تبليغاتX
موج الزهرا

موج الزهرا
وبلاگ شخصی خادم الزهرا مجید جهانی

[ دوشنبه یکم خرداد 1391 ] [ 13:22 ] [ سلمان ]
گفتند درباره ی تو عاشقانه ننویسیم حیف است، کم است،
برای تو آری ، اما برای من؟
عاشقانه هایم تنها برای توست،
برای تو کم است از تو سرودن، برای من اما همه چیز است.
ای تنها بهانه ی ماندن! ای تنها رابط میان ما و آسمان! نیامدی این جمعه هم پدر،
نیامدی صاحبم، امامم، آقای من، مولا …
نیامدی…
 
میلاد مولا  مبارک

[ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 16:1 ] [ سلمان ]

منابع مقاله:

سیره معصومان ج 3، امین، سید محسن؛


چون به شجاعت و دلاوری آن حضرت که زبانزد همگان است بنگریم، درمی یابیم که او از سن بیست سالگی یا اندکی بیشتر در جنگها مباشرت داشته، و حال آنکه با جنگاوریی که علی (ع) از خود به نمایش گزارد، نام شجاعان پیش از خود را به بوته فراموشی سپرد و نیز نام دلاوران پس از خود را از صفحه گیتی پاک کرد.خواهیم دید که علی (ع) در شجاعت بر تمام مردم برتری دارد، این امر آن چنان بدیهی و روشن است که سخن گفتن و ایراد شواهد برای اثبات آن بر انسان زشت و قبیح جلوه می کند. آنچه علی در جنگ کرد، تا روز قیامت به عنوان ضرب المثل به جای خواهد ماند.برای اثبات شجاعت آن حضرت همین قدر کافی است که وی در هیچ میدانی از دشمن گریزان نشد و خود را در مقابل لشگریان آنان نباخت و با کسی گرم کارزار نشد، مگر آنکه او را بکشت و هرگز ضربه ای بر دشمن وارد نکرد که بخواهد دومین ضربه را نیز بر او بزند. ضربات او بس سهمناک بود.هرگز از پیش دشمنی نمی گریخت.چون به مبارزه ای فراخوانده می شد باک نمی داشت.اینها همه از امور حیرت آوری است که جز برای پسر ابو طالب فراهم نشد.و چه بسا که بتوان شجاعت وی را بیش از اینها مورد توصیف قرار داد.او خود می فرمود: «با کسی به نبرد نپرداختم مگر آنکه من و او در میدان بودیم.»یکی از موارد افتخار اعراب، ایستادگی در برابر علی (ع) در صحنه های پیکار بود.آنان و دار و دسته شان افتخار می کردند که علی (ع) با ایشان به جنگ پرداخته است.حی بن احطب سید قبیله بنی نضیر یکی از کسانی است که بر این امر بالیده و گفته است: «اینها کشتگانی شریف به دست انسانی شریفند.»خواهر عمرو بن عبدود در شعری که در رثای برادرش سروده است، به کشته شدن وی به دست علی (ع) می بالد.هنگامی که حسان در یکی از سروده هایش به قتل عمرو بن عبدود بالید، یکی از مردان قبیله بنی عامر در جواب او اشعاری گفت که برخی از ابیات آن چنین است:

1.دروغ گفتید و به خانه خدا سوگند که ما را نکشتید اما به خاطر تیغ برنده علی (ع) بر خود ببالید 2.به شمشیر پسر عبد الله یعنی احمد در جنگ و به پنجه نیرومند علی (ع) بدین حال دست یافتند، پس کوتاه کنید 3.علی است آنکه در فخر مقامی والا دارد پس بیهوده ادعا مکنید و پست و کوچک شوید (گم شوید)

مشرکان کارزار علی (ع) را مورد ستایش قرار می دادند و آن را افتخاری برای علی به شمار می آوردند و با این وجود، علت افتخار ایشان، تنها آن بود که علی کشنده آنهاست.مسافع بن جمحی در سوگ عمرو و کشته شدن او به دست امیر المؤمنین (ع) شعری سروده که یکی از ابیات آن چنین است:

علی پیروز شد و من به مانند این افتخار دست نیافته و با مردی چنین قدرتمند روبه رو نشده بودم

هبیرة بن ابی وهب در رثای عمرو و قتل او به دست علی (ع) چنین می سراید:

از تو ای علی، این دلیری که در میدان به خرج دادی در جای دیگری ندیدم و من بر نجد مقدم، همچون پیری متوقف شدم.

به چه پیروزی شگفتی دست یافتی که همین برای فخر تو بس است و تا زمانی که زنده ای از خواری و زبونی در امان می مانی.

سعید بن عاص نیز به علی (ع) بالید و گفته است: من خوشحال نیستم جز آنکه می بینم کشنده پدرم پسر عموی او یعنی علی بن ابی طالب است.

همچنین پدر علی (ع) وی را در زمانی که کودکی بیش نبود، در واقعه شعب ابو طالب، در بستر پیامبر خوابانید و آن حضرت (ع) با طیب خاطر به استقبال خطری بس بزرگ رفت.

شجاعت والای آن حضرت را همچنین می توان شب هجرت پیامبر از مکه به مدینه، ملاحظه کرد.وی بدون هیچ ترس و نگرانی خود را در معرض خطری عظیم قرار داد.در حالی که مردان مکه خانه پیامبر را به محاصره خود درآورده بودند، تا کسی را که در بستر خفته است به قتل برسانند.

شجاعت دیگر او در زمانی است که پس از هجرت پیامبر که به همراه فواطم (فاطمه بنت اسد، فاطمه دختر پیغمبر، و فاطمه دختر حمزه) آشکارا از مکه به طرف مدینه در حرکت شد و او را در این سفر به جز ابن ام ایمن و ابو واقد لیثی که آنان نیز در مقابل جماعت قریش کاری از دستشان برنمی آمد، کس دیگری همراهی نمی کرد.در این حال با هشت تن از سواران قریش برخوردند که پیشاپیش آنان جناح برده حرب بن امیه قرار گرفته بود.جناح در حالی که بر اسب سوار بود با شمشیر بر علی (ع) حمله برد، آن حضرت پیاده بود و از ضربت او جا خالی کرد و چون جناح از طرف کتف خم شده بود آن حضرت با ضربتی سنگین او را به دو نیم کرد، آن چنان که آن ضربت تا کوهه زین اسب وی رسید و آن را شکافت و باقی مشرکان با دیدن این صحنه هر یک پا به فرار گذاشتند.

در روز بدر، آن حضرت ولید بن عتبه را کشت و در کشتن عتبه و گروهی از سران مشرکان شرکت و دخالت داشت.روایت کرده اند که علی (ع) نیمی از کشتگان یا بیشتر آنان را به تنهایی به دیار عدم فرستاد و نیم دیگر را باقی مسلمانان به همراهی ملائکه مسومین به قتل رساندند.

در روز احد، آن حضرت مطابق با صحیح ترین روایات، پرچمداران مشرکان را که گفته اند هفت یا نه تن بوده اند به قتل رساند و مشرکان با به قتل رسیدن آنها از معرکه جنگ گریزان شدند.به طوری که اگر تیراندازان از فرمان پیامبر اکرم (ص) سرپیچی نمی کردند، جنگ به سود مسلمانان پایان می یافت.تمام کسانی که در این روز از لشگر مشرکان به قتل رسیدند، بیست و هشت تن بودند که هجده تن آنان را علی (ع) کشته بود و وقتی که مسلمانان، به جز اندکی از آنها، متواری شدند، علی (ع) در کنار پیامبر باقی ماند و از وجود آن حضرت (ص) محافظت کرد و هرگاه مشرکان، بر او یورش می بردند پیامبر وی را آگاه می کرد و علی (ع) آنان را پراکنده می ساخت.وی چنان از مشرکان کشت که جبرئیل از آن در شگفت شد و گفت: «ای پیامبر!این طریق یاری کردن است »و آن گاه ندا داد (شمشیری مانند ذوالفقار و مردی همچون علی (ع) نیست.)

در واقعه خندق، هنگامی که عمرو بن عبدود و همراهان او پیشروی می کردند و از خندق گذشتند، علی (ع) به همراه تنی چند از مسلمانان آمدند تا شکافی را که مشرکان برای پیشروی از آن استفاده کرده بودند، مسدود کنند.هیچ کس از مسلمانان، به جز علی (ع) ، بر انجام این کار بی باک نبود.وقتی عمرو همنبردی برای خود طلبید، همه مسلمانان به هراس افتادند و در پاسخ به عمرو خاموش ماندند.گویی بر بالای سر آنان پرنده مرگ به پرواز درآمده بود.عمرو با دیدن این وضع شروع به توبیخ و سرزنش آنان کرد.پیامبر خطاب به مسلمانان فرمود: چه کسی به نبرد با عمرو خواهد رفت؟و هر کس با عمرو به نبرد پردازد، خداوند ورود به بهشت را برای او تضمین می کند.کسی برنخاست جز علی (ع) و گفت: ای پیامبر (ص) من با عمرو نبرد خواهم آزمود.اما پیامبر به او فرمود: بنشین!او عمرو است.پیامبر سه مرتبه دیگر همنبردی برای عمرو درخواست کرد و بار سوم به علی گفت: «اگر چه او عمرو است اما تو می توانی به جنگ او بروی.»علی (ع) در جنگ با عمرو بر او دست یافت و او را کشت.با کشته شدن عمرو کسانی که همراه وی از خندق گذر کرده بودند متواری شدند.علی (ع) به تعقیب آنان پرداخت و بعضی از آنها را به دیار عدم رهسپار کرد و با این کار خود هیبت مشرکان را در هم کوبید و«خداوند کافران را با همان خشم و غضبی که به مؤمنان داشتند، بدون آنکه به غنیمتی دست یابند، بازگرداند و خدا خود جنگ را (به واسطه وجود علی (ع) ) از مؤمنان کفایت فرمود». (1)

در جنگ خیبر علی (ع) به درد چشم گرفتار آمد، به گونه ای که نه صحرا را می دید و نه کوه را.از این روی پیامبر دو تن از مهاجران را به جنگ دشمنان فرستاد، اما آنان شکست خورده و بازگشتند.یکی از آن دو به دوستانش دشنام می داد و آنان نیز او را دشنام می دادند و دیگری دوستان خود را سرزنش می کرد و آنان او را سرزنش می کردند.آن گاه پیامبر فرمود: فردا پرچم را به دست مردی خواهم داد که دوستدار خدا و رسول اوست و خدا و رسول نیز دوستدار اویند.او حمله برنده ای است که از میدان نمی گریزد و از معرکه بازنمی گردد، مگر آنکه خداوند بر او گشایشی قرار دهد.سپس علی (ع) را فراخواند و در چشم او از آب دهان خود ریخت و بهبود یافت.چون فردا شد پیامبر پرچم را به علی (ع) سپرد.مرحب (از مردان نیرومند یهودیان خیبر) در حالی که بر سر کلاهخودی گذارده بود و بر تن زرهی داشت، با علی رو به رو شد.علی (ع) با ضربت شمشیری آن کلاهخود را همچون تخم مرغی درهم شکست و زره و سر او را پاره کرد تا آنکه شمشیر به فلک او رسید و همه لشگریان صدای این ضربه را شنیدند.آن حضرت در این جنگ در قلعه خیبر را که بیست مرد از آن محافظت می کردند، از جای کند.و آن را همچون پلی بر روی خندق قرار داد.چون مسلمانان از کار جنگ بازمی گشتند افراد زورمند این در را اندکی جابه جا کردند و هفتاد تن آمدند تا آن در را به حالت اول بازگردانند اما نتوانستند و آن گاه می بینیم که علی (ع) دری را که هفتاد نفر نتوانستند بلند کنند به عنوان سپری برای خود می گیرد.به راستی در جهان کدام مرد شجاعی است که تا این حد به شجاعت و دلیری رسیده باشد؟

در جنگ حنین علی (ع) در کنار پیامبر قرار گرفت.و این در حالی بود که همه مسلمانان از کنار او متواری و پراکنده شده بودند.به جز ده تن که نه تن از آنان از قبیله بنی هاشم بودند.علی و عباس و پسر عباس در بین این نه تن قرار داشتند.در این جنگ علی (ع) ابو حرول و چهل تن دیگر از آنان را به دیار عدم روانه کرد.و با فرار مشرکان، و به لطف ثبات قدم علی و آن عده قلیل، مسلمان دوباره بازگشتند.مسلمین با دیدن پایمردیهای علی (ع) ، استقامت کردند، چرا که از آنان، شجاعتی همچون دلاوری که علی به خرج می داد، دیده نمی شد.امیر المؤمنین (ع) در تمام پیشامدها و جنگها از مقامی شامخ برخوردار بود.

در جنگهای جمل و صفین و نهروان، آن حضرت شخصا شرکت داشت و پهلوانان نامدار را از میان برداشت و با مردان زورمند آنان به جنگ پرداخت.

در جنگ جمل هر دو لشگر روبه روی هم ایستادند و نیزه های آنها در قلب یکدیگر می نشست. هر سپاهی که آهنگ رفتن به سوی شتر عایشه را می کرد، کشته می شد.از صدای بر هم خوردن شمشیرها صدایی همچون صدایی پتک به گوش می رسید.چون جنگ به اوج خود رسید، آن حضرت به تنهایی به طرف شتر، که با پارچه ای سبز پوشانده شده بود و مهاجرین و انصار گردش را گرفته و اطراف آن فرزندانش بودند، یورش برد.آن گاه بر آنان تاخت و بر قلب لشگریان جمل زد و با آنان در کار نبرد شد، سپس بازگشت و شمشیرش را که خم شده بود با زانویش راست کرد.یاران و پسرانش گفتند: ما به تو کمک خواهیم کرد.اما علی هیچ پاسخی به آنان نداد و حتی نگاهی به ایشان نکرد و آن گاه دوباره چون شیری ژیان، خروشید و برای بار دوم به تنهایی به خیل دشمن زد.مردان جنگی دشمن از ترس رویارویی با علی (ع) می گریختند و از چپ و راست او عقب می نشستند، تا آنکه زمین از خون کشتگان، رنگین شد.آن حضرت دوباره به میان یاران خود بازگشت و شمشیرش را که خم شده بود، راست کرد و به پسرش محمد بن حنفیه فرمود: ای پسر حنفیه!در میدان نبرد چنین باید جنگ کرد.کسانی که در اطراف آنان بودند خطاب به امیر المؤمنین عرض کردند ای امیر المؤمنین!چه کس خواهد توانست کاری را که تو می کنی، انجام دهد؟

یوم الهریر یکی از فرازهای حساس جنگ صفین است.بعض روایان گفته اند: «به خدایی که محمد را برانگیخت سوگند که ما رئیس هیچ گروهی را، از زمانی که خداوند آسمانها و زمین را آفریده است، ندیده ایم که یک روز بتواند مانند علی (ع) عمل کند.او، بنا بر آنچه حسابگران شمرده اند بیش از پانصد تن از نام آوران عرب را کشت، وی با شمشیری کج و ناراست به سوی سپاه دشمن خارج می شد و می گفت «از خداوند و از شما پوزش می طلبم ».ما او را در میان می گرفتیم و از وی مراقبت می کردیم ولی او به ناگاه از دست ما به در می شد و بر قلب لشگریان دشمن، تاخت می آورد.به خدا سوگند ما هیچ شیری را قوی تر و نزدیک تر از او به دشمن ندیدیم.

پی نوشت:

1. مضمونی است از آیه 25 سوره احزاب.-م.

[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 14:3 ] [ سلمان ]
شخصيت فاطمه زهرا(س), در ابعاد گونه گون قابل بررسى است.
در هر مرحله از مراحل زندگى وى, لايه ها و درسهاى بزرگى نهفته است و با كالبدشكافى و موشكافيهاى عميق, مى توان درسهاى بزرگى آموخت و بايد هم آموخت.
يكى از ابعاد زندگى فاطمه زهرا(س), كه خيلى درخشان و دلنواز است, ((بعد تربيتى)) زندگى حضرت است.
سيره علمى و عملى فاطمه زهرا(س) در امور تربيتى, چيزى نيست كه بتوان ظرافتها و لطافتهاى آن را به قلم آورد و يا اينكه در يك مقال و مقاله بتوان ترسيم كرد.
سيره علمى, تا به مرحله عمل نرسد و عملى نگردد, فايده چندانى ببار نمىآورد. از سيره عملى فاطمه(س), در امر تربيت, سخن بگوئيم, وى را ((بانو و كوثر بيكران)) و     ((مادر محبت)) معرفى كنيم; ولى خودمان در ميدان عمل, بى عارى و بى پروايى بكنيم, آيا چنين كارى شايسته است؟

زمزمه هاى تربيتى زهرا(س)
زلالتر از آب زمزم:
وارهيده از جهان عاريه
ساكن گلزار و ((عينٌ جاريه))(1)

آوازه و آرزوهاى مادر, به ((تربيت)) پيوند خورده است.
در حقيقت, مادر ((پيش مرگ و سر پيشاهنگ)), امر تربيت است و از جمله دل مشغوليها و دلجوئيهاى ديرينه وى تربيت فرزند در ابعاد گونه گون زندگى است.
از ديدگاه اسلام, ((تربيت اسلامى)), خدايى ترين مسئله اى است كه يك مادر دانا با آن مواجه است.
اسلام دين ((تربيت محور)) است و در اين راستا مردان و زنان بزرگى را با ((چراغ هدايت)), جهت ايصال الى المطلوب و ارائه طريق به سوى بشريت فرستاده است.
مولانا در همين راستا راست گفت:

كلكم راع نبى چون راعى است
خلق مانند رمه او ساعى است
از رمه چوپان نترسد در نبرد
ليكشان حافظ بود از گرم و سرد(2)

به هر تقدير, آيا مادران در ميدان تعليم و تربيت به الگوى توانا و زيبا, نياز دارند يا خير؟
جاى ترديد وجود ندارد كه همه انسانها نيازمند الگو هستند و دنبال الگوگيرى و الگويابى مى باشند و اين امر, براى انسانهاى عاقل, بسيار طبيعى است.
آنچه مهم است و جاى دقت دارد, اين است كه از چه كسى بايد پيروى كرد و فرد به عنوان الگو, بايد داراى چه شرايط و ويژگيها باشد؟
از ديدگاه اسلام, اولين شرط براى يك الگو, آن است كه خود عامل به گفته هايش باشد و سيره عملى و علمى زندگى او به عنوان حجت شرعى و عقلى شناخته شده باشد.

اين شرط كه الگو بايد, سيره عملى و علمى وى حجت باشد جز در مورد انبيا و امامان(ع) مصداق ندارد.
در اين نوشتار كوتاه, كوشش شد تا بخشى از فضايل و سيره عملى و علمى فاطمه زهرا(س) در ميدان تربيت, به عنوان مادرى مهربانتر از خورشيد و ((مادر محبت)) به عنوان الگو, براى مادران بيان گردد. تا ميدانى و دريايى به سوى عاشقان گشوده گردد.

زندگى فاطمه زهرا(س) لبريز از لايه ها و لطافت ها است و دسترسى و شناخت عميق از تمامى لايه ها و لطافت هاى زندگى معنوى وى, براى همه كس مقدور نيست.
شخصيت معنوى اين بانوى ((بى كران)) متشكل از ((بسترهاى معنوى)) بسيارى است كه هر كدام از آنها براى يك زندگى معنوى و معنادار بكار آيد.
از اين جهت, كوثر بى كران, كاملترين الگويى است كه مى توان در ابعاد گونه گون زندگى, وى را مقتداى خويش قرار داد, كه يكى از ((لايه ها و لطافت هاى)) زندگى معنوى وى كه بستر معنوى خوبى را براى رشد ربانى و معنوى فراهم مى سازد, ((بستر تربيتى)) زندگى او است.
در ((سيره عملى و علمى)) زندگى وى, ظرافت ها و دقتها موج مى زند.

او مادر است, اما چگونه مادر؟!
مادر امامت است و حسنين در دامن مبارك او تربيت يافته اند.
مادرى است كه از راه تكان دادن گهواره, براى هميشه جهان را تكان مى دهد و از طريق ((لالايى و تاتايى هاى)) حساب شده, جهان و جهانيان را پر از فريادهاى عدالت خواهى مى كند و به سمت عدالت پيش مى راند.

حضرت امير(ع) در مورد تربيت خانوادگى مى فرمايند:
((يا كميل, مر اهلإ ان يروحوا فى كسب المكارم...))
((اى كميل! خانواده ات را فرمان ده كه روزها در به دست آوردن بزرگوارى, و شب ها در رفع نياز خفتگان بكوشند. سوگند به خدايى كه تمام صداها را مى شنود, هر كس دلى را شاد كند, خداوند از آن شادى لطفى براى او قرار دهد كه به هنگام مصيبت چون آب زلالى بر او باريدن گرفته و تلخى مصيبت را بزدايد چنان كه شتر غريبه را از چراگاه دور سازد.))(3)

تربيت كلامى كودكان, از زمزمه هاى زيباى مادر در قالب ((لالايى)) و ((تاتايى)), آغاز مى شود.
از اينجاست كه ظرافتهاى تربيت, رخ مى نمايد و يك مادر مسوول را با مشكلات و موانع تربيتى مواجه مى سازد.
مادر با زمزمه هاى ((لالايى و تاتايى)), در واقع مى خواهد در پاكترين سرزمين وجود كودك كه همان هستى و انسانيت كودك است تصرف كند و تصرف مى كند. آيا در چنين حالتى شايسته و بايسته است كه مادر, امر تربيت را سبك و سرسرى انگارد؟

آيا زمزمه هاى كلامى مانند لالايى, تاتايى و غيره مهم نيست و هر لفظ مهمل و بى معنايى كه باشد, اشكال ندارد؟
در اينجا جالب است كه توجه عزيزان را به يك داستان تربيتى كه بسيار جلب توجه مى كند جلب نمائيم.
در شعرى منسوب به ((مادر تربيت)) فاطمه زهرا(س) آمده:
اشبه اباإ يا حسن
واخلع عن الحق الرسن
واعبد الها ذا المنن
و لا توال ذا الاحن

يعنى
حسن جان مانند پدرت باش
حق را از بند اسارت رهاساز
خدايى پر فضل و احسان را بپرست
از دشمنان كينه توز دوستى و پيروى مكن(4)

اين سخن زيبا, از جمله نوازش هاى نورانى حضرت زهرا(س) است به نوزادش حسن(ع). آن زمانى كه حضرت, نوزادش را روى دست بازى مى داد و به هوا مى پراند و به دنبال آن با وى با زبان كودكى سخن مى گفت, چنين زمزمه مى نمود.
فاطمه زهرا(س), قبل از آنكه يك مادر باشد, معلم و مدير شايسته بود. مربى و روان شناسى بود كه در عمل, ((تربيت دينى)) را كاربردى ساخت و ظرافتهاى تربيتى را در خاندان اهل بيت(ع) به نمايش گذاشت.
آنگاه كه حضرت زهرا(س) امام حسين(ع) را بر روى دست نوازش مى كرد, مى فرمود:
انت شبيهٌ بابى؟
لست شبيها بعلى؟

((حسين جان تو به پدرم شباهت دارى و به پدرت على(ع) شبيه نيستى.))

