالدولهالاحمديه، القائمبالسيفوالحال،
الصادقفيالمقال؛يمَهِّدُ الارضَ و يحيِيالسنهوالفرض.91
صاحبپرچممحمدي(صلّياللّهعليهوآلهوسلّم)وبنيانگذاردولتاحمدي(صلّياللّهعليهوآلهوسلّم) ظهور ميكند؛در حاليكهشمشير در دستدارد، راستگو در گفتار است، زمينرا مهد
زندگيسازد و احكاماسلام (اعماز سنتو فرض) را زندهگرداند.
14- حضرتزهرا(عليهاالسّلام)
صابرهو حضرتمهدي(عليهالسّلام) صابر است.
الف) حضرت
زهرا (عليهاالسلام) صبر كننده است.
در
زيارتحضرتزهرا(عليهاالسّلام) ميخوانيم: يا ممتحنهامتحنكِ اللهالذيخلقك قبلانيخلقك؛
فوجدكِ لما امتحنك صابرهً و...92
ايامتحانشدهايكهخداوند
قبلاز اينكهبيافريند تو را ، امتحانتكرد؛پستو را صبر كنندهديد نسبتبهامتحانات... .
ب) حضرت
مهدي(عج) صبر كننده است.
در
دعايزمانغيبتامامزمان(عليهالسّلام) ميخوانيم: فانهالهادي... الصابرالمجتهد
الشكور...93
در
حديثلوحاست كه: عليهكمالموسيو بهاء عيسيو صبر ايوب... 94
مؤيد اين
مطلب آن است كه يكي از فقهاو مراجع بزرگوار نقل ميكرد: يكي از اشخاص مورد اعتماداخيراًدر
عالم روِيا خدمت حضرت بقيه الله (عج) رسيده؛نوشته اي را روي سينه مبارك آن حضرت ديده، كهروي آن نوشته شده بود:
اَنَا
صابرٌ علي هذا الامر ولكن اندبوني، اندبوني، اندبوني
بر اين
امر، صبر مي كنم؛ولكن با سوز و ناله ،بلند بلند بر من گريه كنيد، بلند بلند بر
من گريه كنيد، بلند بلند بر من گريه كنيد.95
15- حضرتزهرا(س)
معصومهو امامزمان(عج) معصوماست .
الف) حضرت
زهرا(س) معصومهاست.
عصمتحضرتزهرا(عليهاالسّلام) از آيهتطهير و روايات متعدد بهخوبياستفادهميشود96 و در زيارتآنبزرگوار
ميخوانيم: السلامعليك ايتها المعصومهالمظلومه97 و ميخوانيم:اللهمصلعليمحمد
و اهلبيتهو صلّ عليالبتولالطاهرهالصديقهالمعصومه...98
ب : حضرت
مهدي(عج) معصوماست
و در
زيارت جامعه كبيره خطاب به تمامي امامان از جمله حضرت مهدي(عج) عرضميكنيم: واشهد اَنكمالائمّهالرّاشدونالمهديّونالمعصومونَ المكَرَّمونَ
المقَرّبونَ...99 شهادتميدهمكهشما پيشوايانرشد يافته، هدايتشدگان، معصومان،
بزرگوارانو مقرّباندرگاهخداوند... هستيد.
دليلهاي
عصمت امامان شامل عصمت حضرت مهدي(عج) هم ميشود
16- حضرتزهرا(س)
مظهر آيهنور و حضرتمهدي(عج) نور آلمحمد(عليهم السّلام) است.
الف) حضرت
زهرا مظهر آيهنور است.
برايآيهنور100
چند تأويلدر رواياتبيانشد. يكياز آنها حضرتزهرا(عليهاالسّلام) را بهعنوان مشكاه(محفظهچراغ،
چراغدان) معرفيميكند.