امام على(ع) سخنان فاطمه(س) را مى شنيد و لبخند مى زد.(5)
مادرانى كه فاطمه زهرا(س) را الگوى خويش مى دانند, آيا در امر تربيت هم اين ((مادر تربيت)) را الگوى خود مى دانند يا خير؟
اگر فاطمه زهرا(س) را به عنوان الگوى تربيتى قبول دارند ـ و بايد هم قبول داشته باشند ـ تا به حال چه فكرى كرده اند؟
چه كارى كرده اند؟
چاره اى انديشيده اند يا خير؟...
مادرى كه منتظر مد و تجمل روز است و بازار او را فريفت و گيج كرد, چه كار مى تواند بكند؟
او خود به دهها سرپرست و مادر احتياج دارد تا هستى خود را به ثمن اندك نفروشد.
مادرى ((فن و هنرى)) است كه هر كس استعداد تحصيل آن را ندارد.

مادرى ((كلاس عشق)) است كه به قول مولانا:
در آسمان درها نهى, در آدمى پرها نهى
صد شور در سرها نهى, اى خلق سرگردان تو
مادرانى كه به خطا, خويشتن را از ((عشق مادرى)) محروم مى سازند, وحشتناكترين گمراهى ها را مرتكب مى شوند و خسران ابدى است كه نه در زمان و نه در ابديت جبرانى ندارد.

يك مادر كم حوصله و عصبى, چگونه مى تواند به ظرافتهاى تربيتى جامه عمل بپوشاند؟
چرا ((سوراخ دعا را گم كرده ايم))؟
بيائيم قبول كنيم كه ((تربيت بزرگترين منبع و معدن)) است و ما, در كشف و بهره بردارى آن مشكل داريم.
چند درصد از مادران, همانند فاطمه زهرا(س), زمزمه ها و ساير رفتارهاى تربيتى آنها حساب شده و با ((استانداردهاى تربيت اسلامى)) سازگار است؟
آيا شعر: اتل متل توتوله, گاو حسن چه جوره... با استاندارهاى تربيت اسلامى مى سازد؟
آيا ياد دادن چنين جملاتى, اولين وظيفه برخى ها است؟
مادرى كه دختر هفت تا ده ساله خويش را تقريبا ((نيمه عريان)) در معرض ديد عموم قرار مى دهد, چه تضمينى براى حجاب اسلامى و تربيت او دارد؟ چرا عده اى به نام مادر, به بچه ها و فرزندان خيانت مى كنند؟

مگر خيانت چه هست؟
خيانت به اين نيست كه سر كودك را از قفا جدا بكنند, هر كارى كه روح و انديشه كودك را خدشه دار كند, خود بزرگترين خيانت است و هيچ خيانتى, عمق فاجعه اش, عميق تر از خيانت در امور تربيتى نيست و گناه آن بابخشودنى است.
به هر حال, تا شور و شعور لازم در امر تربيت تحقق پيدا نكند و تا زندگى را سراسر عشق نبينيم, تربيت انقلابى و يا پاكسازى و خودسازى, نوسازى انقلابى تحقق پيدا نمى كند و به بار نمى نشيند.

مادران يخچالى!
تربيت منهاى محبت, آب در هاون كوبيدن است.
كتاب كريم مى فرمايند:
((و قضى ربإ الا تعبدوا الا اياه و بالوالدين احسانا, اما يبلغن عندإ الكبر احدهما او كلاهما فلاتقل لهما اف و لا تنهرهما و قل لهما قولا كريما, واخفض لهما جناح الذل من الرحمه و قل رب ارحمهما كما ربيانى صغيرا;
پروردگارت مقرر داشته است كه جز او را نپرستيد, به پدر و مادر نيكى كنيد, چنانچه يكى يا هر دوى آنها نزد تو به پيرى رسيدند كلمه اى رنجش آور به آنها نگو, و بر سرشان فرياد نزن, و با اكرام با آنها سخن بگو, و با آنها خاكسارى و مهربانى كن, و بگو: پروردگارا همانگونه كه آنها مرا در كودكى پرورش دادند, تو نيز آنها را مشمول رحمت خود قرار بده.))(6)

ظاهر آيه يك معناى روشنى دارد و آن مهربانى و احترام به والدين است. ولى آنچه مهم است و از روح و معناى پنهان اين دو آيه استفاده مى شود, اين است كه وقتى پاى تربيت انسانى و اسلامى به ميان آمد, در مرحله اول والدين بايد اين آيات را در عمل تفسير كنند و يكى از دستورالعمل هاى كار تربيتى خود قرار دهند تا در مرحله بعدى نوبت به فرزندان برسد.
مادرى كه مى خواهد كار تربيتى معنادار انجام دهد, خود بايد:
1 ـ به فرزندان نيكى كند.
2 ـ هنگام ناتوانى در دوران نوزادى و كودكى, و يا دوران ديگر, حتى به آنها اف نگويد.
3 ـ بر سرشان فرياد نزند.
4 ـ با اكرام با آنها سخن بگويد.
5 ـ با آنها خاكسارى و مهربانى كند و بال و پر پر مهر و آغوش گرم خويش را به سوى آنها بازگشايد.
6 ـ از خداوند براى فرزندان, طلب سعادت و رحمت بكند.

فاطمه زهرا(س) كه خود قرآن ناطق و مفسر كبير است, يقينا در كار تربيتى, اين نكات ظريف و عميق قرآنى را كاربردى ساخت و بدان جامعه عمل پوشاند.
در روايت آمده, امام حسن(ع) مريض شد و درد و بى تابى آن بزرگوار بالا گرفت, حضرت زهرا(س) فرزند عزيزش را خدمت رسول خدا برده :
((قالت: يا رسول الله ادع الله لابنإ ان يشفيه, اى رسول خدا! پروردگارت را بخوان تا فرزندت را شفا دهد.))(7)

در جاى ديگر آمده, حضرت زهرا(س) با ياد روزگار شيرين و محبتهاى رسول خدا, خطاب به كودكان خود فرمود:
((اين ابوكما الذى؟ كان يكرمكما و يحملكما مرذه بعد مره؟
اين ابوكما الذى؟ كان اشدذ الناس شفقه عليكما؟
فلا يدعكما تمشيان على الارض و لا اراه يفتح هذا الباب ابدا و لايحملكما على عاتقه كما لم يزل يفعل بكما؟

كجاست پدر مهربان شما دو فرزندم؟ كه شما را عزيز و گرامى مى داشت, و همواره شما را بر روى دوش خود مى گرفت, و نمى گذاشت بر روى زمين راه رويد.
كجاست پدر شما كه مهربان ترين مردم نسبت به شما بود.
ديگر هرگز او را نمى بينم كه اين درب منزل را باز كند, و شما را بر دوش خود گيرد, همان رفتارى كه همواره نسبت به شما انجام مى داد.))(8)

با اين شيوه با فرزندان سخن گفتن, در واقع يك دوره كامل, كلاس ((آموزش محبت)) است. همان كلاسى كه پدر بزرگوارش براى وى برگزار كرد, خود دارد براى فرزندان دلبند خويش برگزار مى نمايد. اين همان كلاس كاربردى عملى است, كه از زيباترين كلاسهاست.
فاطمه زهرا(س) ((مادر محبت)) است و با محبت معنادار وى بايد جهان هدايت مى شد.

اگر با وجود الگوى تربيتى چون فاطمه زهرا(س), عده كثيرى از مادران مسلمان با مشكل تربيتى مواجه هستند, اين به خاطر آن است كه :
اولا شناخت و معرفت عميق, نسبت به شخصيت الگو ندارند.
ثانيا شناخت و تلقى و برداشت درست از تربيت اسلامى ندارند.
ثالثا برخورد و رفتارشان در امر تربيت محبتآميز نيست.
رابعا بسيارى از مادران و پدران تربيت را به عنوان بزرگترين منبع, به حساب نمىآورند.

نويسنده كتاب ((كوچك زيباست)) كه يك بحث اقتصادى در آن مطرح شده است, يكى از عناوين بحث كتاب را ((تربيت, بزرگترين منبع)) قرار داده است.
مى گويد:
((عامل اصلى همه توسعه هاى اقتصادى از ذهن آدمى برمى خيزد. ناگهان, شهامت, قدرت ابتكار, اختراع, تكاپوى سازنده, نه تنها در يك زمينه بلكه در بسيارى زمينه ها در آن واحد از وجود آدمى فوران مى كند... بنابراين مى توان گفت كه تربيت حياتى ترين منبع براى بشريت است.))(9)

به هر تقدير, اگر ظرافتهاى تربيتى كه ((مادر مهربان)) فاطمه زهرا(س), آنها را در امر تربيت بكار مى گرفت, در زندگى انسانى ـ اسلامى مسلمانان جامه عمل پوشيده مى شد, مى بايست در انتظار مى مانديم كه:
از محبت تلخها شيرين شود
از محبت مسها زرين شود
از محبت دردها صافى شود
از محبت دردها شافى شود
از محبت مرده زنده مى كنند
از محبت شاه بنده مى كنند(10)

متاسفانه و صد متاسفانه يكى از مشكلات بسيار بزرگ بر سر راه تربيت, ((فقر شادى و فقر محبت)) است. از چهره و رفتار برخى از نوجوانان و جوانان كمبود محبت و فقر شادى مى بارد.
برخى از والدين, آنقدر نسبت به فرزندان بى مهرى و نامهربانى مى كنند كه بهتر است از آنها به ((والدين يخچالى)) نام ببريم.
مادرى كه مسووليت خطير مادر شدن را پذيرفت, چگونه آغوش محبت و مهربانى به سمت و سوى فرزندان باز نمى كند؟
آيا تمامى مشكلات بر سر راه تربيت را مى توان با ((عروسك انبوه)) حل و فصل كرد؟
برخى ها, كودك را بمبارانى از عروسكهاى عاجز و عجيب و غريب مى كنند و اجازه فكر كردن را از بچه ها مى گيرند.
آيا عروسكها جاى لبخند و محبت مادر را پر مى كنند؟

برخى از مادران كم حوله و بعضا عصبى مى خواهند, فقط بچه ها را سرگرم بكنند, ديگر مهم نيست با چه چيز آنها را سرگرم بكنند؟
كسى با عروسك و اسباب بازى مخالف نيست, سخن بر سر اين است كه:
1ـ عروسك جاى لبخند, بوسه, نوازش و محبت مادر را پر نمى كند و مشكلات بر سر راه امر تربيت را, تنها با اسباب بازى, نمى توان حل و فصل كرد.
2ـ فرزندان را بمبارانى از عروسك و اسباب بازى كردن و قدرت تفكر و خلاقيت را از بچه ها گرفتن درست نيست.
3ـ در بازار خريد و فروش عروسكها و اسباب بازى, بايد حد و مرزى باشد و والدين عزيز, هر اشيايى را به نام اسباب بازى و عروسك نخرند و بدانند كه پشت بعضى از اشيا به نام عروسك, غرض و مرضهاى زيادى خوابيده است.

عروسكى كه با باطرى روشن مى شود وشروع به رقصيدن مى كند, چه آثارى در ذهن صاف كودك ببار مىآورد و چه پيام و پيامدى دارد؟
مادر بايد در امر تربيت, هدفمند, اهل شناخت و مطالعه, با حوصله و صبور, مدير, مهربان و با ادب, با عاطفه و... باشد.
بهشت را به بها زير پاى مادران مى گسترانند, نه به بهانه.
تا با دست مبارك مادران, جهان به لرزه درنيايد و تا در دامن و آغوش گرم مادران, گرماى محبت به جهان صادر نشود... و تا تربيت به مرز استاندارد اسلامى نرسد, هدف اسلام عزيز تامين نمى شود. هدف اسلام عزيز و مورد دعوت دين اسلام, همه بشريت هستند و رسيدن به سعادت از كانال محبت و تربيت.

داستان داورى و مادرى:
اگر مادرى با داورى بين فرزندان مواجه گردد چه بايد بكند؟
داورى و قضاوت, از ظرافت و لطافت خاصى برخوردار است و اين امر بر كسى پوشيده و پنهان نيست. ولى داورى بين فرزندان و كودكان, ظرافت و لطافت كار را صد چندان مى نمايد.
ـ ذهن صاف و دست نخورده كودكان
ـ روح لطيف و ظريف آنها
ـ داورى توام با تربيت
ـ فضاى ذهن كودك و محدوديت هاى آن, همه و همه دست به دست هم مى دهند و كار داورى بين فرزندان و كودكان را با مشكل مواجه مى كند.

آيا مادران مى توانند داوران خوبى براى فرزندان و كودكان خود باشند؟
در اينجا توجه عزيزان را به يك داستان جالب توجه, كه از طرف ((مادر محبت)) حضرت زهرا(س), صورت گرفت, جلب مى نمائيم.
داستان داورى بدين قرار است كه:
((رسول گرامى اسلام درباره مسابقه خطاطى به حسن و حسين(ع) سفارش فرمود:
هر كس خط او زيباتر است, قدرت او نيز بيشتر است.
حسن وحسين هر كدام خط زيبايى نوشتند, اما رسول خدا قضاوت نكرد و آن دو بزرگوار را به مادرشان, فاطمه(س) هدايت فرمود, تا نگرانى قضاوت, با عاطفه مادرى جبران شود.

حضرت زهرا(س) ديد كه هر دو خط زيبا و هر دو در اين مسابقه هنرى شركت نموده اند, چه بايد كرد؟ با خود گفت:
قالت: انا ماذا اصنع و كيف احكم بينهما؟
من چه مى توانم بكنم و چگونه ميان دو كودكم داورى كنم؟
قضاوت نهايى را به تلاش خودشان ارتباط داد و فرمود:
يا قرتى عينى انى اقطع قلادتى على راسكما و انشر بينكما جواهر هذه القلاده فمن اخذ منها اكثر فخطده احسن و تكون قوته اكثر.
اى نور ديدگانم! من دانه هاى اين گردنبند را با پاره كردن رشته آن بر سر شما مى ريزم و ميان شما دانه هاى گردنبند را پخش مى نمايم. هر كدام از شما دانه هاى بيشترى بگيرد, خط او بهتر و قدرت او بيشتر است.))(11)

به حق, ظرافت و زيبايى از لابلاى اين داورى, موج مى زند.
اين داستان حق, داراى لايه هايى است و آمادگى دارد درياى بيكرانى از داوريهاى زيبا را به دينداران و مادران بگشايد و مسير زندگى انسانها را عوض كند. البته اين داستان از باب ((مشت نمونه خروار)) است و از اين قبيل مطالب در سيره علمى و عملى امامان(ع) موج مى زند و فراوان است.
حال مادران در مورد اين داورى, خود به داورى بنشينند و خودشان را در امور تربيتى محك بزنند!
از ديدگاه قرآن و امامان, امر تربيت و ظرافتهاى آن بسيار جدى است و ذره اى كوتاهى در آن روا نباشد.
ذهن, انديشه, روح و انسانيت چيزى نيست كه به راحتى بتوان از كنار آن گذر كرد و يا آن را ناديده گرفت.

على(ع) مى فرمايند:
((لا غنى كالعقل و لا فقر كالجهل و لا ميراث كالادب, و لا ظهير كالمشاوره; هيچ ثروتى چون عقل, و هيچ فقرى چون نادانى نيست. هيچ ارثى چون ادب, و هيچ پشتيبانى چون مشورت نيست.))(12)

حقوق كودكان و عقوق مادران
رسول اكرم(ص) مى فرمايند: ((يا على يلزم الوالدين من ولدهما ما يلزم لهما من عقوقهما))(13)
يا على(ع), همانطورى كه فرزندان ممكن است عاق والدين گردند, والدين هم ممكن است عاق فرزندان گردند.
همانطورى كه حقوق طرفينى و فراگير است, عقوق (ضيق و سختى ها) هم, طرفينى است.
از ديدگاه اسلام, به يك اعتبار, حقوق به دو قسم تقسيم مى گردد:
1ـ حقوق مادى, 2ـ حقوق معنوى.

صاحبان حقوق, عموم مردم مى باشند و مرد و زن, پير و جوان, حتى رحم (بچه در شكم مادر), صاحبان حق محسوب مى شوند.
تربيت انسانى اسلامى, از جمله حقوق معنوى محسوب مى شود و نتيجه آن, پيام يا پيامد بزرگى را به همراه خواهد داشت.
آنچه در بين عرف و عموم مرسوم است و شيوع دارد مساله ((حقوق و عقوق)) والدين است و در اذهان حك شده است كه در صورت سرپيچى فرزندان از والدين, فرزندان مورد عاق والدين قرار مى گيرند و در دنيا و آخرت پيامدهاى بدى در انتظار فرزندان خواهد بود.

اين نكته درست, اما حقوق فرزندان چه؟
آيا در صورت سهل انگارى و بى توجهى به امر تربيت, والدين مورد عاق فرزندان قرار نمى گيرند؟ يقينا چنين است و در صورت كوتاهى در امر تعليم و تربيت, پيامدهاى بسيار بدى در انتظار پدر و مادر خواهد بود.

مادرى كه به خاطر چشم به هم چشميهاى كور و مدستائيها و مدپرستى هاى پليد, شوهر را زير سوال مى برد و با شخصيت و مردانگى او بازى مى كند, آرامش خانواده را به هم مى پاشد و براى امر تربيت ذره اى ارزش قايل نمى شود, مورد عاق فرزندان قرار نمى گيرد و حقوق آنها را پايمال نكرده است؟!
مادرى كه مى تواند فرزندش را همانند حسين فهميده, تربيت بكند و بايد هم چنين بكند, ولى به خاطر توقعات بيجا و كور, و سرگرميهاى فريبنده, فرزندش با همان استعداد و آمادگى سرشار, سر از زندان درمىآورد, چه جوابى دارد؟

عده اى مى گويند در ايران نمى شود كار فرهنگى و تربيتى عميق و هدفمند انجام داد. ولى بايد گفت:
چطور شد, پدر وزيرى, وقتى پسرش در پاكستان متولد شد, و استعداد و نبوغ خاصى را در پسرش شناسايى كرد, مسئله را با يكى از بزرگان محلى در ميان گذاشت, آن عالم, گفت: شما در پاكستان نمى توانيد به هدف برسيد, بهترين و مناسب ترين جا براى رشد و كار فرهنگى, ايران است و شما برويد ايران.
آقاى وزيرى, راهنمايى عالم محل را پذيرفت و آمد قم مقدس و الاذن كه پسرش حدود شانزده سال سن دارد, حافظ كل قرآن, حافظ كل نهج البلاغه, حافظ بيش از هفتاد دوره كتاب, در گرايشهاى مختلف اعم از روايات, فقه, رجال, تفسير وغيره.

خلاصه يك خانواده پنج نفره, كلشان حافظ كل قرآن هستند و زندگى بسيار ساده هم دارند.))
با اين مقدمه, برويم سراغ اصل بحث, و ببينيم رابطه پدر فرزندى بين رسول اسلام(ص) و فاصله زهرا(س) چگونه بوده است؟
شيخ صدوق مى فرمايند:

((رسول گرامى اسلام(ص) هر گاه به مسافرت مى رفت, با فاطمه(س) خداحافظى مى كرد و وقتى از سفر برمى گشت, ابتدا به ديدن فاطمه مى شتافت.
در يكى از مسافرت هاى پيامبر(ص), حضرت زهرا(س) دو دستبند نقره و يك جفت گوشواره براى خويش و يك پرده براى درب منزل خريد, پيامبر(ص) از مسافرت بازگشت و به ديداردختر شتافت.

پس از مشاهده پرده خانه و زيور آلات ساده فاطمه(س) توقف كوتاهى كرد و به مسجد رفت.
حضرت زهرا(س) با خود انديشيد كه پدر ناراحت است و فورى دستبند و گوشواره و پرده را درآورد و خدمت رسول خدا فرستاد و پيام داد:
((قالت: تقرا عليإ ابنتإ السلام و تقول اجعل هذا فى سبيل الله)) دخترت براى تو سلام مى فرستد و مى گويد كه اين[ زيور آلات اندك] را نيز در راه خدا انفاق كن.
پيامبر(ص) پس از مشاهده بخشش و ايثار فاطمه(س) سه بار فرمود:
((فداها ابوها; پدرش فداى او باد.))(14)
در مقابل, حضرت زهرا(س) درباره عواطف گرم پدرانه رسول خدا(ص) مطلبى را نقل فرمود كه قابل توجه و ارزيابى است:

وقتى آيه 63 سوره نور نازل شد كه:
((رسول خدا را آنگونه كه همديگر را صدا مى زنيد, نخوانيد))

فاطمه زهرا(س) مى فرمايد:
ترسيدم كه رسول خدا را به لفظ ((اى پدر)) بخوانم.
من[ هم مانند ديگران پدر را] به نام ((يا رسول الله)) صدا زدم.
[بدين خاطر] پيامبر, يك بار, يا دوبار, يا سه بار از من روى گردانيد[ و پاسخ نگفت]. سپس رو به من كرد و فرمود:
اى فاطمه(س) اين آيه درباره تو و خانواده تو و نسل تو نازل نشده است. تو از من هستى و من از تو هستم.

همانا اين آيه براى ادب كردن جفاكاران درشت خوى قريش, انسانهاى خودخواه و متكبر, نازل شده است.
مرا با جمله ((اى پدر)) خطاب كن كه مايه حيات قلب من است و خداوند را خشنود مى كند.(15)
اين گونه مطالب در سيره عملى پيامبر(ص) و فاطمه زهرا(س) و امامان(ع) موج مى زند و اينجا ديگر سخن از عقوق والدين و فرزندان نيست, سخن از حقوق محض است و اخلاق جهانشمول.
نقش تربيتى اينگونه روابط, بسيار بالا است و انسانيت و عاطفه در آن, بسيار فراوان و ريشه دار.
تا بحال, در هيچ جاى دنيا, چنين روابطى بين ((پدر و دختر)) صورت نگرفته است. اين رابطه, بر خلاف همه روابط معروف در دنيا داراى شان نزول است و هميشه تاريخ, درسآموز.

اين جمله پيامبر(ص) كه در حق فاطمه زهرا(س) فرمود:
((فداها ابوها)), به بلنداى تاريخ پيام تربيتى دارد.
اين جمله گرانسنگ, مى تواند ميزان و محك بسيار مناسبى باشد, تا همه كسانى كه با امور تربيتى در ارتباط و تماس هستند عموما و والدين خصوصا, خودشان را در معرض محك قرار دهند و فاصله ها را آسيب شناسى كنند.
اگر فاصله ها زياد هست, كه زياد هم هست چرا؟
چه بايد كرد؟

خلاصه سخن آن كه:
مردم عصر فضا و تكنولوژى عموما و مسلمانان خصوصا, دنبال آن چيزهايى كه به جد بايد باشند, نيستند, و دنبال آن چيزهايى كه اصلا نبايد باشند, هستند. و به عبارت ديگر ((سوراخ دعا را گم كرده اند)).
دكور و تجمل, مسلح شدن به مد روز, هماهنگى و همراهى با بازار, رقابت كور با همسايه در ظاهرسازى, پيروى و الگوگيرى سريع از وامانده ها و سرخورده هاى غربى, دنبال هر خس و خاشاك, روانه شدن, روى آوردن به مواد مخدر, به بهانه عروسى ادا و اطوار درآوردن, ريخت و پاش فراوان, سر و صداها و روى آوردن به سوى صداهاى آلوده و... همه و همه براى آنها مهم است و سراسيمه دنبالش مى دوند ولى امر تربيت, قناعت زيبا, محبت و مدارا, الگوگيرى دينى و ارزشى, حلال و حرام الهى, روح قرآن, سيره عملى امامان و معصومين(ع) برادرى و برابرى, تعهد دينى و... چندان برايشان مهم نيست و به راحتى از كنارش گذر مى كنند.

متاسفانه عده اى از مسلمانان كه زياد هم هستند, از سيره عملى امامان و معصومين الگو نمى گيرند ولى از غربى, آنهم غربى بنجول و سرخورده از زندگى, الگو مى گيرند و در جامعه دينى, انگشت نمايى مى كنند.
به هر تقدير, مادران بدانند, كه با اندك توجه, مى توانند زمينه هاى زندگى بسيار زيبا را فراهم كنند.
مگر حضرت زهرا(س) از چه ابزارهاى تربيتى استفاده مى كرد كه مادران عصر فضا با آن امكانات بى بهره هستند؟!
فاطمه زهرا(س), فقط روح و انديشه بلند داشت و بس.
ابزارهاى تربيتى حضرت, عاطفه بود و محبت.
بينش بود و هدفمندى.
و جاذبه بود و جانفشانى در امر تربيت.

نتيجه و خلاصه:
امور تربيتى و ظرافتها و لطافت هاى آن, مقام و منزلت مادر و مسوولت پذيرى وى, الگو بودن فاطمه زهرا(س) در ((سيره علمى و عملى)) در اين نوشتار, مثلث بحث را تشكيل مى دهد.
امر تربيت, به عنوان بزرگترين منبع و از خدايى ترين مسئله اى است كه هر انسان مسوول با آن روبرو است و كوتاهى در اين امر تمام هستى يك انسان را زير سوال مى برد.
كسى كه بيش از همه در ميدان تعليم و تربيت نقش ايفا مى كند مادر است, و مادر اولين فردى است كه كار تربيتى را آغاز مى كند و در اين جهت تمام حركات و رفتار مادر, اعم از زمزمه ها و لالايى, لبخند, نفس كشيدن, ظاهر و باطن, تاثير عميقى بر كودك و روح او مى گذارد و مثلث شخصيت وى را تشكيل مى دهد.
اگر مادران در امر تربيت كوتاهى بكنند و به عنوان مادران بى مسووليت معرفى و معروف گردند, عقوق و عوارض بدى در انتظار آنها است و هيچ عذرى پذيرفته نيست.
در پايان بايد گفت, آنچه مى تواند مادران و فرزندانشان را در امر تربيت, بيمه كند, عمل كردن به ((سيره و رفتار عملى و علمى)) فاطمه زهرا(س) است ولا غير.


برچسب‌ها: مادر مهربان, مهربانتر از خورشید
[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 15:46 ] [ سلمان ]
شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام از منظر علمای اهل تسنن
حضرت زهرا علیهاالسلام

یكى از شبهاتى كه از سوی اهل تسنن مطرح مى‎شود این است كه جریاناتى چون سوزاندن درِ خانه حضرت فاطمه (علیهاالسلام) و شهادت حضرت محسن(علیه السلام) در جریان هجوم به خانه و ... همه از كارهاى زشت و ناپسندى است كه آن را فقط شیعه نقل كرده و فاقد اعتبار است. ما در این مقاله قسمتى از عبارات‎ و روایاتی‎ كه علماى اهل تسنن از قرن سوم هجرى تاكنون در كتاب‎هاى خود نوشته‎اند را خواهیم آورد كه تصریحاً و تأویلاً اشاره به وقایع مذكور دارد.

پس از رحلت نبی مکرم اسلام وقتی که امیرالمومنین علی (علیه السلام) مشغول غسل و کفن نمودن پیامبر(صلی الله علیه و آله) بودند؛ عده‎ای از انصار و مهاجر در سقیفه جلسه‎ای برای تعیین جانشین پیامبر بر پا کردند. این مردم بی‎معرفت به جای این که به فکر انجام مراسم نبی اکرم باشند به دنبال جاه و مقام رفته بودند. اینان تلاش داشتند که روز عید غدیر و معرفی حضرت علی (علیه السلام) را به عنوان امیرالمومنین و وصی پیامبر اکرم به ظاهر به فراموشی بسپارند و به دنبال هوای نفس خود باشند. در این بین تعدادی انگشت شمار از جمله عمار، سلمان، ابوذر، طلحه، زبیر که از مدافعان امیرالمومنین بودند و پایبند به وصیت نبی مکرم؛ به عنوان اعتراض به سقیفه و دفاع از امیرالمومنین علیه السلام در خانه ایشان جمع شده بودند. مردم نیز تحت تاثیر جو حاکم، به بهانه بیعت گرفتن از این افراد برای خلیفه اول، راهی منزل حضرت شدند و در این بین حرمت خاندان وحی و دختر نبی و اهل بیت ایشان را حفظ نکردند و بی‎حرمتی‎های بسیاری در آنجا صورت گرفت. تا جایی که از آتش زدن درِ خانه هم کوتاهی نکردند. علمای اهل تسنن نیز این موارد را در کتاب‎های خود ذکر کرده‎اند که نام کتاب و آدرس آنها را ذکر می‎نمائیم.

 1ـ ابن أبى شیبه (متوفى 235 ه.ق) در كتاب خود به نام «المصِّنف» جلد هفتم، ص 432 روایت شماره 37045(چاپ بیروت) .

 2ـ ابن قتیبه (متوفى 276 ه.ق) در كتاب خود به نام «الامامة و السیاسة» ج 1، ص 12، چاپ مصر.

3- بلاذرى (متوفى 279 ه. ق) در كتاب خود به نام «انساب الأشراف» چاپ مصر، ج 1، ص 586، تحت عنوان «امر السقیفه» در حدیث شماره 1184.

4- طبرى (متوفى 310 ه.ق) در كتاب خود به نام «تاریخ الاُمم و الملوك» ج 2، ص 443، چاپ بیروت.

5- مسعودى(متوفى 346 ه.ق) در كتاب خود به نام «اثبات الوصیه» ص 142، تحت عنوان «حكایة السّقیفه» .

6- ابن عبد ربّه (متوفى 328 ه.ق) در كتاب خود به نام «عقد الفرید» ج 3، ص 64، چاپ مصر.

7- شهرستانى (متوفى 548 ه.ق) در كتاب معروف خود «الملل و النّحل»، ج 1، ص 57، چاپ بیروت.

8 ـ ابن ابى الحدید (متوفاى 655 ه. ق) در «شرح نهج البلاغه»، ج 2، ص 56(چاپ بیروت).

پس از رحلت نبی مکرم اسلام وقتی که امیرالمومنین علی علیه السلام مشغول غسل و کفن پیامبر بودند؛ عده‎ای از انصار و مهاجر در سقیفه جلسه‎ای برای تعیین جانشین پیامبر بر پا کردند. این مردم بی‎معرفت به جای این که به فکر انجام مراسم نبی اکرم باشند به دنبال جاه و مقام رفته بودند. اینان تلاش داشتند که روز عید غدیر و معرفی حضرت علی علیه السلام را به عنوان امیرالمومنین و وصی پیامبر اکرم به ظاهر به فراموشی بسپارند و به دنبال هوای نفس خود باشند. در این بین تعدادی انگشت شمار از جمله عمار، سلمان، ابوذر، طلحه، زبیر که از مدافعان امیرالمومنین بودند به عنوان اعتراض به سقیفه و دفاع از امیرالمومنین علیه السلام در خانه ایشان جمع شده بودند.

9- اسماعیل عمادالدین (متوفى 732 ه.ق) در كتاب خود به نام «المختصر فى أخبار البشر»، چاپ مصر، ج 1، ص 156.

10- عمر رضا كحاله در كتاب خود به نام «أعلام النساء» چاپ بیروت، در قسمت حرف «فاء» ذیل نام فاطمه بنت محمد (صلى الله علیه و آله).

حضرت زهرا علیهاالسلام

 

شهادت حضرت محسن (علیه السلام)

گفتیم که مردم بی‎وفای آن عصر به دنبال تحریک برخی به در خانه دختر رسول خدا آمدند و نسبت به وصی پیامبر اکرم، امیرالمومنین علی (علیه السلام) بی‎حرمتی کردند و این هجوم به خانه وحی، ضایعاتی را در پی داشت و حضرت زهرا علیهاالسلام، عزیز رسول خدا، همو که پیامبر اکرم بارها در موردش فرموده بود: "کسی که دخترم، فاطمه را آزار دهد، مرا آزار داده و کسی که مرا آزار دهد باعث ناخشنودی خدا می‎شود"؛ را صدمه زدند. از جمله این که باعث شدند حضرت، فرزند شش ماهه‎اش را که رسول خدا نامش را "محسن" نهاده بود را سقط نماید. در بسیاری از منابع عامه نیز به سقط حضرت محسن بن علی (علیهماالسلام) اشاره شده است که نام آن منابع را ذکر می‎نماییم.  

1ـ ابن شهر آشوب در كتاب «المناقب» خود ج 3، ص 132، از كتاب «المعارف» ابن قتیبه دینورى این واقعه را نقل کرده است.

2ـ مسعودى در«اثبات الوصیه»  ص 142.

3ـ شهرستانى در كتاب «الملل و النحل» چاپ بیروت، ج 1، ص 57.

4ـ ذهبى در كتاب «المیزان الاعتدال»، ج 1، ص 139، رقم 552.

5ـ صفدى در كتاب خود به نام «الوافى بالوفیات»، ج 6، ص 17.

6ـ الاسفرائینى التمیمى در كتاب «الفرق بین الفرق»، ص 107.

7ـ الحموئى الجوینى الشافعى در كتاب «الفرائد السمطین»، ج 2، ص 35.

8ـ ابن ابى الحدید معتزلى در «شرح نهج البلاغه»، چاپ بیروت، ج 14، ص 192.

مردم بی‎وفای آن عصر به دنبال تحریک برخی به در خانه دختر رسول خدا آمدند و نسبت به وصی پیامبر اکرم، امیرالمومنین علی علیه السلام بی‎حرمتی کردند و این هجوم به خانه وحی ضایعاتی را در پی داشت و حضرت زهرا علیهاالسلام، عزیز رسول خدا، همو که پیامبر اکرم بارها در موردش فرموده بود: "کسی که فاطمه دخترم را آزار دهد، مرا آزار داده و کسی که مرا آزار دهد باعث ناخشنودی خدا می‎شود"؛ را صدمه زدند.

نارضایتى‎هاى حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) از برخی صحابه

از جمله مسائل قابل طرح و بحث كه مربوط به روزهای آخر زندگی حضرت زهرا (علیهاالسلام) می‎شود مسئله ناراضى بودن حضرت زهرا(علیهاالسلام) از برخی صحابه رسول خدا است (كه این نارضایتى حضرت فاطمه علیهاالسلام، موجب نارضایتى رسول خدا و در نتیجه نارضایتى خداوند بارى تعالى را در پی داشت و دارد) ما در این جا با ذكر اسناد و مداركى از علمای اهل تسنن كه از معتمدین و بزرگان ایشان هستند، این مسئله و دلائل آن را مورد بررسى قرار می‎دهیم.

حضرت زهرا علیهاالسلام

قسمت اول ـ تدفین شبانه

از دلایلى كه نارضایتى حضرت زهرا (علیهاالسلام) را مى‎رساند و علماى اهل تسنّن در منابع خویش ذكر كرده‎اند، تدفین مخفیانه و شبانه است. به راستى چرا باید دختر بزرگوار حضرت رسول اكرم (صلى الله علیه وآله) وصیت نمایند تا ایشان را بدینگونه و شبانه تدفین نمایند؟! و کسی بر پیکر مطهر ایشان نماز نخواند؟!

پاسخ این سؤال در لابلاى كتب اهل تسنن موجود می‎باشد.

1- محمدبن اسماعیل بخارى در الصحیح، ج 5، ص 177، چاپ احیاء الثرات ـ بیروت.

2- احمد البیهقى در السنن الكبرى، ج6، ص 300، چاپ بیروت.

3- مسلم بن الحجّاج القشیرى در الصحیح، ج3، ص 1380، چاپ مصر.

4ـ ابن اثیر در كتاب «الكامل فى التاریخ»، ج 2، ص 126 .

5- حافظ عبدالدّین محمد بن أبى شبیه، ج 4، كتاب المصّنف، ص 141. «انّ علیّاً دفن فاطمه لیلاً.»

6- اُبى فلاح الحنبلى در كتاب شذرات الذهب، ج 1، ص 15،چاپ قاهره آورده است:

«و غسَّل فاطمةُ، اسماء بنت عمیس و على (علیه السلام) و دفنها لیلاً.»

به راستى چرا باید دختر بزرگوار حضرت رسول اكرم صلى الله علیه وآله وصیت نمایند تا ایشان را بدینگونه و شبانه تدفین نمایند؟! و کسی بر پیکر مطهر ایشان نماز نخواند؟!

7- سیوطى در كتاب الثغور الباسمه، ص 15، چاپ بمبئى آورده است.

«و غَسلها زوجها على، و صَلّى علیها و دفنها لیلاً»؛ همسرش علی او را شبانه غسل داد، بر او نماز خواند و دفنش کرد.

8- عبدالرحمن بن عمرو الدمشقى در كتاب تاریخ أبى ذرعة ج1، ص 290 چاپ دمشق گوید: «توفّیت فاطمة، بعد رسول الله (صلى الله علیه وآله) بستّه اشهر، فدفنها على بن ابى طالب لیلاً»؛ فاطمه شش ماه پس از پیامبر رحلت کرد و علی (علیه السلام) شبانه دفنش کرد.

9ـ ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه ج 6، ص 50 .

لازم به یادآورى است كه در منابع ذكر شده در این قسمت از اهل تسنن، علاوه بر تدفین شبانه به مورد دیگرى نیز توجّه شده بود و آن اعراض حضرت زهرا (علیهاالسلام) از خلیفه اول و عدم تكلّم ایشان با او تا زمان وفات است و این خود نیز دلیلى دیگر بر غضب حضرت فاطمه (علیهاالسلام) بر ایشان است.

 

قسمت دوم ـ خطبه حضرت زهرا(علیهاالسلام) در مسجد و در بستر بیمارى

در منابع اهل تسنن به مطلب (ناراضى بودن حضرت فاطمه علیهاالسلام از شیخین- خلیفه اول و خلیفه دوم-) تصریح شده است:

1- ابن قتیبه در كتاب الامامة و السیاسة، ص14، و نیز محمد بن یوسف گنجى شافعى در باب 99 كفایة الطالب.

از دیگر مصادرى كه گواه بر خشم و غضب حضرت زهرا(علیهاالسلام) بر برخی از صحابه است خطبه ایشان در مسجد است. كه در مصادر اهل تسنّن خطبه مذكور ضبط شده است:

(در قدیمی‎ترین نسخه در كتاب بلاغات النساء، نوشته ابوالفضل احمد بن ابى طاهر مروزى، که متولد 204 و متوفاى 280 هجرى است حاوى خطبه‎هاى بلیغ زنان عرب است.

آیا الفاظ سنگین و سرشار از استدلال خطبه فدکیه، دلیل بر مصائب و رنج‎هاى وارده بر حضرت زهرا علیهاالسلام بعد از وفات پدر بزرگوارشان نیست؟!

2- بلاغات النساء، صص 23 و 24، چ بیروت . 

3- ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 4، ص78 .

4- المناقب، احمد بن موسى كه سند آن منتهى به عایشه است . 

5- السقیفه، ابوبكر احمد بن عبدالعزیز جوهرى كه از بزرگان اهل تسنن است و در كتابش به سندهاى مختلف این خطبه را نقل كرده است.

آیا الفاظ سنگین و سرشار از استدلال خطبه فدکیه، دلیل بر مصائب و رنج‎هاى وارده بر حضرت زهرا (علیهاالسلام) بعد از وفات پدر بزرگوارشان نیست؟!

پس از چند روز حضرت در اثر مصائب و لطمات وارده در بستر بیمارى قرار گرفتند و هنگامى كه خبر به زنان مهاجر و انصار رسید شاید براى جبران و كاهش اشتباهات مردانشان به عیادت آمدند و از احوال حضرت پرسیدند؟ حضرت در پاسخ به این سؤال فرمودند:

حضرت زهرا علیهاالسلام

«قالت: اصبحتُ و الله عائفة لدنیا كنّ، قالیةً لرجالكنّ»؛ «به خدا سوگند صبح كردم در حالى كه از دنیاى شما بیزارم و بغض مردان شما در دلم جاى گرفت.»

آیا این سخنان كسى نبود كه پیامبر (صلى الله علیه و آله) درباره‎اش فرمود: من به شادى‎اش شادمان هستم و در ناراحتى او ناراحت... ؟!!

و از طرفى در كتب اهل تسنن آمده است كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) در مورد حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) فرمودند: «فاطمةُ بضعة منى، فمن أغضبها، أغضبنى»؛ فاطمه پاره تن من است، غضب او ، غضب و ناراحتی من است. 

لازم به ذکر است که علامه امینى در جلد 7 كتاب الغدیر، صفحه 232 نام شصت تن از علماى اهل تسنن را ذكر كرده‎اند كه حدیث فوق را در كتب خویش آورده‎اند.

و یا این كه «ان اللهَ تبارك و تعالى یغضبُ لِغضب فاطمة و یرضى لرضاها.»

و نیز «من غضبت علیه ابنتى فاطمة غضبتُ علیه و من غضبتُ علیه غضب الله.» 

چه شده است كه حال، آن بانوى بزرگوار اینگونه سخن مى‎گویند و این چنین نارضایتى خویش را اعلام مى‎كنند! آیا بهانه‎اى و ابهامى براى كسى در طول تاریخ باقى مى‎ماند؟!

پس بنابر آنچه خود اهل تسنن به آن اقرار دارند غضبناك بودن حضرت زهرا(علیهاالسلام) از آنان در مورد صدمه زدن ایشان از جانب برخی از صحابه و تابعین آنان مسلم است و بنابر احادیث صحیح السند كه متفق بین علماى اهل تسنن است صدمه به حضرت زهرا (علیهاالسلام)، اذیت رسول خدا، و آزار خدا را به دنبال دارد و هر كس كه اطلاع اندكى از آیات قرآن داشته باشد، نتیجه خواهد گرفت:

به راستى چرا تنها دخت رسول اكرم (صلى الله علیه و آله) با فاصله‎اى اندك، شبانه، با دلى پر درد به دیدار حق مى‎رود و تا كنون نیز مزارش مخفى مانده است؟! آیا این سند زنده‎اى از مصائب و مظلومیت‎هاى ایشان نمى‎باشد؟!