قالالصادق(عليهالسّلام) اللهنورالسمواتوالارضمثلنورهكمشكاه> المشكاهفاطمه(عليهاالسّلام)، فيها مصباح> المصباح،الحسنوالحسين(عليهماالسلام) فيزجاجهالزجاجهكانها كوكبدري>، كأنفاطمه(عليهاالسّلام) كوكبدريبين
نساء اهلالارض(اهلالدنيا)...101
امامصادق(عليهالسّلام)
فرمودند: مشكاه> در آيه نورفاطمه(عليهاالسّلام) استدر او مصباح است>، المصباح> يعنيامامحسنو امامحسين(عليهماالسلام) در او وجود
دارند، كانها كوكبدري>،فاطمههمانند ستارهدرخشانبينزناناهلزمين(اهلدنيا)
است.
ب) حضرت
مهدي(عج) نور آلمحمد(عليهم السّلام) است.
سيد
بنطاووسميگويد: از مهماتبعد از نماز ظهر،آن است كه همانند امام صادق(عليهالسلام)
براي حضرت مهدي(عج) دعا كنيم.
راويميگويد: بعد از تمامشدندعاي حضرت صادق(عليهالسلام) عرضكردم: اليسقد دعوتُلنفسكجعلتفداك؟
آيا اينچنيننيستكهبرايخودتاندعا كرديد؟ حضرتفرمودند: دعوتُلنور آلمحمد(عليهمالسّلام)
و سائقهمو المنتقمبامر اللهمناعدائهم... 102
(خير)
دعا كردمبراينور آلمحمد(عليهمالسّلام) و پيش برندهي آنها و انتقامگيرندهاز
دشمنانشانبهدستور الهي.
17- حضرتزهرا(س)
و حضرت مهدي (عج) هر دو فرياد رس هستند.
الف : حضرت
زهرا فرياد رس است.
علامهمجلسيروايتميكند،
كهاگر حاجتيداشتيو سينهاتبه خاطر او تنگگشته،دو ركعتنماز بخوان؛ بعد از
سلامنماز، سهمرتبهتكبير بگو و تسبيحاتحضرتزهرا(عليهاالسّلام) را بخوان؛سپسبهسجدهبرو و صد مرتبهبگو: يا مولاتييا فاطمهاغيثيني؛پسگونهراسترا
بر زمينبگذارو همينرا صد مرتبهبگو؛ سپسبهسجدهبرو و همينراصد مرتبهبگو؛و
بعد از آنگونهچپرا بر زمينبگذار و همينرا صد مرتبهبگو؛و سپسبهسجدهبرو و
صد و دهمرتبهبگو، وحاجتخود را ياد كن؛بهدرستيكهخداوند برآورده ميكند ان
شاء اللهتعالي.103
توجه:
علامهمجلسي(ره) نماز استغاثهبهحضرتزهرا(عليهاالسّلام) را بهگونهديگريهمنقلميكند.104
ب)
حضرت مهدي(عجّلاللّهتعاليفرجهالشّريف) فرياد رساست.
در زيارتآليس(عليهمالسّلام)
ميخوانيم: السلامعليكاَ يّها العَلَمالمنصوب والعِلمالمَصبوب والغَوثوالرحمَه
الواسِعَه . 105
سلامبر
تو ايپرچمافراشتهو دانشريزانو فرياد رسو رحمتواسعه حق.
مؤيد مطلب
اينكه،قطبالدين راوندياز ابوالوفاي شيرازي نقلميكند، كهدر زندانابنالياسگرفتار
شدهبودم؛تصميمقتلمرا گرفتهبود،كه متوسلبهامامسجاد(عليهالسّلام) شدم.
خواببر منغلبهپيدا كرد؛ وجود مباركپيامبر(صلّياللّهُعليهوآلهوسلّم) را
ديدم. دستوري عمليبرايتوسلبهائمه(عليهمالسّلام) دادند. فرمودند: متوسلنشو بهمنو
نهبهدختر منو نهدو پسرمبرايمتاعدنيا؛بلكهاز برايآخرتمتوسل شوو اما اخيابوالحسن(عليهالسّلام)،فانهينقملكممنظلمك...