اولاً صدمه به حضرت زهرا(علیهاالسلام) كه همان اذیت و آازار پیامبر (صلى الله علیه و آله) است، باعث غضب الهى و دور شدن از رحمت خداوند در دنیا و آخرت مى‎گردد. 

«ان الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنیا و الآخرة و اعدّلهم عذاباً مهینا» (احزاب :57)؛ آنان كه خدا و رسول او را به عصیان و مخالفت اذیت مى‎كنند خدا آنها را در دنیا و آخرت لعن كرده (و از رحمت خود دور فرموده) بر آنان عذابى خوار كننده مهیا است .

«والذین یؤذون رسول الله لهم عذابٌ الیم»(التوبه:61)؛ و براى آنان كه رسول خدا را اذیت كنند، عذاب دردناكى است .

و ثانیاً هر كس كه مورد غضب الهى واقع شود گمراه است. چرا كه «و من یحلل علیه غضبى فقد هوى» (طه /81 )؛ و هر كس مستوجب خشم من گردید همانا خوار و هلاك خواهد شد.

و ثالثاً هر كس كه مورد غضب الهى واقع شود را نمى‎توان دوست و یاور قرار داد چون كه خداوند مى‎فرماید:

«یا ایهاالذین آمنوا لا تتولّوا قوماً غضب الله علیهم»(ممتحنه :13)؛ اى اهل ایمان هرگز قومى را كه خدا بر آنان غضب كرده یار و دوستدار خود نگیرید .

پس به فرمان خداوند نباید آنان را كه خدا و رسولش را  مورد غضب قرار داده‎اند دوست داشت چرا كه خدا و رسولش، به غضب فاطمه (علیهاالسلام) غضبناك و به اذیت او خشمناك مى‎شوند.

دوباره این سوال را از تمام کسانی که انصاف و وجدانی بیدار دارند می پرسیم:

به راستى چرا تنها دخت رسول اكرم (صلى الله علیه و آله)، که پیامبر بارها فرموده بود هرگاه دل تنگ بهشت می شوم سینه فاطمه را می بویم. و به اعتراف تاریخ که پیامبر دستهای این بانوی دو سرا را می بوسیدند؛ با فاصله‎اى اندك پس از رحلت پیامبر اکرم، شبانه، غسل می شود، کفن و دفن می شود و با دلى پر درد به دیدار حق مى‎رود و تا كنون نیز مزارش مخفى مانده است؟! آیا این سند زنده‎اى از مصائب و مظلومیت‎هاى ایشان نمى‎باشد؟!


برچسب‌ها: مقتل مادر, شهادت حضرت محسن, ع
[ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 5:45 ] [ سلمان ]

ولادت
ولادت حضرت مهدي صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه ، نيمه شعبان سال 255يا 256هجري بود پس از اينكه دو قرن و اندي از هجرت پيامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم حضرت هادي ( ع ) و امام يازدهم حضرت عسكري ( ع ) رسيد ، كم كم در بين فرمانروايان و دستگاه حكومت جبار ، نگراني هايي پديد آمد . علت آن اخبار و احاديثي بود كه در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسكري ( ع ) فرزندي  تولد خواهد يافت كه تخت و كاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد كرد و عدل و داد را جانشين ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود . در احاديثي كه بخصوص از پيغمبر ( ص ) رسيده بود ، اين مطلب زياد گفته شده و به گوش زمامداران رسيده بود   در اين زمان يعني هنگام تولد حضرت مهدي ( ع ) ، معتصم عباسي  ، هشتمين خليفه عباسي   ، كه حكومتش از سال 218هجري آغاز شد ، سامرا ، شهر نوساخته را مركز حكومت عباسي   قرار داد اين انديشه - كه ظهور مصلحي پايه هاي حكومت ستمكاران را متزلزل مي نمايد و بايد از تولد نوزادان جلوگيري كرد ، و حتي مادران بيگناه را كشت ، و يا قابله هايي را پنهاني به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاريخ نظايري دارد . در زمان حضرت ابراهيم ( ع ) نمرود چنين كرد . در زمان حضرت موسي ( ع ) فرعون نيز به همين روش عمل نمود . ولي خدا نخواست . همواره ستمگران مي خواهند مشعل حق را خاموش كنند ، غافل از آنكه ، خداوند نور خود را تمام و كامل مي كند ، اگر چه كافران و ستمگران نخواهند در مورد نوزاد مبارك قدم حضرت امام حسن عسكري ( ع ) نيز داستان تاريخ به گونه اي   شگفت انگيز و معجزه آسا تكرار شد   امام دهم بيست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود ، و سپس امام يازدهم ( ع ) نيز در آنجا زير نظر و نگهباني حكومت به سر مي برد به هنگامي كه ولادت ، اين اختر تابناك ، حضرت مهدي ( ع ) ، نزديك گشت ، و خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پديد آمدن اين نوزاد جلوگيري كنند ، و اگر پديد آمد و بدين جهان پاي  نهاد ، او را از ميان بردارند   بدين علت بود كه چگونگي احوال مهدي   ، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از مردم نهان داشته مي شد ، جز چند تن معدود از نزديكان ، يا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسكري ( ع ) كسي او را نمي ديد . آنان نيز مهدي  را گاه بگاه مي ديدند ، نه هميشه و به صورت عادي.

شيعيان خاص ، مهدي ( ع ) را مشاهده كردند
در مدت 5 يا 4 سال آغاز عمر حضرت مهدي  كه پدر بزرگوارش حيات داشت ، شيعيان خاص به حضور حضرت مهدي ( ع) مي رسيدند   از جمله چهل تن به محضر امام يازدهم رسيدند و از امام خواستند تا حجت و امام بعد از خود را به آنها بنماياند تا او را بشناسند ، و امام چنان كرد   آنان پسري را ديدند كه بيرون آمد ، همچون پاره ماه ، شبيه به پدر خويش . امام عسكري فرمود : " پس از من ، اين پسر امام شماست ، و خليفه من است در ميان شما ، امراو را اطاعت كنيد ، از گرد رهبري او پراكنده نگرديد ، كه هلاك مي شويد و دينتان تباه مي گردد . اين را هم بدانيد كه شما او را پس از امروز نخواهيد ديد ، تا اينكه زماني دراز بگذرد . بنابراين از نايب او ، عثمان بن سعيد ، اطاعت كنيد " . و بدين گونه ، امام يازدهم ، ضمن تصريح به واقع شدن غيبت كبري ، امام مهدي را به جماعت شيعيان معرفي فرمود ، و استمرار سلسله ولايت را اعلام داشت .يكي  از متفكران و فيلسوفان قرن سوم هجري كه به حضور امام رسيده است ، ابو سهل نوبختي مي باشد باري ، حضرت مهدي ( ع ) پنهان مي زيست تا پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسكري   در روز هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجري ديده از جهان فرو بست . در اين روز بنا به سنت اسلامي ، مي بايست حضرت مهدي بر پيكر مقدس پدر بزرگوار خود نماز گزارد ، تا خلفاي ستمگر عباسي جريان امامت را نتوانند تمام شده اعلام كنند ، و يا بد خواهان آن را از مسير اصلي منحرف كنند ، و وراثت معنوي  و رسالت اسلامي و ولايت ديني را به دست ديگران سپارند . بدين سان ، مردم ديدند كودكي همچون خورشيد تابان با شكوه هر چه تمامتر از سراي امام بيرون آمد ، و جعفر كذاب عموي خود را كه آماده نماز گزاردن بر پيكر امام بود به كناري زد ، و بر بدن مطهر پدر نماز گزارد


ضرورت غيبت آخرين امام
 بيرون آمدن حضرت مهدي ( ع ) و نماز گزاران آن حضرت همه جا منتشر شد كارگزاران و ماموران معتمد عباسي به خانه امام حسن عسكري (ع ) هجوم بردند، اما هر چه بيشتر جستند كمتر يافتند ، و در چنين شرايطي بود كه براي بقاي   حجت حق تعالي ، امر غيبت امام دوازدهم پيش آمد و جز اين راهي براي حفظ جان آن " خليفه خدا درزمين " نبود ، زيرا ظاهر بودن حجت حق و حضورش در بين مردم همان بود و قتلش همان . پس مشيت و حكمت الهي  بر اين تعلق گرفت كه حضرتش را از نظرها پنهان نگهدارد ، تا دست دشمنان از وي  كوتاه گردد ، و واسطه فيوضات رباني ، بر اهل زمين سالم ماند . بدين صورت حجت خدا ، هر چند آشكار نيست ، اما انوار هدايتش از پس پرده غيبت راهنماي مواليان و دوستانش مي باشد . ضمنا اين كيفر كردار امت اسلامي است كه نه تنها از مسير ولايت و اطاعت امير المؤمنين علي   ( ع ) و فرزندان معصومش روي بر تافت ، بلكه به آزار و قتل آنان نيز اقدام كرد ، و لزوم نهان زيستي آخرين امام را براي حفظ جانش سبب شد در اين باب سخن بسيار است و مجال تنگ ، اما براي   اينكه خوانندگان به اهميت وجود امام غايب در جهان بيني تشيع پي برند ، به نقل قول پروفسور هانري كربن - مستشرق فرانسوي - در ملاقاتي كه با علامه طباطبائي داشته ، مي پردازيم :" به عقيده من مذهب تشيع تنها مذهبي است كه رابطه هدايت الهيه را ميان خدا و خلق ، براي هميشه ، نگهداشته و بطور استمرار و پيوستگي  ولايت را زنده و پابر جا مي دارد ... تنها مذهب تشيع است كه نبوت را با حضرت محمد - صلي الله عليه و آله و سلم - ختم شده مي داند ، ولي ولايت راكه همان رابطه هدايت و تكميل مي باشد ، بعد از آن حضرت و براي هميشه زنده مي داند . رابطه اي  كه از اتصال عالم انساني به عالم الوهي كشف نمايد ، بواسطه دعوتهاي ديني قبل از موسي و دعوت ديني موسي و عيسي و محمد - صلوات الله عليهم - و بعد از حضرت محمد ، بواسطه ولايت جانشينان وي ( به عقيده شيعه )زندهبوده وهست وخواهدبود،اوحقيقتي است زنده كه هرگز نظ ر علمي نمي تواند او ر ا از خرافات شمرده از ليست حقايق حذف نمايد آري تنها مذهب تشيع است كه به زندگي اين حقيقت ، لباس دوام و استمرار پوشانيده و معتقد است كه اين حقيقت ميان عالم انساني و الوهي  ، براي هميشه ، باقي و پا برجاست " يعني  با اعتقاد به امام حي غايب


صورت و سيرت مهدي ع
چهره و شمايل حضرت مهدي ( ع ) را راويان حديث شيعي و سني چنين نوشته اند چهره اش گندمگون ، ابرواني هلالي و كشيده ، چشمانش سياه و درشت و جذاب ، شانه اش پهن ، دندانهايش براق و گشاد ، بيني اش كشيده و زيبا، پيشاني اش بلند و تابنده . استخوان بندي اش استوار و صخره سان ، دستان و انگشتهايش درشت .گونه هايش كم گوشت و اندكي متمايل به زردي  - كه از بيداري شب عارض شده -بر گونه راستش خالي مشكين . عضلاتش پيچيده و محكم ، موي سرش بر لاله گوش ريخته ، اندامش متناسب و زيبا ، هياتش خوش منظر و رباينده ، رخساره اش در هاله اي از شرم بزرگوارانه و شكوهمند غرق . قيافه اش از حشمت و شكوه رهبري سرشار .نگاهش دگرگون كننده ، خروشش درياسان ، و فريادش همه گير " .حضرت مهدي صاحب علم و حكمت بسيار است و دارنده ذخاير پيامبران است . وي   نهمين امام است از نسل امام حسين ( ع ) اكنون از نظرها غايب است . ولي مطلق و خاتم اولياء و وصي اوصياء و قائد جهاني و انقلابي  اكبر است . چون ظاهر شود ، به كعبه تكيه كند ، و پرچم پيامبر ( ص ) را در دست گيرد و دين خدا را زنده و احكام خدا را در سراسر گيتي جاري كند . و جهان را پر از عدل و داد و مهرباني كند .حضرت مهدي ( ع ) در برابر خداوند و جلال خداوند فروتن است . خدا و عظمت خدا در وجود او متجلي است و همه هستي او را فراگرفته است . مهدي ( ع ) عادل است و خجسته و پاكيزه . ذره اي از حق را فرو نگذارد . خداوند دين اسلام را به دست او عزيز گرداند . در حكومت او ، به احدي ناراحتي نرسد مگر آنجا كه حد خدايي جاري گردد .مهدي ( ع ) حق هر حقداري را بگيرد و به او بدهد . حتي  اگر حق كسي زير دندان ديگري   باشد ، از زير دندان انسان بسيار متجاوز و غاصب بيرون كشد و به صاحب حق باز گرداند . به هنگام حكومت مهدي ( ع ) حكومت جباران و مستكبران ، و نفوذ سياسي   منافقان و خائنان ، نابود گردد . شهر مكه - قبله مسلمين - مركز حكومت انقلابي مهدي   شود . نخستين افراد قيام او ، در آن شهر گرد آيند و در آنجا به او بپيوندند ...برخي به او بگروند ، با ديگران جنگ كند ، و هيچ صاحب قدرتي و صاحب مرامي   ، باقي   نماند و ديگر هيچ سياستي و حكومتي ، جز حكومت حقه و سياست عادله قرآني   ، در جهان جريان نيابد . آري ، چون مهدي ( ع ) قيام كند زميني  نماند ، مگر آنكه در آنجا گلبانگ محمدي : اشهد ان لا اله الا الله ، و اشهد ان محمدا رسول الله ، بلند گردد .در زمان حكومت مهدي ( ع ) به همه مردم ، حكمت و علم بياموزند ، تا آنجا كه زنان در خانه ها با كتاب خدا و سنت پيامبر ( ص ) قضاوت كنند . در آن روزگار ، قدرت عقلي توده ها تمركز يابد . مهدي ( ع ) با تاييد الهي   ، خردهاي مردمان را به كمال رساند و فرزانگي  در همگان پديد آورد ... .مهدي ( ع ) فرياد رسي است كه خداوند او را بفرستد تا به فرياد مردم عالم برسد .در روزگار او همگان به رفاه و آسايش و وفور نعمتي  بيمانند دست يابند . حتي   چهارپايان فراوان گردند و با ديگر جانوران ، خوش و آسوده باشند . زمين گياهان بسيار روياند آب نهرها فراوان شود ، گنجها و دفينه هاي  زمين و ديگر معادن استخراج گردد . در زمان مهدي ( ع ) آتش فتنه ها و آشوبها بيفسرد ، رسم ستم و شبيخون و غارتگري برافتد و جنگها از ميان برود .در جهان جاي ويراني نماند ، مگر آنكه مهدي ( ع ) آنجا را آباد سازد .در قضاوتها و احكام مهدي ( ع ) و در حكومت وي ، سر سوزني  ظلم و بيداد بر كسي نرود و رنجي بر دلي ننشيند .مهدي ، عدالت را ، همچنان كه سرما و گرما وارد خانه ها شود ، وارد خانه هاي مردمان كند و دادگري او همه جا را بگيرد .


شمشير حضرت مهدي ع

شمشير مهدي ، سيف الله و سيف الله المنتقم است . شمشيري است خدائي   ،شمشيري است انتقام گيرنده از ستمگران و مستكبران . شمشير مهدي شمشير انتقام از همه جانيان در طول تاريخ است . درندگان متمدن آدمكش را مي كشد ، اما بر سر ضعيفان و مستضعفان رحمت مي بارد و آنها را مي نوازد .
روزگار موعظه و نصيحت در زمان او ديگر نيست . پيامبران و امامان و اولياء حق آمدند و آنچه لازمه پند دادن بود بجاي آوردند . بسياري  از مردم نشنيدند و راه باطل خود را رفتند و حتي اولياء حق را زهر خوراندند و كشتند . اما در زمان حضرت مهدي   بايد از آنها انتقام گرفته شود . مهدي ع   آن قدر از ستمگران را بكشد كه بعضي گويند : اين مرد از آل محمد ص نيست . اما او از آل محمد ( ص ) است يعني از آل حق ، آل عدالت ، آل عصمت و آل انسانيت است . از روايات شگفت انگيزي كه در مورد حضرت مهدي ع   آمده است ، خبري است كه از حضرت امام محمد باقر ع نقل شده و مربوط است به 1290 سال قبل . در اين روايت
حضرت باقر   ع   مي گويند : " مهدي ، بر مركبهاي پر صدايي ، كه آتش و نور در آنها تعبيه شده است ، سوار مي شود و به آسمانها ، همه آسمانها سفر مي كند " . و نيز در روايت امام محمد باقر   ع   گفته شده است كه بيشتر آسمانها ، آباد و محل سكونت است . البته اين آسمان شناسي اسلامي ، كه از مكتب ائمه طاهرين   ع استفاده مي شود ، ربطي به آسمان شناسي يوناني و هيئت بطلميوسي ندارد ... و هر چه در آسمان شناسي يوناني ، محدود بودن فلك ها و آسمانها و ستارگان مطرح است ، در آسمان شناسي اسلامي ، سخن از وسعت و ابعاد بزرگ است و ستارگان بيشمار و قمرها و منظومه هاي فراوان . و گفتن چنين مطالبي از طرف پيامبر اكرم   ص و امام باقر ع جز از راه ارتباط با عالم غيب و علم خدائي امكان نداشته است


غيبت كوتاه مدت يا غيبت صغري
مدت غيبت صغري بيش از هفتاد سال بطول نينجاميد   از سال 260ه. تا سال 329ه كه در اين مدت نايبان خاص ، به محضر حضرت مهدي ( ع ) مي رسيدند ، و پاسخ نامه ها سؤالات را به مردم مي رساندند . نايبان خاص كه افتخار رسيدن به محضر امام ع را داشته اند ، چهار تن مي باشند كه به " نواب خاص " يا " نايبان ويژه " معروفند . نخستين نايب خاص مهدي ( ع ) عثمان بن سعيد اسدي است . كه ظاهرا بعد از سال 260 هجري وفات كرد ، و در بغداد به خاك سپرده شد . عثمان بن سعيد از ياران و شاگردان مورد اعتماد امام دهم و امام يازدهم بود و خود در زير سايه امامت پرورش يافته بود . محمد بن عثمان : دومين سفير و نايب امام ع   محمد بن عثمان بن سعيد فرزند عثمان بن سعيد است كه در سال 305هجري وفات كرد و در بغداد بخاك سپرده شد .نيابت و سفارت محمد بن سعيد نزديك چهل سال بطول انجاميد . حسين بن روح نوبختي : سومين سفير ، حسين بن روح نوبختي بود كه در سال 326هجري فوت كرد . علي بن محمد سمري : چهارمين سفير و نايب امام حجه بن الحسن ( ع ) است كه در سال 329هجري قمري در گذشت و در بغداد دفن شد . مدفن وي نزديك آرامگاه عالم و محدثبزرگ ثقه الاسلام محمد بن يعقوب كليني است .همين بزرگان و عالمان و روحانيون برجسته و پرهيزگار و زاهد و آگاه در دوره غيبت صغري واسطه ارتباط مردم با امام غايب و حل مشكلات آنها بوسيله حضرت مهدي  ع بودند .


غيبت دراز مدت يا غيبت كبري و نيابت عامه
اين دوره بعد از زمان غيبت صغري آغاز شد ، و تاكنون ادامه دارد .اين مدت دوران امتحان و سنجش ايمان و عمل مردم است . در زمان نيابت عامه ، امام ( ع ) ضابطه و قاعده اي  به دست داده است تا در هر عصر ، فرد شاخصي كه آن ضابطه و قاعده ، در همه ابعاد بر او صدق كند ، نايب عام امام ع باشد و به نيابت از سوي امام ، ولي  جامعه باشد در امر دين و دنيا . بنابراين ، در هيچ دوره اي پيوند امام ( ع ) با مردم گسيخته نشده و نبوده است . اكنون نيز ، كه دوران نيابت عامه است ، عالم بزرگي  كه داراي همه شرايط فقيه و داناي دين بوده است و نيز شرايط رهبري را دارد ، در راس جامعه قرار مي گيرد و مردم به او مراجعه مي كنند و او صاحب " ولايت شرعيه " است به نيابت از حضرت مهدي ( ع ) . بنابراين ، اگر نايب امام ( ع ) در اين دوره ، حكومتي را درست و صالح نداند آن حكومت طاغوتي است ، زيرا رابطه اي با خدا و دين خدا و امامت و نظارت شرعي اسلامي ندارد . بنابر راهنمايي امام زمان   عجل الله فرجه   براي حفظ انتقال موجوديت تشيع و دين خدا ، بايد هميشه عالم و فقيهي در راس جامعه شيعه قرار گيرد كه شايسته و اهل باشد ، و چون كسي  - با اعلميت و اولويت - در راس جامعه ديني و اسلامي قرار گرفت بايد مجتهدان و علماي  ديگر مقام او را پاس دارند ، و براي نگهداري وحدت اسلامي و تمركز قدرت ديني  او را كمك رسانند ، تا قدرتهاي   فاسد نتوانند آن را متلاشي و متزلزل كنند . گر چه دوري ما از پناهگاه مظلومان و محرومان و مشتاقان - حضرت مهدي ( ع ) - بسيار درد آور است ، ولي بهر حال - در اين دوره آزمايش - اعتقاد ما اينست كه حضرت مهدي ( ع ) به قدرت خدا و حفظ او ، زنده است و نهان از مردم جهان زندگي مي كند ، روزي  كه " اقتضاي تام " حاصل شود ، ظاهر خواهد شد ، و ضمن انقلابي پر شور و حركتي   خونين و پردامنه ، بشريت مظلوم را از چنگ ظالمان نجات خواهد داد ، و رسم توحيد و آيين اسلامي  را عزت دوباره خواهد بخشيد .


اعتقاد به مهدويت در دوره هاي گذشته
اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور منجي در دينهاي ديگر مانند : يهودي ، زردشتي ، مسيحي و مدعيان نبوت عموما ، و دين مقدس اسلام ، خصوصا ، به عنوان يك اصل مسلم مورد قبول همه بوده است .


اعتقاد به حضرت مهدي  ( ع ) منحصر به شيعه نيست
عقيده به ظهور حضرت مهدي ( ع ) فقط مربوط به شيعيان و عالم تشيع نيست ،بلكه بسياري از مذاهب اهل سنت( مالكي ، حنفي  ، شافعي و حنبلي و ... ) به اين اصل اعتقاد دارند و دانشمندان آنها ، اين موضوع را در كتابهاي فراوان خود آورده اند و احاديث پيغمبر ( ص ) را درباره مهدي ( ع ) از حديثهاي متواتر و صحيح مي دانند.


برچسب‌ها: مهدي, ولادت, نيمه شعبان
[ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 ] [ 10:55 ] [ سلمان ]

فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار می‌باشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند، اما دارای مضمونی واحد می‌باشند. در یکی از این گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است)، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: "فاطمه سرور زنان جهانیان است". اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال‌زدنی می‌باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است، اما او برگزیده‌ی زنان عصر خویش بوده است. ولی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمی‌باشد و در تمامی اعصار جریان دارد. لذا است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) را سرور زنان اولین و آخرین ذکر می‌نمایند. اما نکته‌ای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت می‌شود و آن اینست که اگر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او، از ارزش فوق العاده برخوردار می‌باشد. چرا که آدمی با دقت و تأمل در آن می‌تواند به عالیترین رتبه‌های روحانی نائل گردد. از سوی دیگر با مراجعه به قرآن کریم درمی‌یابیم که آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده است که از آن جمله می‌توان به آیه‌ی تطهیر، آیه مباهله، آیات آغازین سوره دهر، سوره کوثر، آیه اعطای حق ذی القربی و... اشاره نمود که خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است. این آیات با تکیه بر توفیق الهی، در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در این قسمت به طور مختصر و با رعایت اختصار، به مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.

 


برچسب‌ها: مادر, امام زمان, مجید جهانی
[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 18:12 ] [ سلمان ]
اشاره‌
نتيجه اي كه از تفكر در آيات ، روايات وتشرفات به دست مي آيد اين است كه ارتباطي ، خيلي نزديك بين حضرت زهرا (عليهاالسلا‌م) و حضرت مهدي(عج) وجود دارد، گويي رمز و رازي ميان اين دو بزرگوار مي‌باشد.
نوشتار حاضر، تلا‌ش براي بيان اين ارتباط اساسي و تشابه اين دو وجود نوراني، عليهماالسلا‌م، است.
مهدي(عج)، ادامه‌ي زهرا(س) و آينه‌ي تمام نماي اوست. اهداف مهدي(عج) اهداف فاطمه(س)، و راه او راه فاطمه، و سلوك او سلوك فاطمه است.
فاطمه با نام مهدي شاد مي‌شد و با ياد او خود را تسليت مي‌داد. بدون مهدي(عج)، تحمل شهادت حسين(ع) بر فاطمه سنگين مي‌نمود. چون بي مژده‌ي او، رسالت پدرش و تمامي انبياء سلف را ناتمام مي‌يافت.
مهدي باوري بي شناخت فاطمه ميسور نيست. فاطمه به چنين فرزندي مي بالد و مهدي نيز بر چنين مادري فخر مي فروشد. مناسب است به نمونه هايي از اين ارتباط و مشابهت‌ها در آيات و روايات و برخي تشرفات معتبر بپردازيم:


برچسب‌ها: مادر, فرزند, امام زمان
[ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 12:24 ] [ سلمان ]
حضرت‌ مهدي(عج) فرزند حضرت‌ فاطمه(س)
مهدي(عج) ادامه‌ي زهرا(س) فرزند فاطمه(س) است، به بعضي از روايات خاصه و عامه اشاره مي كنيم.1

روايات‌ خاصه:
الف) قال رسول‌ اللّه(صلّي‌اللّه‌‌عليه‌وآله‌وسلّم) : المهدي‌ من‌ عترتي‌ من‌ وُ‌لد‌ فاطمه‌ يقاتل‌ علي‌ سنتي‌ كما قاتلت‌ علي‌ الوحي2
‌پيامبر اكرم(صلّي‌اللّه‌عليه‌وآله‌وسلّم) فرمودند‌: مهدي(عليه‌السّلام) از خانواده‌ من‌ و از فرزندان‌ فاطمه(عليهاالسّلام) است‌ كه‌ بر اساس‌ سنّت‌ من‌ جنگ‌ مي‌كند؛‌ چنانكه‌ من‌ بر طبق‌ وحي‌ جنگ‌ كردم.
قابل‌ توجه‌ است كه پيامبر(صلّي‌اللّه‌عليه‌وآله‌وسلّم) در ابتدا به‌ طور كلي‌ مي‌فرمايد: مهدي‌ از عترت‌ من است؛ سپس‌ با <مِن > دايره‌ را تنگ ‌مي‌كند؛ كه‌ از فرزندان‌ فاطمه(عليهاالسّلام) است.
ب) روايت‌ديگري‌كه‌دلالت‌بر اين‌مطلب‌مي‌كند، قسمتي‌از حديث‌لوح‌است؛‌كه‌خداوند فرمود: ‌واَع ‏طَي ‏تُك‌َ يا محمد مَن ‏ اُخ ‏رِجَ مِن ‏ ص‌ل ‏بِهِ (يعني‌علياً) احد عشر مهديا ؛ كلّهم مِن‌ذريتك مِن‌البِكر البتول؛ آخر‌ رَج‌لٍ منهم‌ا‌ن ‏جي به‌من‌الهلكه...3
‌اي‌محمد! به‌تو عطا كردم‌كسي‌را (علي) كه‌يازده‌راهنما از نسل‌او خارج‌خواهم‌كرد؛ كه‌همگي‌از نسل‌تو، از زهراي‌بتول‌است. آخرين‌آنها مردي‌است‌كه‌به‌دست‌او از هلاكت‌نجات‌مي‌بخشم...
‌به‌همين‌دو روايت‌از روايات‌خاصه‌اكتفا مي‌كنيم.


برچسب‌ها: مادر, فرزند, امام زمان, مادر2
[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 12:24 ] [ سلمان ]
روايات‌عامه‌:
‌الف) عن‌ام‌سلمه،‌قالت: سمعت‌رسولَ‌اللّه(صلّي‌اللّهُ‌عليه‌وآله‌وسلّم) يقول: المهدي‌من‌عترتي‌من‌ولد‌فاطمه 4
‌ام‌سلمه‌مي‌گويد: از پيامبر(صلّي‌اللّهُ‌عليه‌وآله‌وسلّم) شنيدم‌كه‌مي‌فرمود:‌مهدي(عليه‌السّلام) از خاندان‌من، از فرزندان فاطمه (عليهاالسّلام) است.
ب) عن‌الحسين(عليه‌السّلام) قال: قال‌رسول ا‌لله(صلّي‌اللّهُ‌عليه‌وآله‌وسلّم) لفاطمه : ابشري‌يا فاطمه ؛‌فانّ‌المهدي‌ منك5
‌امام‌حسين(عليه‌السّلام) مي‌فرمايد، كه‌پيامبر(صلّي‌اللّهُ‌عليه‌وآله‌وسلّم) فرمودند به‌حضرت‌زهرا(عليهاالسّلام) : بشارت‌برتو، كه‌مهدي‌از تو مي‌باشد.
ج) قتاده مي‌گويد : از سعيد پرسيدم : آيا مهدي‌حق‌است؟ گفت: بله‌او حق‌است. پرسيدم‌: از كدام‌طايفه‌و قبيله‌است؟ گفت: از قريش. پرسيدم : از كدام‌تيره‌ي‌قريشيان؟ جواب‌داد: از بني‌هاشم. سؤال‌كردم : از كدام‌دسته‌هاشيمان؟ گفت: از فرزندان‌عبدالمطلب. پرسيدم : از كدام‌فرزند وي؟ جواب‌داد : از اولاد فاطمه(عليهاالسّلام).6


برچسب‌ها: مادر عشق, فرزند
[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 12:25 ] [ سلمان ]
مهدي(عج) در بيان ‌حضرت‌زهرا‌(س)
‌محمود بن‌وليد‌مي‌گويد: وقتي‌پيامبر(صلّي‌اللّهُ‌عليه‌وآله‌وسلّم) از دنيا رفتند، كانت‌فاطمه(عليهاالسّلام) تاتي‌قبور الشهداء‌وتاتي‌قبر حمزه‌و تبكي... قلت: يا سيده‌النسوان‌! قد والله قطعت ‏ نياط‌قلبي‌من‌بكائك. فقالت‌: يا ابا عمرو! لحقٌ لي‌البكاء؛ فلقد اُصبتُ‌بخير الاباء رسول‌ا‌لله واشوقاه‌الي‌رسول الله!... قلت‌: هل‌نص‌رسول‌الله‌قبل‌وفاته‌علي‌عليّ بالامامه؟ قالت: وا عجبا! انسيتم‌يوم‌غديرخم‌. قلت‌: قد كان‌ذلك؛ لكن اخبريني‌بما اشير اليك. قالت‌: اشهد الله‌تعالي‌لقد سمعته‌يقول‌عليّ خير من‌اُخلّفه‌فيكم‌وهو الامام‌والخليفه‌بعدي‌و سبطاي‌و تسعه‌من‌صلب‌الحسين‌ائمه‌ابرار؛‌لئن‌اتبعتموهم‌وجد تموهم‌هادين‌مهدييّن؛‌ولئن‌خالفتموهم‌ليكون‌الاختلاف‌فيكم‌الي‌يوم‌القيامه‌. قلت: يا سيدتي! فما باله قعد‌عن‌حقه‌. قالت‌: يا با عمرو! لقد قال(صلّي‌اللّهُ‌عليه‌وآله‌وسلّم): مثل‌الامام‌مثل‌الكعبه‌؛ اذ تؤتي‌ولاتاتي. ثم‌قالت‌. اما والله لو تركوا الحق‌علي‌اهله‌واتّبعوا عتره‌نبيه‌لما اختلف‌في‌الله‌اثنان‌ولورثها سلف‌عن‌سلف‌وخلف‌بعد خلف،‌حتي‌يقوم‌قائمنا التاسع‌من‌ولد الحسين...7
راوي‌مي‌گويد: بعد از وفات‌پيامبرحضرت‌فاطمه هميشه‌به‌زيارت‌قبور شهداي‌احد ميآمد و كنار قبر حمزه‌گريه‌ مي‌كرد. روزي‌به‌او گفتم: اي‌سرور زنان! به خدا سوگند گريه‌شما رگهاي‌قلب‌مرا پاره‌كرد.
‌حضرت‌زهرا‌جواب‌فرمودند‌: اي‌ابو عمرو! ‌سزاوار است‌كه‌من‌گريه‌كنم؛ چرا‌كه به‌مصيبت‌بهترين‌پدران‌مبتلا‌شده‌ام. آه، چقدر مشتاق‌رسول‌خدايم!...
‌عرض‌كردم: آيا پيامبر قبل‌از وفاتش‌تصريحي‌به‌ امامت‌حضرت‌علي(عليه‌السّلام) كردند؟
‌فرمودند‌: چقدر عجيب‌است! آيا روز غديرخم‌را فراموش‌كرده‌ايد؟!
‌عرض‌كردم: بله،‌روز غدير بود؛‌اما منتظر چيزي‌هستم‌كه‌پيامبر(صلّي‌اللّهُ‌عليه‌وآله‌وسلّم) به شما فرموده‌باشد. حضرت‌زهرا(عليهاالسّلام) با چند تأكيد‌فرمودند: خدا را شاهد مي‌گيرم‌كه‌از او(صلّي‌اللّه‌ُعليه‌وآله‌وسلّم) شنيدم،‌كه‌مي‌فرمود: علي(عليه‌السّلام) بهترين‌كسي‌است‌كه در بين‌شما به‌عنوان‌جانشين‌خود مي‌گذارم؛ او امام‌و خليفه‌بعد از من‌است‌و دو نوه‌ي‌من‌و نه‌نفر از فرزندان‌حسين(عليه‌السّلام) پيشوايان ‌نيكويي‌هستند، كه‌اگر از آنها پيروي‌كنيد، مي‌يابيد كه‌آنها هدايت‌كننده‌هدايت‌شده‌اند؛ و اگر با آنها مخالفت‌كنيد،‌تا روز قيامت‌در بين‌شما اختلاف‌خواهد بود.
‌عرض‌كردم: اي‌سرور من! پس‌ چرا علي(عليه‌السّلام) از حق‌خود كناره‌گيري‌كرد؟ فرمودند:‌اي‌ابا عمرو! پيامبر(صلّي‌اللّهُ‌عليه‌وآله‌وسلّم) فرمودند: مَثَل‌امام،‌مثل‌كعبه‌است؛‌كه‌بايد به‌سوي‌او آيند و او به‌سوي‌مردم‌نمي‌رود. سپس‌حضرت‌زهرا(عليهاالسّلام) فرمودند: به‌خدا‌قسم‌اگر حق‌را به‌اهلش‌واگذار مي‌كردند و از خاندان‌پيامبر تبعيت‌مي‌كردند، هيچ دو نفري هم‌با يكديگر اختلاف‌نمي‌كردند و امر خلافت‌به‌تك‌تك‌جانشينان‌پيامبر(صلّي‌اللّهُ‌عليه‌وآله‌وسلّم) مي‌رسيد؛ تا قائم‌ما، نهمين‌فرزند از حسين(عليه‌السّلام)،‌قيام‌مي‌نمود.



برچسب‌ها: مادر وفرزند4, مادر, فرزند
[ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 12:25 ] [ سلمان ]
مهدي(عج) در لوح‌ و صحيفه‌ي‌فاطمه(س)
حديث‌لوح‌و صحيفه، طولا‌ني است‌و به‌چند نحو روايت‌شده‌است.8 در اينجا به‌قسمتهايي‌از آن‌اشاره مي‌كنيم:
...
فقال‌جابر: اشهد بالله‌اني‌دخلت‌علي‌امّك فاطمه‌في‌حياه‌الرسول(صلّي‌اللّهُ‌عليه‌وآله‌وسلّم) اهنّئها بولاده‌الحسين؛ فرايت‌في‌يدها لوحا اخضر،‌ظننت‌انه‌زمرد؛‌ورايت‌فيه‌كتابا ابيض،‌شبه‌نور الشمس؛ ‌فقلت‌لها: بابي‌و امي ‌يا بنت‌رسول‌ا‌لله (صلّي‌اللّهُ‌عليه‌وآله‌وسلّم)! ما هذا اللوح؟ فقالت: هذا اللوح‌اهداه‌الله‌جل‌جلاله‌الي‌رسول‌الله(صلّي‌اللّهُ‌عليه‌وآله‌وسلّم)؛ فيه‌اسم‌ ابي‌و اسم بعلي واسم‌ابنيّ‌واسماء الاوصياء من‌ولدي؛ فاعطانيه‌ابي‌ليبشرّني‌بذلك. قال‌جابر: فاعطتنيه‌امك فاطمه، فقراته‌وانتسخته... : بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم؛‌هذا كتاب‌من‌الله‌العزيز (الحكيم) لمحمد نوره‌وسفيره‌وحجابه... انّي‌لم‌ابعث‌نبيا فاكملت‌ايامه‌و انقضت‌مدته،‌الاجعلت‌له‌وصيّاً؛ واني‌فضلتك علي‌الانبياء و فضّلت‌وصيك علي‌الاوصياء‌واكرمتك بشبليك بعده‌وسبطيك حسن‌وحسين؛‌فجعلت‌حسنا معدن‌علمي‌بعد انقضاء ‌مده‌ابيه‌وجعلت‌حسينا خازن‌وحي‌واكرمته‌بالشهاده... بعترته‌اثيب‌واعاقب؛‌‌اوّ‌لهم(علي) سيد العابدين‌و... وابنه‌شبيه‌جدّه‌المحمود محمد الباقر لعلمي... سيهلك المرتابون‌في‌جعفر... و انتجبت‌بعده‌موسي... ان‌المكذّب‌بالثامن مكذّب‌بجميع‌اوليائي... حق‌القول‌منّي‌لاقرن‌عينه‌بمحمد ابنه‌وخليفته‌من‌بعده... واختم‌بالسعاده‌لابنه‌عليّ وليه‌وناصري... واخرج‌منه‌الداعي‌الي‌سبيلي‌والخازن‌لعلمي‌الحسن‌ثم‌اكمل‌ذلك بابنه‌رحمه للعالمين،‌عليه‌كمال‌موسي‌وبهاء‌عيسي‌و صبر ايوب9
‌جابر بن‌عبدالله‌انصاري‌مي‌گويد: خدا را گواه‌مي‌گيرم‌كه‌در زمان‌رسول‌خدا(صلّي‌اللّهُ‌عليه‌وآله‌وسلّم) براي‌تهنيت‌ولادت‌امام‌حسين(عليه‌السّلام) بر مادرتان‌حضرت‌فاطمه(عليهاالسّلام) وارد شدم‌و در دست‌ايشان‌لوح‌سبز رنگي‌ديدم‌كه‌پنداشتم‌از زمرّد است. در آن‌نوشته‌اي‌سپيد و نوراني،‌مانند نور خورشيد،‌ديدم. گفتم‌: اي‌دختر رسول‌خدا! ‌پدر و مادرم‌فداي‌شما باد! اين‌لوح‌چيست؟ فرمود‌: اين‌لوح‌را خداوند متعال‌به‌رسولش‌هديه‌كرده‌ است؛‌و در آن‌اسم‌پدر و شوهر و دو فرزندم‌و اوصياي‌از فرزندانم‌ثبت‌شده؛‌و پدرم‌آن‌‌را به‌من‌عطا فرموده،‌تا بدان‌مسرور گردم. جابر مي‌گويد‌: آن‌‌را به‌من‌دادند و آن‌را خواندم‌و از روي‌آن‌استنساخ‌نمودم...: <بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم؛‌اين‌كتابي‌است‌از جانب‌خداي‌عزيز حكيم‌براي‌محمد، نور و سفير و حجاب‌او... من‌هيچ‌پيامبري‌را مبعوث‌نكردم،‌جز آنكه‌وقتي‌ايامش‌كامل‌و مدتش‌سپري‌شد، براي‌او وصي‌قرار دادم؛‌و من‌تو را بر انبيا فضيلت‌دادم‌و وصي‌تو را افضل‌اوصيا قرار دادم‌و تو را به‌دو فرزند او و دو نوه‌ي‌تو، حسن‌و حسين، گرامي‌داشتم؛ حسن‌را پس‌از پدرش معدن‌علمم‌قرار دادم‌و حسين‌را خازن‌وحي‌خود ساختم‌و شهادت‌را به او كرامت‌كردم... به‌واسطه‌عترت‌او ثواب‌مي‌دهم‌و عقاب‌مي‌كنم. اولين‌عترت‌او، علي‌سرور عابدين‌و... و فرزند او كه‌همنام‌جدش‌محمود است؛‌يعني‌محمد، كه‌شكافنده‌ي‌علم‌من‌است... شك‌كنندگان‌در جعفر هلاك‌خواهند شد... بعد از او فرزندش موسي‌را برگزيدم... همانا‌تكذيب‌كننده‌امام‌هشتم، تكذيب‌كننده‌همه‌ي‌اولياء‌من‌است... بر من‌فرض‌است‌كه‌چشم‌او را به‌پسر و جانشينش‌محمد روشن‌سازم... و سعادت‌او را به‌واسطه‌فرزندش‌علي،‌كه‌وليّ و ناصر من‌است،‌ختم‌مي‌كنم... از صلب‌او حسن‌را كه‌داعي‌به‌راه‌من‌و خازن‌علم‌من‌است، ‌بيرون‌مي‌آورم؛‌سپس‌به‌خاطر‌رحمت‌خود‌بر عالميان، سلسله‌ي‌اوصياء‌را به‌وجود فرزندش‌تكميل‌خواهم‌كرد؛‌كسي‌كه‌كمال‌موسي، بهاي عيسي‌و صبر ايوب‌را دارا مي‌باشد.>