و اما عليبنالحسين،فللنجاهمنالسلاطينو منمعره(مفسده) الشياطينو اما محمد
بنعليو جعفر بنمحمد، فللاخرهو اما موسيبنجعفر(عليهالسّلام)،فالتمسبهالعافيهو
اما عليبنموسي،فللنجاهمنالاسفار فيالبر و البحر و اما محمد بنعلي،فاستنزلبهالرزقمناللهتعاليو
اما عليبنمحمد، فلقضاء النوافلو برالاخوانو اما الحسنبنعلي،فللاخرهو اما
الحجه،فاذا بلغمنكالسيفالمذبح(و اَومَأ بيدهاليالحلق) فاستغثبه،فانهيغيثك
و هو غياثو كهفلمناستغاثبه.
برادرمحضرتعلي(عليهالسّلام)،از
ظلمكنندهبهتو انتقامميكشد و امامسجاد(عليهالسّلام)، براينجاتاز سلاطينو
از شرور شياطينو امامباقر و امامصادق(عليهماالسّلام)،برايآخرتو امامكاظم(عليهالسّلام)،برايطلبعافيتو
امامرضا(عليهالسّلام)،براينجاتدر سفرهايزمينيو درياييو امامجواد(عليهالسّلام)،براينزولرزقاز
خدا و امامهادي(عليهالسّلام)،برايقضاينوافلو نيكياخوانو امامعسكري(عليهالسّلام)،برايآخرتو
حضرت مهدي(عج) اگر شمشير بهمحلذبحتو (پيامبر(صلياللّهُعليهوآلهوسلّم) با
دست خود به گلواشارهفرمود) رسيد، پناه ببر بهاو؛بهدرستيكهاو بهفرياد تو ميرسد؛چرا
كهاو فرياد رساستو پناهاستبرايكسيكهبهاو استغاثهكند.
فقل:
يا مولاييا صاحبالزمان! انا مستغيثبك.106
پسبگو:
ايسرورم! ايصاحبزمان! منبهتو پناهآوردهامو از تو طلبفريادرسيميكنم.
فقلت: يا مولاييا صاحبالزمان! انا مستغيثبك؛ فاذا انا بشخصقد نزلمنالسماء تحتهفرسو
بيدهحربهمننور. فقلت: يا مولاي! اكفنيشر منيؤذيني. فقال: قد كفيتك فاننيسالتاللهعزوجلفيكو قد استجابدعوتي.
پسمنگفتم: يا مولاييا صاحبالزمان! بهفريادمبرس. ناگهانديدمشخصاسبسوارياز آسمانفرود
آمد؛در حاليكهسلاحياز نور در دستداشت. عرضكردم: ايمولايمن! شر كسيكهمرا اذيتميكند، دفعكن. فرمود: شر او را از تو برطرف
كردم؛ كار تو را انجامدادم؛مندربارهتو از خدا خواستمو خداوند دعايمرا اجابتكرد.
فاصبحت؛فاستدعانيابنالياسو
حلقيديخلععليّ و قال: بمناستغثت؟فقلت: استغثتبمنهو غياثالمستغيثين.107
صبحكهطلوعكرد،ابنالياسمرا
خواستو خودشزنجير را باز كرد و مرا آزاد كرد و سؤالكرد: بهچهكسيپناهبرديو از چهكسيكمكگرفتي؟ گفتم: بهكسيكهفريادرسطالبانفريادرسيهستند.
در
دعايفرجميگوييم: اللهمعظمالبلاءو برحالخفاء ... يا مولاييا صاحبالزمانالغوثالغوثالغوث.108
ايمولا
و آقايمن! ايصاحبزمان! بهفرياد رس،بهفرياد رس،بهفرياد رس.
و در
عريضه بهخدمتحضرتبقيهالله(عليهالسّلام) مينويسيم: كنتيا مولايصلواتاللهعليك
مستغيثا... فاغثنييا مولايصلواتاللهعليك. 109
توجه: پيامبر(صلياللّهعليهوآلهوسلّم) فرمود :و هو غياثو كهفلمناستغاثبهاو
فريادرسو پناههر كسياستكهبهاو پناهببرد و فريادرسيبخواهد. نفرمود فقطغياثشيعيانو
محبيناست؛بلكهغياثهر كساست. چهبسيار كسانيكهشيعهنبودند،اما وقتيبهحضرتش
استغاثهكردند،حضرتبهفرياد آنها رسيد. در اينمورد قضايايبسيارينقلشده كه
يكياز آنها را ذكر ميكنيم:
عالمفاضلربانيميرزا
حسيننوري نقلميكند كه دانشمند بزگوار شيخ علي رشتي، از شاگردان استاد اعظم ميرزاي
شيرازي ميگويد: در يكي از سفرها، كه از زيارت امام حسين(عليهالسلام) به سوي نجف
اشرف از راه فرات باز ميگشتم، در كشتي كوچكي كه بين كربلاو طويرج بود،سوار شدم.
مسافران كه اهل حله بودند به بازيگري و مزاح مشغول شدند؛جز يك نفر كه هر چند با
آنها هم غذا و همسفر بود و بر مذهب او خرده مي گرفتند و او را سرزنش ميكردند،با
كمال متانت نشسته بود و هيچ شوخي نميكرد. از اين وضع در تعجب بودم؛تا اينكه به
جايي رسيديم كه آب كم بود و به ناچار پياده شديم. در كنار نهر كه مي رفتيم، از او
پرسيدم: چرا از آنها كناره گيري مي كني و آنها بر مذهب تو خرده مي گيرند؟ گفت:
اينها از عامه و خويشاوند من هستند؛پدرم نيز از ايشان است؛ولي مادرم از اهل
ايمان است. من نيز مذهب آنها را داشتم وليبه بركت حضرت مهدي( عج) شيعه شدم.
از
چگونگي شيعه شدن او سؤال كردم؟ جواب داد: اسم من ياقوت و شغل من روغن فروشي است.
در يكي از سالها براي خريدن روغن از شهر حله بيرون رفتم،تا از صحرا نشينان روغن
بخرم. تا آن مقدار كه مي خواستم خريدم و به اتفاق عده اي از اهالي حلّه بازگشتم و
در يكي از منزلگاهها فرود آمديم و خوابيدم. وقتي بيدار شدم، ديدم همه رفته اند و من
در صحراي بي آب و علفي كه درندگان زيادي هم داشت، تنها مانده ام. به راه افتادم؛ولي راه را گم كردم و متحير ماندم؛از طرف ديگر از تشنگي و درندگان
ترسان شدم. در آن حال به خلفا و مشايخ استغاثه كردم و از آنها كمك و شفاعت خواستم،
تا خداوند برايم فرج كند؛ولي نتيجه اي نداد.
با خود
گفتم: از مادرم شنيده ام كه ميگفت: ما امام زنده اي داريم كه كنيه اش ابا صالح
است؛ يرشد الضّالَّ و يغيث الملهوف و يعين الضعيف. به فرياد گم شدگان مي رسد و
درماندگان و ضعيفان را كمك و ياري مي كند. با خداوند پيمان بستم، كه به او استغاثه
مي كنم؛اگر نجاتم داد،به مذهب مادرم در مي آيم. پس او را صدا كردم و به او پناه بردم. ناگهان در كنار خود كسي را ديدم كه عمامه
سبزي بر سرداشت و همراه من را ه ميرفت. به من دستور داد كه به مذهب مادرم در آيم
و كلماتي فرمود؛و به من فرمود به زودي به آباديي مي رسي كه آنجا همه شيعه هستند.