برچسب‌ها: مادر وفرزند5, مادر, فرزند
[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 12:27 ] [ سلمان ]
ياد مهدي(عج) تسلا‌ي زهرا(س)
الف‌: ‌پيامبر(صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) در بستر مرگ‌بودند كه‌حضرت‌زهرا(عليهاالسّلام) وارد شدند. حال‌پدر را كه‌ديدند، شروع‌به‌گريه‌كردند. كم‌كم‌صداي زهرا(عليهاالسّلام) بلند شد. پيامبر(صلّي‌اللّهُعليه‌وآله‌وسلّم) سرشان‌را بلند كردند و علت‌را سؤ‌ال‌نمودند. حضرت‌زهرا(عليهاالسّلام) عرض‌كردند‌: از تباهي‌و ضايع‌شدن‌دين‌و عترت،‌بعد از شما مي‌ترسم. اينجا بود كه‌او را دلداري‌دادند ‌به‌اينكه‌مهدي‌امت‌از نسل‌تو ظهور مي‌كند و ريشه‌ضلالت‌و گمراهي‌را‌مي‌كند.
روايات بي‌شماري درباره‌ي اين موضوع وارد آمده است10 كه به عنوان نمونه به يكي از آنها به نقل از عامه اشاره مي‌كنيم:
علي‌بن‌هلال‌عن‌ابيه،‌قال: دخلت علي‌رسول الله(صلّي‌اللّهُ‌عليه‌وآله‌وسلّم) وهو في‌الحاله‌التي‌قبض‌فيها، فاذاً فاطمه‌عند ‌راسه؛‌فبكت‌حتي‌ارتفع‌صوتها؛ فرفع‌رسول‌الله(صلّي‌اللّهُعليه‌وآله‌وسلّم) اليها راسه‌وقال: حبيبتي فاطمه‌ما الذي‌يبكيك‌؟ فقالت‌:‌اخشي‌الضيعه‌من‌بعدك. فقال‌: يا حبيبتي! اما علمت‌ان‌الله‌عزوجل‌اطلع‌علي‌اهل‌الارض‌اطلاعه‌فاختار منها اباك فبعثه برسالته، ثم اطلع اطلا‌عه فاختار منها بعلك واوحي‌اليّ‌ان‌انكحك اياه. يا فاطمه‌! ونحن‌اهل‌بيت‌قد اعطانا الله‌عزوجل‌سبع‌خصال‌لم‌يعط‌احداً قبلنا و لايعطي‌احدا بعدنا‌: انا خاتم‌النبيين‌واكرم‌النبيين‌علي‌الله‌عزوجل‌و احب‌المخلوقين‌الي‌الله‌عزوجل‌وانا ابوك‌؛‌ووصيي‌خير الاوصياء واحبهم‌الي‌الله‌عزوجل،‌هو بعلك؛ و شهيدنا خير الشهداء واحبهم‌الي الله‌عزوجل،‌و هو حمزه‌بن‌عبدالمطلب‌عم‌ابيك وعم‌بعلك؛ ومنّا من‌له‌جناحان‌يطير في‌الجنه‌مع‌الملائكه‌حيث‌يشاء، وهو ابن‌عم‌ابيك و اخو بعلك؛ وسبطا هذه‌الامه،‌وهما ابناك الحسن‌و الحسين‌و‌هما سيدا ‌شباب‌اهل‌الجنه‌وابوهما (والذي‌بعثني‌بالحق) خير منهما. يا فاطمه‌! والذي‌بعثني‌بالحق‌ان‌منهما مهدي‌هذه‌الامه. اذا صارت‌الدنيا هرجا ومرجا وتظاهرت‌الفتن‌وانقطعت‌السبل‌واغار بعضهم‌علي‌بعض،‌فلاكبير يرحم‌صغيرا ‌و‌لاصغير يوقر‌كبيراً؛ فيبعث‌الله‌عند ذلك منهما من‌يفتح‌ حصون‌الضلاله‌وقلوبا غلفا 11
راوي‌مي‌گويد: پيامبر(صلّي‌اللّه‌‌عليه‌وآله‌وسلّم) در بستر مرگ‌بود. فاطمه(عليهاالسّلام) در كنار سر او مشغول‌گريه‌شد؛‌ناگاه‌صداي‌ناله‌اش‌بلند شد. پيامبر(صلّي‌اللّهُعليه‌وآله‌وسلّم) سر خود را بلند كرد و فرمود: عزيزم‌فاطمه! چرا گريه‌مي‌كني؟ عرض‌كرد: پس‌از شما،‌از ضايع شدن‌و مورد ستم‌قرار گرفتن مي‌ترسم. فرمود: محبوبهِ‌من! آيا نمي‌داني‌كه‌خداوند عزوجل‌نظري‌بر اهل‌زمين‌كرد،‌و مرا از ميان‌آنها انتخاب‌نموده‌و مبعوث‌كرد؛ در مرتبه‌دوم‌كه‌نظر كرد، از بين‌آنها شوهر تو را انتخاب‌كرد و به‌من‌وحي‌كرد كه‌تو را به‌ازدواج‌او در آورم. ما اهل‌بيتي‌هستيم‌كه‌خداوند هفت‌خصلت‌به‌ما داده،‌كه‌به‌احدي‌قبل‌از ما و بعد از ما نداده‌: من‌خاتم‌پيامبران و كريمترين‌پيامبران‌و محبوبترين‌خلق‌نزد خداوند هستم،‌و من‌پدر تو هستم؛‌و وصي‌من‌بهترين‌اوصيا‌و محبوبترين‌آنها نزد خداوند‌است،‌و او شوهر توست؛‌و شهيد ما بهترين‌شهدا و محبوبترين‌آنها نزد خداوند است،‌و آن‌حمزه‌عموي‌پدر و شوهر تو مي‌باشد؛‌و از ما كسي‌هست‌كه‌صاحب‌دو بال‌است‌در بهشت‌كه‌همراه ملائكه‌پرواز مي‌كند،‌و او پسر‌عموي‌پدر و برادر شوهر تو مي‌باشد؛‌و از ما خاندان است‌دو سبط،‌اين‌امت‌كه‌آنها‌دو فرزند تو، حسن‌و حسين(عليهماالسلا‌م) هستند،‌كه‌سرور جوانان‌بهشتند،‌و پدر آنها بهتر از آن‌دو مي‌باشد. اي‌فاطمه! سوگند به‌كسي‌كه‌مرا‌به‌رسالت‌مبعوث ‌نمود،‌از آن‌دو، مهدي(عليه‌السّلام) اين‌امت‌مي‌باشد. آن گاه‌كه‌دنيا را هرج‌و مرج‌فرا گيرد و آشوب‌ها آشكار گردد؛‌راه‌ها بسته‌شده‌و برخي، بعضي‌ديگر را به‌تاراج‌برند؛‌نه‌بزرگي‌بر كوچكي‌رحم‌نمايد و نه‌كوچكي‌احترام‌بزرگتر را رعايت‌كند؛ ‌در آن‌هنگام‌خداوند متعال كسي‌را بر مي‌انگيزد كه‌دژها و قلعه‌هاي‌گمراهي‌و دلهاي‌بسته‌شده‌را فتح‌مي‌كند...
ب: همزمان با تولد امام‌حسين(عليه‌السّلام) به حضرت زهرا(عليهاالسلا‌م) خبر داده مي‌شود كه حسينش را شهيد خواهند كرد.‌حضرت‌زهرا(عليهاالسّلام) ناراحت و گريان ميشود امّا ‌خبر ميآيد كه‌مهدي امت از ذريّه او خواهد بود.
در اين رابطه،‌رواياتي‌است12 كه دو نمونه از آنها ذكر مي‌شود:
‌عن‌ابي‌عبدالله(عليه‌السّلام)قال:‌دخلت‌فاطمه(عليهاالسّلام)علي‌رسول‌الله(صلّي‌اللّهُ‌عليه‌وآله‌وسلّم) و عيناه‌تدمع؛‌فسالت ‏ه‌: مالك؟ فقال: انّ جبرئيل(عليه‌السّلام) اخبرني‌اَنّ اُمتي‌ تقت‌ل‌حُسينا؛‌فَجَزَعَت ‏ وش‌قّ عليها؛‌فاخبرها بمن‌يملك من‌ولدها؛‌فطابت نفسُها


برچسب‌ها: مادر وفرزند6, مادر, فرزند
[ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 12:27 ] [ سلمان ]
فاطمه(س) الگوي مهدي(عج)
‌حضرت‌مهدي(عليه‌السّلام) فرمود:... في‌ابنه‌رسول‌اللّه(صلّي‌اللّهُ‌عليه‌وآله‌وسلّم) لي‌اسوه‌حسنه...15
‌الگو سازي و شناساندن الگوي مناسب از جمله روشهاي اسلام‌براي‌ارائه برنامه‌زندگي‌و ارشاد به‌كمالات‌و مقامات‌معنوي‌است،
‌خداوند در قرآن‌در دو مورد الگو معرفي‌مي‌كند: يكي‌در سوره‌احزاب،‌آيه‌21 <لقد كان‌لكم‌في‌رسول‌اللّه‌اسوه‌حسنه> و ديگري‌در سوره‌ممتحنه،‌آيه‌‌تا‌6 <قد كانت‌لكم‌اسوهٌ حسنه في‌ابراهيم‌والذين‌معه... لقد كان‌فيهم‌اسوهٌ حسنهٌ...>. در آيات بالا‌حضرت ابراهيم و رسول اكرم و كساني كه با ايشان هستند به عنوان الگو شناسانده شده اند.
پس‌الگو منحصر به‌شخص‌پيامبر و ابراهيم (عليهما السلا‌م) نيست؛‌بلكه‌هر كس‌- به تمام معنا - در راه‌اينان باشد مي‌تواند الگو واقع شود.
پس اينكه امام‌زمان(عليه‌السّلام) حضرت‌زهرا(عليهاالسّلام) را الگوي خود قرار مي‌دهد؛16 از آن روست كه حضرت‌زهرا(عليهاالسّلام) جزو‌<والذين‌مَعَه>17 است‌،‌و‌اوكسي‌است‌كه‌از هر جهت حتي‌در راه‌رفتن و سخن‌گفتن و در سيرت‌و صورت‌شبيه‌پيامبر(صلّي‌اللّهُعليه‌وآله‌وسلّم) است. دليل‌اين‌مطلب‌روايات‌متعددي‌است‌كه‌عامه‌و خاصه‌نقل‌كرده‌اند؛ كه در ذيل به عنوان نمونه ،‌دو روايت ذكر مي‌شود:
الف:‌عن‌عايشه: ما رايت‌احداً اشبه‌سمتا و دلاّ وهديا وحديثا برسول‌الله(صلّي‌اللّهُ‌عليه‌وآله‌وسلّم) في‌قيامه‌وقعوده‌من‌فاطمه(عليهاالسّلام).18
شبيه‌تر از فاطمه‌به‌پيامبر(صلّي‌اللّهُعليه‌وآله‌وسلّم) در راه‌رفتن،‌آرامش،‌وقار،‌سيرت،‌سخن‌گفتن،‌ايستادن‌و نشستن‌نديدم.
ب: رواياتي‌كه‌پيامبر(صلّي‌اللّهُعليه‌وآله‌وسلّم)؛ به‌حضرت‌زهرا(عليهاالسّلام) فرمود؛ از جمله: ان‌الله‌يغضب‌لغضبك ويرضي‌لرضاك؛ من‌آذاها فقد
آذاني‌‌و يريبني‌مارابها ويؤذيني‌ما آذاها19.
او آئينه‌تمام‌نماي‌پيامبر(صلّي‌اللّهُ‌عليه‌وآله‌وسلّم) است‌و درجه‌ي ايمان او به نهايت كمال رسيده است.
پيامبر(صلّي‌اللّهُعليه‌وآله‌وسلّم) به‌سلمان‌فرمودند:
يا سلمان‌! ابنتي‌فاطمه‌ملا الله‌قلبها وجوارحها ايماناً الي‌م‌شاشها، تفرغت‌لطاعه‌الله.20
اي‌سلمان‌! خداوند قلب‌و اعضاي‌فاطمه،‌تا سر نرمي‌استخوانهاي‌او،‌را پر از ايمان‌نموده؛‌كه‌براي‌عبادت خداوند خود را از همه چيز فارغ مي‌سازد.

فاطمه(س) و مهدي(عج) در سوره‌ي قدر
‌عن‌ابي‌عبدالله(عليه‌السّلام) انه‌قال: انا انزلنا‌ه‌في‌ليله‌القدر. الليله‌فاطمه‌والقدر الله؛ فمن‌عرف‌فاطمه‌حق‌معرفتها،‌فقد ادرك‌ليله‌القدر؛‌و انما سميت‌فاطمه،‌لان‌الخلق‌فطموا عن‌معرفتها21
امام‌صادق(عليه‌السّلام) فرمودند: <ليله> در <انا انزلناه‌في‌ليله‌القدر>، فاطمه(عليهاالسّلام) است؛‌و قدر، خداوند. پس‌كسي‌كه‌حضرت‌زهرا(عليهاالسّلام) را آنگونه كه سزاوار است بشناسد شب‌قدر را درك‌كرده است؛ و همانا او را فاطمه‌ناميدند، چرا كه‌مردم‌نمي‌توانند او را بشناسند.
در ادامه حديث چنين آمده است‌
اَو ‏ مِن ‏ معرفتها (الشك من‌ابي‌القاسم) يعني‌راوي‌كه‌روايت‌را نقل‌مي‌كند،‌شك‌دارد كه‌حضرت‌فرمودند <عن‌معرفتها> يا فرمود <من‌معرفتها> وقوله‌<و ما ادراك‌ما ليله‌القدر، ليله‌القدر خير من‌الف‌شهر> يعني‌خير من‌الف‌مومن‌وهي‌ام‌المومنين‌<تنزل‌الملائكه‌والروح‌فيها> و الملائكه‌، المؤمنون‌الذين‌يملكون‌علم‌آل‌محمد(صلّي‌اللّهُ‌عليه‌وآله‌وسلّم) والروح‌القدس‌هي‌فاطمه (عليهاالسّلام) <باذن‌ربهم‌من‌كل‌امر،‌سلام‌هي‌حتي‌مطلع‌الفجر> يعني‌حتي‌يخرج‌القائم(عليه‌السّلام)22.
امام‌صادق(عليه‌السّلام) مي‌فرمايد: <ليله‌القدر خير من‌الف‌شهر> يعني‌او بهتر از هزار مؤ‌من‌است؛‌او مادر مؤ‌منين‌است،‌<تنزل‌الملائكه‌(ملائكه‌نازل‌مي‌شوند)> مراد از ملائكه‌مؤمنان‌هستند،‌كه‌علم‌آل‌محمد(صلّي‌اللّهُ‌عليه‌وآله‌وسلّم) را فرا مي‌گيرند و مراد از <الروح القدس>، فاطمه(عليهاالسّلام) است‌و <حتي‌مطلع‌الفجر> يعني‌تا زماني كه قائم(عليه‌السّلام) ظهور كند.
در كتاب‌تأويل الايات،‌شرف‌الدين‌نجفي‌روايت‌ديگري‌از امام صادق(عليه السلا‌م) نقل مي كند كه‌فرمودند:
<
ليله‌القدر خير من‌الف‌شهر> يعني‌فاطمه،‌في قوله تعالي <تنزل‌الملائكه‌و الروح‌فيها>، و الملائكه‌في‌هذا الموضع، المؤمنون الذين‌يملكون‌علم‌آل‌محمد(عليهم السلا‌م) و <الروح>،‌روح‌القدس‌و هي‌فاطمه(عليهاالسّلام) <من‌كل‌امر سلام>‌، يقول‌كل‌امر سلّمه‌<حتي‌يطلع‌الفجر> يعني‌حتي‌يقوم‌القائم‌(عليه‌السّلام).23
<
ليله‌> فاطمه‌است‌و <ملائكه> مؤمنين‌هستند، كه‌علم‌آل‌محمد(صلّي‌اللّهُ‌عليه‌وآله‌وسلّم) را فرا مي‌گيرند و <روح>،‌روح‌قدس‌است،‌كه‌فاطمه‌مي‌باشد <من‌كل‌امر سلام> مي‌گويد: هر امري‌كه‌سالم‌قرار داده او را <حتي‌يطلع‌الفجر> يعني‌تا قيام‌قائم(عليه‌السّلام).
خلقت‌هستي طفيل‌هست‌او چرخ‌مي‌چرخد به‌ميل‌دست‌او
ليله‌القدر است‌و مخفي‌قدر او شرح‌ها دارد علوم‌صدر او24
جا دارد كه‌توضيح‌مختصري‌پيرامون‌تشبيه‌حضرت‌زهرا(عليهاالسّلام) به‌ليله‌در اين‌آيات‌شريفه‌بدهيم.
اين‌تشابه‌از وجوهي‌است.
1-
مردم، منزلت، عظمت و جايگاه والا‌ي شب قدر را نشناخته اند، و قدر و منزلت حضرت‌زهرا(عليهاالسّلام) هم در نزد مردم ناشناخته مانده است علا‌وه بر اينكه قبر او را هم كسي نمي‌داند.
2-
همان‌طور كه‌در شب‌قدر تفريق‌بين‌امور مي‌شود؛‌همچنين‌به‌وسيله‌فاطمه(عليهاالسّلام) بين‌حق‌و باطل‌و مؤ‌من‌و كافر فاصله مي‌افتد.
3-
همان‌طور كه‌شب‌قدر ظرف‌نزول‌آيات‌و س‌وَر است؛‌حضرت‌زهرا(عليهاالسّلام) هم ظرف‌امامت‌و مصحف‌است.
4-
شب‌قدر، معراج‌انبيا و اولياست؛ ‌همچنين‌ولايت‌حضرت‌زهرا(عليهاالسّلام) مرقات‌وصول‌انبياست‌به‌نبوت، رسالت‌و عظمت‌<ما تكاملت‌النبوه‌لنبي‌حتي‌اقر بفضلها و محبتها>
5 -
شب‌ قدر، منشأ فيوضات‌و كمالات‌است؛‌همچنين‌توسل‌به‌حضرت‌زهرا(عليهاالسّلام) وسيله‌خيرات‌و بركات‌و دفع‌بليات‌است.
6-
شب‌قدر بهتر است از هزار شب؛‌و حضرت‌زهرا(عليهاالسّلام) بهترين‌زنان‌اولين‌و آخرين‌است؛‌بلكه‌او بهترين‌اهل‌زمين‌است‌از جهت عنصر و شرف و كرم.
هي‌مشكاه‌نور الله‌جل‌جلاله ‌زيتونه‌عمّ الوري‌بركاتها .25
‌براي‌تأييد بعضي‌از وجوه‌فوق، روايت‌مفصل‌و زيبايي‌را مرحوم‌كليني‌نقل‌مي‌كند؛‌‌كه‌به‌اختصار ذكر مي‌كنيم:
مرد نصراني‌طالب‌ حقيقت،‌خدمت‌امام‌موسي‌بن‌جعفر(عليه‌السّلام) رسيد و مطالبي‌را سؤ‌ال‌نمود. يكي‌از آن‌مطالب‌اين‌بود كه: اخبرني‌عن‌كتاب‌الذي‌انزل‌علي‌محمد(صلّي‌اللّهُ‌عليه‌وآله‌وسلّم) و نطق‌به،‌ثم‌وصفه‌بما وصفه‌به. فقال: <حم،‌والكتاب‌المبين،‌انا انزلناه‌في‌ليله‌مباركه‌انا كنا منذرين،‌فيها يفرق‌كل‌امر حكيم>26 ما تفسيرها في‌الباطن؟
فقال‌: اما <حم> فهو محمد،‌صلّي‌اللّهُ‌عليه‌وآله‌وسلّم، ‌و هو في‌كتاب‌هود الذي‌انزل‌عليه،‌و هو منقوص‌الحروف؛‌و اما <الكتاب‌المبين> فهو اميرالمؤ‌منين‌علي(عليه‌السّلام)؛ و اما <الليله> ففاطمه(عليهاالسّلام) <فيها يفرق‌كل‌امر حكيم> يقول‌يخرج‌منها خير كثير فرجل‌حكيم‌فرجل‌حكيم‌فرجل‌حكيم...27.
به‌حضرت‌عرض‌كرد : به‌من‌خبر بده‌از كتابي‌كه‌بر محمد(صلّي‌اللّهُ‌عليه‌وآله‌وسلّم) فرود آمده‌و به‌آن‌گويا گشته‌و آن‌را به‌صفاتي‌موصوف‌نمود و در حقش‌گفته‌است‌<حم؛‌سوگند به‌كتاب‌روشن‌و آشكار؛‌به‌درستي‌كه‌ما آن‌را در شب‌مباركي‌فرود فرستاديم‌،‌به‌درستي‌كه‌ما بيم‌دهنده‌ايم؛‌در آن‌شب‌جدا شود هر امر محكمي> تفسير آن‌در باطن‌و حقيقت‌چيست؟
‌حضرت‌فرمودند: اما <حم> همان‌محمد(صلّي‌اللّهُ‌عليه‌وآله‌وسلّم) است‌كه‌در كتاب‌هود پيامبر با حروف‌ناقصه‌آمده‌است‌(ميم‌اول‌و دال‌آخرش‌حذف‌شده)؛‌و اما <كتاب‌مبين> همان‌اميرالمؤ‌منين‌علي(عليه‌السّلام) است؛‌و اما مقصود از< ليله> و شب‌همانا فاطمه(عليهاالسّلام) مي‌باشد؛‌و اما اينكه‌فرموده‌<در آن‌جدا مي‌شود هر امر محكمي> يعني‌بر آيد از فاطمه(عليهاالسّلام) خير بسيار و فراوان، مردي‌حكيم، سپس‌مردي‌حكيم، سپس مردي‌حكيم28