گفتم: اي آقاي من! شما با من به آن آبادينميآييد؟ فرمودند: نه ، لانه استغاث بي
الف نفس في اطراف البلاد اريد ان اُغيثهم. چون هزار نفر در اطراف بلاد به من پناهنده شده اند؛ميخواهم آنان را خلاص
كنم. يكبارهاز نظرم غايب شد. كمي راه رفتم و به آبادي رسيدم؛در صورتي كه مسافت
زيادي تا آنجا بود،كه همسفرهايم روز بعد به آنجا رسيدند. از آنجا به حله برگشتم و به نزد سيدالفقهاسيد مهدي قزويني رفتم و جريان را به
او گفتم. او احكام و مسائل ديني را به من آموخت. از او سؤال كردم: چه عملي انجام
دهم كه بار ديگر خدمت آن حضرت برسم؟
گفت:
چهل شب جمعه به زيارت امام حسين(عليهالسلام) برو. من هم شبهاي جمعه به زيارت قبر
آن حضرت ميرفتم. در شب جمعه سي و نهم، وقتي به دروازه شهر كربلارسيدم، مأمورين
ظالم از مردم گذرنامه ميخواستند و خيلي سخت ميگرفتند. من هم كه نه گذرنامه داشتم
و نه قيمت آن را، چندبار خواستم به طور قاچاق از ميان جمعيت وارد شوم؛ ولي نشد. در
همين اثنا حضرت صاحب الامر(عج) را ديدم كه داخل شهر است. به او استغاثه كردم و كمك خواستم. بيرون آمد و مرا
همراه خود از دروازه داخل شهر كرد و كسي مرا نديد. وقتي وارد شهر شديم،يكبارهاو
را ديگر نديدم و با حسرت و تأسف بر فراقش ماندم. 110
18- حضرتزهرا(س)
منتظِر و حضرتمهدي(عج) هممنتظَر و هممنتظِر است
الف) حضرت
زهرا منتظِر است.
در
اواخر خطبهفدكيه111 حضرتزهرا(عليهاالسّلام) ميفرمايد:وانتَظِروا اِنّا منتظرون>.112
در تفاسير
روايي، اينآيهبهظهور حضرتمهدي(عجّلاللّهتعاليفرجهالشّريف)، تأويل شده است
كه به برخي از آنها اشاره ميشود.113
- عليبنرئابعنابيعبدالله(عليهالسّلام) انهقالفيقول الله عزوجل: يوميأتيبعضآيات ربكلاينفعنفسا ايمانها لمتكنآمنتمنقبل(او
كسبتفيايمانها خيرا قلانتظروا اِنّا منتظرون)>114 قال: الاياتالائمهوالايهالمنتظره، القائم(عليهالسّلام).115
امامصادق(عليهالسّلام)
پيراموناينآيه روزيكهبعضياز آياتپروردگار تحققميپذيرد، ايمانآوردنافراديكهقبلاً
ايماننياوردهاند يا در ايمانشانعملنيكيانجامندادهاند،سوديبهحالشاننخواهد
داشت. بگو: انتظار بكشيد، ما همانتظار ميكشيم.> فرمودند: آيات، ائمه(عليهمالسلام) هستند و آيهايكهانتظار او كشيدهميشود، حضرتقائم(عليهالسّلام) است.
- ابيبصير
ميگويد: امامصادق(عليهالسّلام) در تفسير همينآيهفرمودند: يعنيخروجالقائمالمنتظر
منا... 116
انتظار
قيامحضرتقائم، كهاو منتظَر از ما اهلبيتهست.
پسشما
و ما منتظِر منتظَر (حضرتمهدي،عليهالسّلام) هستيم.
- محمد
بنفضيلميگويد: از امامرضا(عليهالسّلام) سؤالكردماز انتظار فرجفقال: او
ليستعلمانانتظار الفرجمنالفرج؛ثمقال: اناللهتباركو
تعالييقول: وارتقبوا انيمعكم رقيب>. 117
حضرتفرمود:آيا
نميدانيانتظار فرجاز فرجاست(جزو فرجاست)؛سپسفرمود: خداوند ميفرمايد: انتظار بكشيد؛منهم با شما منتظر هستم>.
- تا
آنجا آيهفانتظروا انيمعكممنالمنتظرين> مربوط به حضرت مهدي(عليهالسّلام) استكهامامصادق(عليهالسّلام) براياثباتاينكهآيهسومسورهبقرهدر مورد حضرت مهدي (عليهالسّلام) است،بهاينآيهتمسكميكنند.
يحييبنقاسمميگويد:
از امامصادق(عليهالسّلام) در مورد آيهالمذلك الكتابلاريبفيههديللمتقينالذينيؤمنونبالغيب>118 سؤالكردمفقال: المتقون،شيعهعليٍّ والغيبهو الحجهالقائمو شاهد ذلك قولالله
عزوجلو يقولونلولا انزلعليهآيهمنربهفقلانما الغيبللهفانتظروا انيمعكممنالمنتظرين>.119 و120
حضرتفرمودند
:مراد از متقيندر آيه، شيعهحضرتعلي(عليهالسّلام) هستند و غيبحضرتقائم(عجّلاللّهتعاليفرجهالشّريف)
است؛شاهد بر اين مدعا گفتار خداوند استكهميفرمايد: ميگويند: چرا معجزهاياز پروردگارشبر او نازلنميشود!
پسبگو: غيبتنها برايخدا (و بهفرماناو) است؛شما در انتظار باشيد؛ منهمبا
شما در انتظارم.
پس
حضرت زهرا(عليهاالسلام) با تمسك به اين آيه ،منتظرِ ظهور حضرت مهدي(عج) مي باشد .
اي
اميد آخرين فاطمه اي نگار دلنشين فاطمه
كي
بگيري انتقام فاطمه پركني عالم زنام فاطمه
فاطمه
آن علت كل وجود منتظر باشد به آن روي كبود
كي ز
رويش رنگ نيلي مي بري كي زدلها داغ سيلي مي بري
آوري
كي بهر آن مادر دوا كي دهي بشكسته پهلو را شفا
مادرت
غمديده و دل بيقرار مي كشد بهر ظهورت انتظار
قد
كمان جويد تو را آن مام پاك گرچه جسم اطهرش غلتد بخاك
عالم
هستي فداي خال تو فاطمه در كوچه ها دنبال تو121
ب)
حضرت مهدي (عج) هم منتظَر استو هم منتظِر.
در
ضمنبحثقبل،اينمعنا روشنشد. اما رواياتيهمداريمكهآنحضرترا بهاينلقبمعرفيكردهاند.
امامجواد(عليهالسّلام) ميفرمايد: انالامامبعديابنيعلي... والامامبعدهابنهالحسن... ثمسكت. فقلتله: يابنرسولالله! فمنالامامبعد الحسن؟
امامبعد
از من، فرزندمعلي(امامهاديعليهالسّلام>) استو امامبعد از او، پسرشحسن(عليهالسّلام) است؛پسامامساكتشد.
عرضكرد: امامبعد از امامحسنعسكري(عليهالسّلام) كيست؟
فبكي(عليهالسّلام)
بكاءً شديداً ثمقالاِنّ منبعد الحسنابنهالقائمبالحقالمنتظَر.
امامبهشدتگريستو
فرمود: بعد از حسن، فرزند او قائمبهحقكه منتظَر است، ميباشد.
فقلتله:
يا بنرسولالله: لمسميالقائم؟قال: لانهيقومبعد موتذكرهو ارتداد اكثر القائلينبامامته.
عرضكردم: چرا بهاو قائمگويند؟فرمود: زيرا او بعد از آنكهيادشاز بينميرود و بيشتر
قائلينبهامامتشاز اعتقاد خود باز ميگردند،قيامميكند.
فقلتله:
و لمسمّيالمنتظَر؟ قال: لانلهغيبهيكثر ايامها و يطولاَمَدَها؛ فينتظر خروجَهالمخلصون...
122
عرضكردم:چرا
بهاو منتظر گويند؟ فرمود: زيرا براياو غيبتطولانيياست؛ پس مؤمنينمخلصانتظار
ظهورشرا ميكشند.
البته كلمه
منتظر> را در اين روايت، ميشود بر وزن اسم فاعل (با كسره)
هم خواند؛ اما به قرينه ذيل روايت (فينتظر...) حتماً بايد بر وزن اسم مفعول (با فتحه) خواند.
حضرت
مهدي(عج) منتظِر است:
ابيبصير
ميگويد: از امامباقر(عليهالسّلام) شنيدمكهميفرمايد: فيصاحبهذا الامر اربعسننمناربعهانبياء: سنهمنموسيو... و اما منموسيفخائفيترقب. 123
فرمود:در
صاحباينامر چهار روش از چهار پيامبر وجود دارد: روشي از موسي(عليهالسلام) و... و روش او از موسياين است كه ترسانِمنتظِر است.
در دعا
زمان غيبت ميخوانيم و امرك ينتظر، منتظر دستور تو است.1 [ دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ] [ 12:31 ] [ سلمان ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||