برچسب‌ها: مادر وفرزند7, مادر, فرزند
[ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 12:27 ] [ سلمان ]
شباهتهاي حضرت‌زهرا(عليهاالسّلام) و حضرت‌مهدي(عليه‌السّلام) بين‌اين‌دو بزرگوار شباهتهايي‌در اسمها‌و صفات‌وجود دارد؛‌كه‌در ذيل‌به‌بيست و پنج مورد از آن‌اشاره‌مي‌شود. 1- حضرت‌زهرا(عليهاالسّلام) بقيه‌النبوه و حضرت‌مهدي(عليه‌السّلام) بقيه‌الانبياء و بقيه‌العتره‌والصفوه‌وسلاله‌ النبوه و بقيه‌الله است. الف: حضرت زهرا باقيمانده و ادامه‌ي نبوت است. حضرت زهرا(عليهاالسلا‌م) پس از خواندن خطبه‌ي ‌فدكيه و بازگشت به خانه، ‌سخناني‌گفتند. حضرت علي(عليه‌السّلام) ايشان را،‌با اين‌لقب‌مورد خطاب قرار دادند: يا ابنه‌الصفوه‌وبقيه‌النبوه.29 ب : ‌حضرت مهدي(عج) باقيمانده و ادامه همه انبياي الهي‌ ‌حضرت‌حكيمه‌خاتون در ضمن‌نقل‌حديث‌شب‌تولد امام‌زمان(عليه‌السّلام) مي‌گويد: او را خدمت‌امام‌عسكري(عليه‌السّلام) آوردم؛‌پس...فرمود: سخن‌بگو اي‌حجه‌الله‌و بقيه‌الا‌نبياء و نورالا‌صفياء‌و غوث‌الفقراء و خاتم‌الا‌وصياء و نور الا‌تقياء...؛ پس‌او(عج) فرمود: اشهد ان‌لا اله‌الاالله‌و...>30 ‌پس‌مي‌بينيم‌كه‌امام‌عسكري(عليه‌السّلام) او را ‌با‌لقب‌بقيه‌الانبياء> باقيمانده‌انبياء خطاب كرد. ج : ‌حضرت مهدي(عج) باقيمانده برگزيدگان و عترت پيامبر است. ‌در استغاثه‌به‌حضرت‌مهدي(عج)،‌بعد از خواندن‌دو ركعت‌نماز مي‌گوييم: سلام‌الله‌الكامل‌التام‌الشامل‌العام... علي... سلاله‌النبوه‌و بقيه‌العتره‌والصفوه‌صاحب‌الزمان.31 ‌پس‌درود خدا را بر كسي‌كه‌باقيمانده‌عترت‌و صفوت‌است،‌مي‌فرستيم. د‌: حضرت مهدي(عج) سلاله‌النبوه‌است‌. ‌ملاحظه‌كرديد كه‌در دعا ي پيشين، بعد از استغاثه‌به‌حضرت‌مهدي(عج)، درود خدا را بر كسي‌كه‌سلاله‌نبوت‌است، مي‌فرستيم. ه- : حضرت مهدي(عج) بقيه‌الله‌است‌. ‌روايات‌زيادي‌داريم‌كه‌امام‌زمان(عليه‌السّلام) بقيه‌الله‌است. در ذيل‌به‌برخي از آنها ‌اشاره‌مي‌كنيم: 1. عمران‌بن‌داهر مي‌گويد: مردي‌به‌امام‌صادق(عليه‌السّلام) عرض‌كرد: لنسلّم‌علي‌القائم‌بامره‌المؤ‌منين؟‌قال: لا، ذلك‌اسم‌سماه‌الله‌اميرالمؤ‌منين،‌لايسمّي‌به‌احد قبله‌و لابعده الا كافر. قال: فكيف‌نسلّم‌عليه؟‌قال: تقول‌السلام‌عليك‌يا بقيه‌الله. ثم‌قرا(عليه‌السّلام) بقيه‌الله‌خيرلكم‌ان‌كنتم‌مؤ‌منين>.32و33 ‌سؤال شد: آيا مي‌توانيم‌به‌حضرت‌قائم(عج) به‌عنوان‌اميرالمؤ‌منين‌درود بفرستيم‌و بگوييم‌ السلام‌عليك‌يا اميرالمؤ‌منين> ‌حضرت‌فرمود: خير، آن‌اسم‌خاص‌اميرمؤ‌منان‌علي(عليه‌السّلام) است؛‌كه‌خداوند او را به‌اين‌نام‌ناميده‌است. هرگز كسي‌را جز او نتوان‌به‌اين‌نام‌ناميد. هر كس‌به‌اين‌نام‌ناميده‌شود؛‌چه‌قبل‌از اميرالمؤ‌منين‌علي(عليه‌السّلام) باشد، چه‌بعدش، كافر است. عرض‌نمود: پس‌چگونه‌بر او(عج) سلام‌كنيم؟‌فرمود: بگو السلام‌عليك‌يا بقيه‌الله>، سلام‌بر تو اي‌باقيمانده‌خدا. سپس‌امام‌صادق(عليه‌السّلام) آيه‌86 سوره‌هود را تلاوت‌فرمود كه: باقيمانده‌الهي‌بهتر است‌براي‌شما،‌اگر مؤ‌من‌باشيد.> 2. احمد بن‌اسحاق،‌كه‌از شخصيتهاي‌معروف‌قم‌و وكيل‌امام‌عسكري(عليه‌السّلام) بوده،‌مي‌گويد: خدمت‌امام‌عسكري(عليه‌السّلام) رفتم؛‌تا از جانشين‌او و امام‌بعد از او سؤال‌كنم. قبل‌از آنكه‌ من‌سؤ‌ال‌كنم،‌امام(عليه‌السّلام) فرمود: ‌اي‌احمد بن‌اسحاق! خداي‌تبارك‌و تعالي‌از روزي‌كه‌آدم‌را آفريد،‌تا روزي‌كه‌قيامت‌به‌پا شود،‌زمين‌را خالي‌از حجت‌نگذاشته‌و نمي‌گذارد؛‌بلكه‌همواره‌حجت‌خدا در روي‌زمين‌خواهد بود؛‌كه‌خداوند به‌وسيله‌او بلاها را از زمينيان‌دفع‌مي‌كند و به‌بركت‌او باران‌مي‌فرستد و به‌خاطر او بركات‌زمين‌را خارج‌مي‌نمايد. گفتم‌: پس‌امام‌بعد از شما كيست؟‌(امام‌بدون‌اينكه‌جوابي‌بدهد) با شتاب‌از جاي‌برخاسته‌و داخل‌اطاقي‌شدند؛‌در هنگام‌بيرون‌آمدن‌كودكي‌را بر دوش‌خود آورد، كه‌صورتش‌چون‌ماه‌شب چهارده‌بود و تقريباً سه‌ساله‌بود؛‌آنگاه‌خطاب‌به‌من‌فرمود: اگر منزلت‌تو در پيش‌حضرت‌احديت‌و حجتهاي‌پروردگار نبود، پسرم‌را به‌تو نشان‌نمي‌دادم. عرضه‌داشتم: آيا علامتي‌هست‌كه‌من‌بيشتر مطمئن‌شوم‌و دلم‌آرامش‌پذيرد؟ پس‌ناگهان‌حجت‌خدا با زبان‌فصيح‌ و آشكار فرمود: انا بقيه‌الله‌في‌ارضه‌والمنتقم‌من‌اعدائه‌و لاتطلب‌اثرا بعد عينٍ يا احمدبن‌اسحاق...34 (من‌تنها بازمانده‌خدا در زمين‌هستم؛‌از دشمنان‌خدا‌انتقام‌مي‌گيرم. و اي‌احمدبن‌اسحاق! پس‌از ديدن، ديگر نشانه‌نپرس.) 3 . از امام‌صادق(عليه‌السّلام) نقل‌مي‌كنند، كه‌حضرت‌در ترسيم‌روز پر شكوه‌ظهور مي‌فرمايد: اول‌ما يَنطق‌به‌هذه‌الايه‌: بقيه‌الله‌خير لكم‌ان‌كنتم‌مؤ‌منين> ثم‌يقول: انا بقيه‌الله‌و حجته‌و خليفته‌عليكم؛ فلا ي‌سلّم‌عليه‌مسلمٌ، الا قال‌: السلام‌عليك‌يا بقيه‌الله‌في‌ارضه.35 ‌امام‌زمان(عليه‌السّلام) نخستين‌چيزي‌كه‌به‌زبان‌مي‌آورد،‌‌اين‌آيه‌شريفه‌است‌باقيمانده‌الهي‌براي‌شما بهتر است،‌اگر مؤ‌من‌هستيد> سپس‌مي‌فرمايد‌: بقيه‌الله‌من‌هستم؛‌من‌حجت‌الهي‌و خليفه‌الهي‌بر شما هستم. پس‌هيچ‌مسلماني‌در روي‌زمين ‌بر او سلام‌نمي‌كند،‌مگر به‌اين‌عبارت‌كه: سلام‌بر شما اي‌بقيه‌الله‌در زمين‌الهي. 4. امام‌هادي(عليه‌السّلام) در ضمن‌بيان‌اوصاف‌امام مهدي(عج) مي‌فرمايد: ‌هوالذي‌يجمع‌الكلم‌ويُتِمُّ النِعَم‌وي‌حِق‌اللّه‌به‌الحق‌و ي‌زهِق‌الباطل‌و هو مَهديُّكم‌والمنتظَر‌ثم‌قرا بقيه‌الله‌خير لكم> و قال: هو والله‌بقيه الله.36 ‌او كسي‌است‌كه‌وحدت‌كلمه‌ايجاد مي‌كند و نعمتها را كامل‌مي‌سازد. خداوند حق‌را به‌دست‌او تحقق‌مي‌بخشد و باطل‌را نابود مي‌سازد. او مهدي‌ منتظر شماست‌. آنگاه‌اين‌آيه‌را تلاوت‌كرد: بقيه‌الله‌خيرلكم> سپس‌فرمود: به‌خدا سوگند بقيه‌الله‌(تنها بازمانده‌از حجتهاي‌الهي) اوست. 2- حضرت‌زهرا(عليهاالسّلام) سيده‌النساء و حضرت‌مهدي(عليه‌السّلام) سيدالخلق‌است‌ الف) حضرت زهرا سرور زنان است. پيامبر اكرم(صلّي‌اللّهُ‌عليه‌وآله‌وسلّم) در موارد متعددي‌به‌دختر‌گرامي‌خود اين لقب‌را داده‌اند؛ ابن‌عباس‌نقل‌مي‌كند كه‌پيامبر(صلّي‌اللّهُ‌عليه‌وآله‌وسلّم) فرمود: و امّا ابنَتي‌فاطمه‌فانها سيده‌نساء‌العالمين‌من‌الاولين‌والاخرين.37 اما دخترم فاطمه، سرور زنان عالم از اولين و آخرين مي باشد. ب)‌حضرت مهدي(عج) سيدالخلق‌است‌. ‌اين‌لقب‌را حضرت‌رضا(عليه‌السّلام) به‌فرزند گراميش‌حضرت‌مهدي(عليه‌السّلام) داده‌اند. ‌عن‌الحسن‌بن‌شاذان‌الواسطي‌قال: كتبت‌الي‌ابي‌الحسن‌الرضا(عليه‌السّلام): اشكو جفأ اهل‌واسط‌و حملهم‌عليّ، و كانت‌عصابه‌من‌العثمانيه‌توذيني؛‌فوقع‌بخطه‌: ان‌الله‌تبارك‌و تعالي‌اخذ ميثاق‌اوليائنا علي‌الصبر في‌دوله‌الباطل؛‌فاصبر لحكم‌ربّك. فلو قد قام‌سيدالخلق‌لقالوا: يا ويلنا من‌بعثنا من‌مرقدنا هذا ما وعدالرحمن‌و صدق‌المرسلون.>38و39 ‌حسن‌بن‌شاذان‌مي‌گويد:‌نامه‌اي‌نوشتم‌خدمت‌امام‌رضا(عليه‌السّلام) و از جفا و يورش‌و اذيّت‌اهل‌واسط،‌كه‌جمعي‌از عثمانيان‌بودند، بر خود‌شكايت‌كردم. حضرت‌به‌خط‌مبارك‌جواب‌فرمودند‌: خداوند از دوستان‌ما پيمان‌گرفته‌كه‌ در دولت‌باطل‌صبر كنند؛‌تو هم‌صبر كن‌(نگران‌نباش). وقتي‌كه‌سيد الخلق‌قيام‌كند، دشمنان‌مي‌خوانند‌: واي‌بر ما! چه‌كسي‌ما را از قبورمان‌مبعوث‌كرده؟‌اين‌همان است‌كه‌خداوند وعده‌داده‌بود؛ و فرستادگان‌الهي‌راست‌مي‌گفتند.> ‌مرحوم‌علامه‌مجلسي‌مي‌گويد: مراد از سيدالخلق، قائم(عليه‌السّلام) است. پس‌دشمنان‌اهل‌بيت(عليهم‌لسّلام) در آن‌زمان‌رجعت‌مي‌كنند و مؤ‌منان‌از آنها انتقام‌مي‌گيرند. پس‌دشمنان‌مي‌گويند: يا ويلنا...>40 3- حضرت‌زهرا‌(س) طاهره و حضرت‌مهدي(عج) طاهر است. الف) ‌حضرت زهرا (عليهاالسّلام) طاهره‌است‌. اين مطلب هم‌از آيه‌تطهير استفاده‌مي‌شود و هم‌مي‌بينيم‌پيامبر ‌آن‌حضرت‌را به اين لقب ناميدند. ‌اسماء بنت‌عميس‌مي‌گويد: قال‌النبي(صلّي اللّهُ‌عليه‌وآله‌سلّم): اما عَلِمت‌انّ ابنتي‌طاهره مطهره41... ‌پس‌پيامبر(صلّي‌اللّه‌‌عليه‌وآله‌وسلّم) فرمودند: آيا نمي‌داني‌كه‌دخترم‌پاك‌و پاكيزه‌است؛ آيه‌تطهير هم‌دليل ديگري بر پاك بودن حضرت از رجس و پليديها است. انما يريدالله‌ليذهب‌عنكم‌الرجس‌اهل‌البيت‌و ي‌طهّرَكم‌تطهيرا.42 خداوند اراده‌كرده‌كه‌ناپاكي‌را از شما اهل‌بيت‌دور كند و شما را پاك‌قرار بدهد.> اين‌آيه‌به‌اجماع‌خاصه‌و عامه‌در شأن پنج‌تن‌آل‌عبا ست.43 ب : ‌حضرت مهدي(عج) طاهر است. ‌اين‌لقب‌را پيامبر اكرم(صلّي‌اللّه‌‌عليه‌وآله‌وسلّم) به‌امام‌زمان(عليه‌السّلام) داده‌اند؛‌در ضمن‌حديثي‌كه‌فرمود: ان‌الله‌عزوجل‌رَكَّبَ في‌ص‌لبِ الحسن‌(اي‌العسكري)(عليه‌السّلام) ن‌طفَه مباركه زكيه طيبه طاهرهً مطهره‌؛ يرضي‌بها كل‌مؤ‌من‌اخذ الله‌ميثاقه‌بالولايه‌ويكف‌ر‌بها كل‌جاحدٍ؛ فهو امامٌ تقيٌ نقي‌هادٍ مهدي...44 ‌خداوند در صلب‌امام‌حسن(‌عسكري) (عليه‌السّلام) نطفه‌اي‌مبارك، پاك‌و پاكيزه‌تعبيه‌نمود؛ ‌كه‌هر مؤ‌مني‌كه‌خداوند از او پيمان‌ولايت‌گرفته،‌از او خشنود مي‌شود و هر منكري‌به‌او كفر مي‌ورزد. او پيشواي‌پارسا، پاكيزه، هادي‌و مهدي‌است. ‌در روايت‌ديگري‌امام‌صادق(عليه‌السّلام) فرمودند‌: اذا كان‌ذلك‌فكونوا اجلاسَ بيوتكم‌حتي‌يظهر الطاهر‌بن‌المطهر ذوالغيبه...45 ‌وقتي‌آخر الزمان‌شد و فتنه‌ها به‌وجود آمد، شما گليم‌خانه‌ي‌خود باشيد؛‌‌تا خداوند امام‌پاكيزه‌و پسر پاكيزه‌را ظاهر كند. و در دعايي‌كه‌دستور داده‌اند در زمان‌غيبت‌بخوانيم،‌دارد...: و زد في‌كرامتك له‌فانه‌الهادي... الطاهر التقي‌النقي‌الزكي‌الرضي‌المرضي‌الصابر المجتهد الشكور...46 عرض‌مي‌كنيم:‌خدايا! بر لطف‌و كرامتت‌نسبت‌به‌او بيفزا؛‌كه‌اوست‌هادي... پاك،‌با تقوا‌پاكيزه، منزه،‌صاحب‌مقام‌رضا و خشنودي‌خدا، صبر كننده،‌سپاسگزار‌و... 4- حضرت‌زهرا(س) مباركه‌و حضرت‌مهدي(عج) مبارك‌است. الف) ‌حضرت زهرا (عليها السلا‌م) مباركه‌است‌. ‌مبارك‌از بركت‌گرفته‌شده؛‌به‌معناي‌رشد و زياده. مبارك‌يعني‌آنچه‌كه‌از او خير زياد بيايد.47 به‌حضرت‌زهرا(عليها السلا‌م) از اين جهت مبارك‌مي‌گويند كه‌او كوثر، انا اعطيناك‌الكوثر> است؛‌همان طور كه ‌فخر رازي‌در تفسير خود گفته: مراد صديقه‌طاهره،‌فاطمه‌زهرا(عليها السلا‌م) است.48 و صاحب‌مجمع‌البيان‌مي‌گويد : كوثر، زيادي‌نسل‌و فرزند است؛ كه‌از فاطمه‌زهرا(عليهاالسّلام) و اولاد وي، نسل‌رسول اكرم(صلّي‌اللّه‌‌عليه‌وآله‌وسلّم) آنچنان‌فراوان‌شد، كه‌نتوان‌شماره‌كرد. مرحوم‌علامه‌طباطبايي‌مي‌فرمايد: مراد از كوثري كه خداوند به پيامبر(صلّي اللّهُ‌عليه‌وآله‌سلّم) عطا فرمود، فقط‌كثرت‌ذريه‌پيامبر(صلّي‌اللّهُ‌عليه‌وآله‌وسلّم) مي‌باشد، يا مراد، خير كثير است،‌و‌كثرت‌ذريه،‌مراد مي باشد، در ضمن‌خير كثير؛ و اگر غير از اين،‌معنا كنيم،‌محقق كردن و محكم كردن كلا‌م به‌واسطه آيه‌ان‌شانئك‌هوالابتر> خالي‌از فايده‌مي‌شود.49‌و50 ب) حضرت مهدي(عج) مبارك‌است. ‌در ضمن‌لقبهايي‌كه‌پيامبر(صلّي اللّهُ‌عليه‌وآله‌سلّم) براي‌آن‌حضرت‌شمردند، همين‌لقب‌مبارك‌است.51 وقتي‌پيامبر(صلّي‌اللّه‌‌عليه‌وآله‌وسلّم) در بياناتي آخر الزمان‌را ترسيم‌مي‌كنند ،‌مي‌فرمايد: ولايزال‌ذلك‌البلاد علي‌اهل‌ذلك‌الزمان،‌حتي‌اذا يئسوا و قنطوا واساوُِ ‌والظّن‌اَلاّ ي‌فرَّ‌جَ عنهم‌؛‌اذ بعث‌الله‌رجلا من‌اطايِب‌عترتي‌و ابرارِ ذرّيّتي‌عَدلاً مباركاً زكيّا.52 ‌اين‌گرفتاري‌با مردم‌آن‌زمان‌خواهد بود؛‌تا هنگامي‌كه‌مأيوس‌و نا اميد شوند و تصور كنند كه‌ديگر خداوند از آنها رفع‌گرفتاري‌نخواهد فرمود؛ آنگاه‌خداوند مردي‌را از بهترين‌فرزندان‌و پاكترين‌عترت‌من‌بر مي‌انگيزد؛‌كه‌سرا پا عدل‌و بركت‌و پاكي‌است. 5- ‌حضرت‌زهرا(س) زكيه‌و حضرت‌مهدي(عج) زكي‌است. ‌زكوه> به‌معناي نمو و زيادتي53 يا به‌معناي‌پاكيزه‌از خباثت‌نفس، كينه، بخل، حسد و هرگونه‌پليدي‌و كثافت‌ظاهري‌و باطني است.54 الف) ‌حضرت زهرا (س) زكيه‌است. در ذيل‌كلمه‌مباركه> از آن سخن‌گفتيم‌. ب) ‌حضرت مهدي زكي‌است. از‌جمله‌القابي‌كه‌پيامبر‌اكرم(صلّي اللّهُ‌عليه‌وآله‌سلّم) به‌حضرت مهدي(عليه‌السلا‌م) داده‌اند، زكي‌است؛‌كه‌روايات آن را در ذيل شباهتهاي 3 و 4 ذكر نموديم. همچنين‌اميرمؤ‌منان‌علي(عليه‌السّلام) در ضمن نامه‌اي به معاويه اين‌لقب‌را به‌حضرت مهدي (عليه‌السلا‌م) داده‌اند ... و اِنّ رج‌لا مِن‌و‌لدِك، مَشومٌ ملعونٌ... و يَعرَب‌منهم‌رجلٌ من‌ولدي‌زكي‌نقي‌الذي‌يملا الارض‌قسطا و عدلاً.55 ‌مردي‌از نسل‌تو كه‌شوم‌و ملعون‌است... سپاهي‌به‌سوي‌مدينه‌مي‌فرستد... و مردي‌پاك‌و پاكيزه‌از نسل‌من، از ميان‌آنها مي‌گريزد و زمين‌را پر از عدل‌و داد مي‌نمايد. 6- حضرت‌زهرا(س) طيبه‌و حضرت‌مهدي(عج) طيب‌است. الف) ‌حضرت زهرا (س) طيبه‌است. ‌مرحوم‌سيدبن‌طاووس‌بعد از نقل‌روايت‌فضيلت‌اهداي‌نماز به‌معصومين(عليهم‌ا لسّلام) مي‌فرمايد: بعد از نماز هديه‌به‌هر يك‌از معصومين‌اين‌دعا را بخواند...، دعايي كه بعد از خواندن‌نماز هديه‌به‌حضرت‌زهرا(عليهاالسّلام) مي‌فرمايد،‌اين است كه بگويد: اللهم‌اِن هاتَينِ الركعتين‌هديه‌مني‌الي‌الطاهره‌المطهره‌الطيبه الزكيه فاطمه اللهم... و اَثِب ‏ني‌عليهما افضل‌املي‌و رجايي‌فيك‌و في‌نبيك(صلوات‌اللّه‌عليه‌وآله) و وصي‌نبيك و الطيبه‌الطاهره‌فاطمه...56 ب: ‌حضرت مهدي (عج) طيب‌است. روايات آن در ذيل شباهتهاي سوم وچهارم آمده است. 7- حضرت‌زهرا(س) مطهره‌و حضرت‌مهدي(عج) مطهر است. ‌رواياتي‌كه‌دلالت‌بر اين‌مطلب‌مي‌كند در ذيل شباهت سوّم آمده است. 8 - حضرت‌ زهرا(س) ت-قيه‌و حضرت‌مهدي(عج) ت-قي‌است. الف) ‌حضرت‌زهرا(س) ت-قيه‌است‌. حضرت زهرا(عليهاالسّلام) در اوج قله تقوا‌مي‌باشد. در زيارت‌حضرتش‌مي‌خوانيم: السلام‌عليك‌ايتها التقيّه‌النقيّه 57 سلام‌بر تو اي‌ذات‌متقي‌پاك‌. ‌يا مي‌خوانيم‌: اللهم‌صل‌علي‌محمد و اهل‌بيته‌وصلّ علي‌البتول ‌الطاهره‌الصديقه‌المعصومه ‌التقيه‌النقيه‌الرضيه ‌المرضيه‌الزكيه ‌الرشيده‌المظلومه‌المقهوره.58 ب) حضرت مهدي(عج) تقي‌است. در ذيل شباهت سوّم،‌روايتي‌كه‌دلالت‌بر اين‌مطلب‌مي‌كند، ذكر شد. 9- حضرت‌زهرا(س) نقيه‌و حضرت‌مهدي(عج) نقي‌است. ‌رواياتي‌كه‌دلالت‌بر اين‌مطلب‌مي‌كند در ذيل شباهتهاي 3 و 5 و 8 ذكر شده. 10- حضرت‌زهرا(س) محدَّثه‌و حضرت‌مهدي(عج) محدَّث‌است. الف) ‌حضرت زهرا (س) محدثه‌است. بيش‌از ده‌روايت‌داريم‌كه‌دلا‌لت ‌دارند ملائكه‌بر حضرت زهرا(عليهاالسّلام) فرود آمده و با ايشان سخن‌مي‌گفتند؛‌از اين روي به‌او محدَّثه‌گفتند. در اينجا‌به‌بعضي‌از آن روايات‌اشاره‌مي‌كنيم: ‌از امام‌صادق(عليه‌السّلام) پيرامون‌مصحف‌فاطمه(عليهاالسّلام) سؤ‌ال‌كردند. امام پس‌از سكوتي‌طولاني‌فرمود: ‌اِنك‌م‌لَتَب ‏حَث‌ونَ عمّا تريدون‌‌و عما لاتريدون. ان‌فاطمه‌مكثت‌بعد رسول‌الله(صلّي اللّهُ‌عليه‌وآله‌سلّم) خمسه‌و سبعين‌يوماً و كان‌دخلها حزن‌شديد علي‌ابيها؛ و كان‌جبرئيل‌يأتيها فَيُح ‏سِنُ عزاها علي‌ابيها و يطيب‌نفسها و يخبرها عن‌ابيه‌و مكانه‌و يخبرها بما يكون‌بعدها،‌و كان‌عليّ‌(عليه‌السّلام) يكتب‌ذلك؛‌فهذا مصحف‌فاطمه.59 شما از هر چيزي سؤال مي كنيد. زهرا(عليها‌السلا‌م) بعد از پيامبر (صلّي اللّهُ‌عليه‌وآله‌سلّم) هفتادوپنج روز بيشتر زنده نبود؛‌و به سبب فقدان پدر، بسيار محزون بود؛‌از اين رو هميشه جبرئيل به نزد او مي آمد و علا‌وه بر اينكه او را تسليت مي گفت و تسلا‌ي او بود، او را از جايگاه او و اخبار آينده آگاه مي كرد و حضرت علي(عليه‌السلا‌م) همآنها را مي‌نوشت. اين نوشته‌ها، مصحف فاطمه(عليهاالسلا‌م) است.60 امام‌صادق(عليه‌السّلام) همچنين فرمودند: انما سميت‌فاطمه‌محدثه‌لان‌الملائكه‌كانت‌تهبط‌من‌ السماء‌فتناديها كما تنادي‌مريم‌بنت‌عمران؛‌فتقول‌الملائكه‌يا فاطمه! ان‌الله‌اصطفاك و طهّرِك علي‌نساء العالمين.61 همانا فاطمه را محدثه ناميدند، چون‌كه هميشه ملا‌ئكه از آسمان بر او هبوط مي‌كردند؛ پس همان‌گونه كه حضرت مريم(عليها‌السلا‌م) را مورد ندا قرار دادند، او را هم مورد خطاب قرار دادند و گفتند: اي فاطمه! خداوند تو را بر تمام زنان عالم برگزيد و تورا پاكيزه قرار داد. ب : ‌حضرت مهدي(عج) محدث‌است. ‌در اين زمينه دو دسته‌روايات‌داريم. يك‌دسته‌از آنها به‌طور عموم‌دلالت‌مي‌كند كه‌كل‌ائمه(عليهم‌السّلام) محدث‌هستند‌و‌دسته‌ديگر‌رواياتي‌‌است كه‌دلالت‌مي‌كند حضرت مهدي(عجّل‌اللّه‌تعالي‌فرجه‌الشّريف) محدث‌است. روايات عام: - قال‌رسول‌الله(صلّي‌اللّهُعليه‌وآله‌وسلّم): مِن ‏ و‌لدي‌اِثنا عَشَرَ نَقيباً، ن‌جَباء‌م‌حَدَّثونَ مُفَهَّمُونَ آخر‌ه‌م‌القائم‌بالحق ّ 62 پيامبر(صلّي‌اللّهُعليه‌وآله‌وسلّم) فرمودند: دوازده‌نقيب‌ازاولاد من‌هستند كه‌همه‌شان‌نجيب،‌محدث،‌آموزش‌يافته‌و صاحب‌فهم‌هستند؛‌كه‌آخرين آنها قائم‌به‌حق‌است. - قال‌الباقر(عليه‌السّلام)مِنّااثناعَشَرَم‌حدّثاً،السابِع‌مِن ‏و‌لدي القائمٌ(عجّل‌اللّه‌تعالي‌فرجه‌الشّريف)63 دوازده‌محدث‌از ماست؛ كه‌هفتمين‌فرزند من‌همان‌قائم(عجّل‌اللّه‌تعالي‌فرجه‌الشّريف) است. - ‌امام‌جواد(عليه‌السّلام) از اميرمؤ‌منان‌علي(عليه‌السّلام) نقل‌مي‌كنند،‌كه‌حضرتش‌به‌ابن‌عباس‌فرمود: انّ ليله‌القدر في‌كل‌سنه و اِنّه‌يَنزِل‌في‌تلك الليله‌امر‌السنه‌و لذلك الامر ولاه بعد رسول‌اللّه(صلّي‌اللّهُ‌عليه‌وآله‌وسلّم). فقال‌ابن‌عباس: مَن‌هم؟ قال اَنَا و احد عشر من‌صلبي‌ائمّه محدثون.64 ‌حضرت علي(عليه‌السلا‌م) به ابن‌عباس‌فرمودند: شب‌قدر در هر سال‌هست‌(منحصر به‌زمان‌حيات‌پيامبر(صلّي‌اللّهُ‌عليه‌وآله‌وسلّم) نبوده) و در آن‌شب‌امور سال‌نازل‌مي‌شود؛‌و براي‌اين‌برنامه، والياني‌بعد از رسول‌اللّه(صلّي‌اللّه‌‌عليه‌وآله‌وسلّم) وجود دارد. ابن‌عباس‌عرض‌كرد: آنها چه‌كساني‌هستند؟ حضرت‌علي(عليه‌السّلام) فرمودند‌: من‌و يازده‌فرزند من،‌كه‌همه‌پيشوا و محدث‌هستند. - در روايتي‌امام‌صادق(عليه‌السّلام) تفسير آيه‌تنزل‌الملائكه‌والروح‌فيها...>65 را اين‌گونه‌بيان‌مي‌فرمايند : اَي ‏ من‌عند ربهم‌علي‌محمدٍ وال‌محمد بكل‌امر سلام.66 ‌يعني‌ملائكه‌و روح‌از جانب خداوند بر محمد و آل‌ محمد(عليهم‌السّلام) نازل‌مي‌شوند. - ‌از امام‌باقر(عليه‌السّلام) سؤ‌ال‌شد‌: ‌آيا شما شب‌قدر را مي‌شناسيد؟‌فقال‌و كيف‌لانعرف‌و الملائكه‌يطوفون‌بنا فيها.67 چگونه‌شب‌قدر را نشناسيم؛‌در حالي‌كه‌ملائكه‌در آن‌شب‌در اطراف‌ما طواف‌مي‌كنند. ملا‌ئكه و اعظم ملا‌ئكه كه روح است،‌در اطراف آنها چرخ مي‌زنند و بر آنها نازل مي‌شوند و با آنها سخن مي گويند. روايات خاص: - امام‌رضا(عليه‌السّلام) ضمن‌بر شمردن‌صفات‌امام‌زمان(عليه‌السّلام) مي‌فرمايد: ‌يكون‌اعلمَ‌الناس‌واحكم‌الناس‌واتقي‌الناس‌واحلم‌الناس‌واسخي‌الناس‌واعبدالناس... و يَري‌مَن‌خلفَه‌كما يري‌من‌بين‌يديه‌و لايكون‌له‌ظلٌ... وتنام‌عيناه‌و لاينام‌قلب‌ه‌و يكون‌محدّثاً.68 ‌او داناترين‌مردمان، حكيم‌ترين، پرهيزكارترين،‌بردبارترين، بخشنده‌ترين‌و عابدترين‌مردم‌است؛‌كه‌پشت‌سر را مي‌بيند،‌همان‌گونه‌كه‌پيش‌رو را مي‌بيند؛ سايه‌ندارد؛‌ديدگانش‌در خواب‌فرو مي‌رود،‌ولي‌دلش‌هميشه‌بيدار است‌و فرشتگان‌با او سخن‌مي‌گويند. - يا امام‌جواد(عليه‌السّلام) در ضمن‌بيان‌سير آن‌حضرت‌مي‌فرمايد: ‌ثم‌يدخل‌الكوفه‌فيقتل‌مقاتليها، حتي‌يرضي‌الله‌عزوجل... ثم‌قلت: و ما يدريه،‌جعلت‌فداك‌مني‌يرضي‌الله‌عزوجل؟‌قال: يا ابا الجارود! ان‌الله‌اوحي‌الي‌ام‌موسي‌و هو خير من‌ام‌موسي‌و اوحي‌الله‌الي‌النحل‌و هو خير من‌النحل.69 ‌او وارد كوفه‌مي‌شود و جنگ‌كنندگان‌را مي‌كشد، تا خداوند راضي‌شود...، عرض‌كردم: چگونه‌متوجه‌مي‌شود كه‌خداوند راضي‌شده؟‌حضرت‌فرمود: خداوند به‌مادر موسي70 وحي‌كرد؛ ‌و البته مهدي(عليه‌السّلام) بهتر از مادر موسي‌است‌و خداوند به‌زنبور عسل‌وحي‌كرد71 و البته او بهتر از زنبور عسل‌است. ‌حضرت‌با استشهاد به‌دو آيه‌از قرآن‌مي‌خواهند بفرمايند كه‌خداوند به‌او وحي‌مي‌كند. البته‌همان‌طوري‌كه‌در آن‌دو آيه،‌مراد از وحي، وحي‌مصطلح‌(نزول‌جبرئيل،‌همراه‌با ادعاي‌نبوت) نيست؛‌مراد از وحي‌به‌حضرت‌مهدي(عجّل‌اللّه‌تعالي‌فرجه‌الشّريف) هم‌وحي‌مصطلح‌نيست. 11- حضرت‌زهرا(س) و حضرت‌بقيه‌اللّه(عج) هر دو كوكب‌درّي‌‌هستند. الف) ‌حضرت زهرا (س) ستاره‌درخشان‌است. ‌ابي‌هاشم‌عسكري‌از امام‌عسكري(عليه‌السّلام) سؤ‌ال‌مي‌كند: لم‌سميت‌فاطمه‌الزهراء؟ فقال: كان‌وجهها يزهرلاميرالمؤ‌منين(عليه‌السّلام) من‌اول‌النهار كالشمس‌الضاحيه‌و عندالزوال‌كالقمر المنير و عند غروب‌الشمس‌كالكوكب‌الدري.72 ‌حضرت در جواب اين سؤال كه چرا حضرت‌فاطمه(عليهاالسّلام) را زهرا ناميدند،‌فرمودند: صورت‌او براي‌اميرمؤ‌منان(عليه‌السّلام) نور افشاني‌مي‌كرد؛ ‌در اول‌روز، مثل‌خورشيد تابان،‌و هنگام‌ظهر،‌مثل‌ماه‌منير و در وقت غروب‌خورشيد، مثل‌كوكب‌دري‌و ستاره‌درخشان‌. حضرت‌زهرا(عليهاالسّلام) در حديث مفاخره - حديثي كه در آن حضرت علي(عليه‌السلا‌م) و فاطمه زهرا(عليها‌السلا‌م) هر كدام فضائل خود را بر مي‌شمرند - خود را به‌عنوان‌كوكب‌درّي‌معرفي‌مي‌كنند. قال علي(عليه‌السلا‌م): ‌انا الامين‌الاصلع. قالت‌فاطمه: انا الكوكب‌ الذي‌يلمع...73 حضرت علي (عليه‌السلا‌م) فرمود: من‌امين‌اصلع هستم. حضرت‌فاطمه(عليهاالسّلام) فرمودند: من‌ستاره‌اي‌هستم‌كه‌مي‌درخشد. ‌امام‌صادق(عليه‌السّلام) مي‌فرمايند: كانّها كوكب‌دري> (در آيه‌35 سوره نور) كأن‌فاطمه(عليهاالسّلام) كوكب‌دري‌بين‌نساء اهل‌الارض‌(اهل‌الدنيا).74 ‌گويا فاطمه(عليهاالسّلام) همانند ستاره‌درخشان‌بين‌زنان‌اهل‌زمين‌(اهل‌دنيا) است. ب) ‌حضرت مهدي (عجّل‌اللّه‌تعالي‌فرجه‌الشّريف) ستاره‌درخشان‌است. ‌قال‌رسول‌الله(صلّي‌اللّهُعليه‌وآله‌وسلّم): المهدي‌رجلٌ مِن‌و‌لدي؛‌وجهه‌كالكوكب‌الدري.75 ‌پيامبر(صلي‌اللّهُ‌عليه‌وآله‌وسلّم) فرمودند : مهدي‌مردي‌از فرزندان‌من‌است،‌كه‌صورتش‌مثل‌ستاره‌درخشان‌است. ‌پيامبر‌اكرم(صلي‌اللّهُ‌عليه‌وآله‌وسلّم) در ضمن‌بيان‌مشاهدات‌خود در معراج‌مي‌فرمايد‌: خداوند انوار ائمه‌ اثني‌عشر را به‌من‌نشان‌داد و فرمود: يا محمد! ارفع‌راسك‌فاذا ‌انا‌بانوار علي‌و... و محمد بن‌الحسن‌الحجه‌يتلالا من‌بينهم‌(يتلالا وجهه‌من‌بينهم) كانّه‌كوكب‌دري. فقلت‌: يارب! من‌هذا؟ (من‌هؤلاء و مَن‌هذا) قال: يا محمد! هم‌الائمّه‌من‌بعدك؛ المطهّرون‌من‌صلبك‌و هذا الحجه‌الذي‌يملا الارض‌قسطا و عدلاً و يشفي‌صدور قوم‌مؤ‌منين.76 ‌اي‌محمد(صلي‌اللّهُعليه‌وآله‌وسلّم)! سرت‌را بالا بياور. وقتي‌بالا را نگاه‌كردم،‌نور ائمه (عليهم‌السلا‌م) را ديدم كه ‌نور محمدبن‌الحسن،‌بين‌آنها نورافشاني‌مي‌كرد و صورتش‌مي‌درخشيد، مثل‌ستاره‌درخشاني. پس‌عرض‌كردم: خدايا! اينها چه‌كساني‌هستند و اين‌نور چه‌كسي‌است؟‌خطاب‌شد: اينها امامان‌بعد از تو،‌از صلب‌تو هستند،‌كه‌پاكند؛ و اين‌شخص‌كه‌مي‌درخشد، حجتي‌است‌ كه‌زمين‌را پر از قسط‌و عدل‌مي‌كند ودلهاي مؤ‌منين‌را شفا مي‌دهد. 12- ‌حضرت‌زهرا(س) منصوره و امام‌زمان(عج) منصور است. الف) حضرت زهرا(عليهاالسّلام) ياري شده است. دروصف حضرت فاطمه(عليهاالسلا‌م) آمده است: كه او ميم‌ونَه مَنص‌ورَه م‌حتَسَمَه‌‌جميله جليله معظمهٌ . 77 يكي‌از آياتي‌كه‌به‌حضرت‌زهرا(عليهاالسّلام) وحضرت‌مهدي(عج)، تأويل شده است آيه‌4 سوره‌روم‌است‌يومئذٍ يفرح‌المؤ‌منون؛‌بنصرالله‌ينصر من‌يشاء و هو العزيز الرحيم>78 ‌امام‌صادق(عليه‌السّلام) از قول‌پيامبر(صلّي‌اللّهُ‌عليه‌وآله‌وسلّم) نقل‌مي‌كنند،‌كه‌حضرت‌جبرئيل(عليه‌السّلام) سيب‌بهشتي‌را از طرف‌خداوند به‌رسم‌هديه‌براي‌پيامبر آورد و عرض‌كرد: بخور اين‌سيب‌را. سيب‌را دو نيم‌كرد؛‌نوري‌ساطع‌شد. سؤ‌ال‌فرمودند: اين‌نور چيست‌؟ جبرئيل‌عرض‌كرد:‌فان‌ذلك النور،‌للمنصوره‌في‌السماء و في‌الارض‌فاطمه. قلت‌: حبيبي‌جبرئيل! ولم‌سميت‌في‌السماء المنصوره‌و في‌الارض‌فاطمه؟ (اين‌نور منصوره‌در آسمان‌و فاطمه‌در زمين‌است. به‌جبرئيل‌گفتم: حبيب‌من! ‌چرا او را در آسمان‌منصوره‌مي‌گويند و در زمين‌فاطمه؟ گفت: ‌سميت‌في‌الارض‌فاطمه،‌لانها فطمت‌و شيعتها من‌النار و فطم‌اعدائها من‌حبها. (او را در زمين‌فاطمه‌مي‌گويند؛ چرا كه‌او و شيعيانش‌از آتش‌بازداشته‌شده‌اند و دشمنان‌او از دوست‌داشتن‌او باز داشته‌شده‌اند. ‌در ادامه‌عرض‌داشت: و هي‌في‌السماء المنصوره ؛‌و ذلك قوله‌عزوجل‌و يومئذ يفرح‌المؤ‌منون‌بنصرالله> يعني‌نصر الله‌لمحبيها.79 او را در آسمان‌منصوره خوانند؛ و اين‌همان‌گفتار خداوند است‌كه‌فرمود: در چنين‌روزي‌مؤ‌منان‌به ياري خداوند - ياري خداوند به محبين آن حضرت - خوشحال‌مي‌شوند. آن حضرت؛ ‌دوستداران‌او در آن‌روز و روز ظهور امام‌زمان(عليه‌السّلام) خوشحال‌مي‌شوند؛‌امام‌صادق(عليه‌السّلام) در پاسخ‌سؤ‌ال‌ابي‌بصير از آن‌حضرت‌پيرامون‌تفسير الم؛‌غلبت‌الروم> فرمود: ه‌م‌بنو اميه : آنها بنو اميه‌هستند... و يومئذ يفرح‌المؤ‌منون‌بنصرالله> عند قيام‌القائم.80 ‌مؤ‌منان‌به ياري خداوند هنگام قيام حضرت مهدي(عج) خوشحال‌مي‌شوند، گفتني است، حتي‌مؤ‌مناني‌كه‌از دنيا رفته‌اند، به‌چنين‌قيامي‌خوشحال‌مي‌شوند؛ امام‌صادق(عليه‌السّلام) فرمودند: يومئذ يفرح‌المؤ‌منون‌بنصرالله> في‌قبورهم‌، بقيام‌القائم(عليه‌السّلام)81 ‌مؤ‌منان،‌در حالي‌كه‌در قبرهايشان‌هستند. به قيام حضرت مهدي(عج) خوشحال مي‌شوند. پس هر روزي كه روز نجات مؤمنان و پيروزي آنها باشد‌و ياري خداوند‌شامل آنها بشود، روز فرح و خوشحالي مؤمنان خواهد بود. ب) حضرت مهدي(عج) منصور است. خداوند حضرت مهدي (عج) را منصور ناميده اند و من‌قتل‌ مظلوماً فقد جعلنا لوليّه‌سلطانا فلايسرف‌في‌القتل‌انّه‌كان‌منصوراً > 82 ‌در روايات‌آيه شريفه به‌حضرت‌امام‌حسين(عليه‌السّلام) و حضرت‌مهدي(عج)‌تأويل شده است. ‌امام‌باقر(عليه‌السّلام) فرمودند: من‌قتل‌مظلوماً> ، الحسين، كشته‌شده‌ي‌مظلوم، ‌حسين(عليه‌السّلام) است. انه‌ كان‌منصوراً، سمي‌الله‌المهدي‌المنصور؛ كما سمّي‌احمد و محمد و محمود و كما سمّي‌عيسي ‌المسيح.83 ‌حضرت‌مي‌فرمايد :‌خداوند مهدي‌را منصور ناميده همان طور كه (پيامبر را) احمد و محمد و محمود ناميد و چنانچه عيسي‌(عليه‌السلا‌م) را مسيح‌ناميد. و در زيارت‌عاشورا مي‌خوانيم: فاسئل‌الله‌الذي‌اكرم‌مقامك‌و اكرمني‌بك‌ان‌يرزقني‌طلب‌ثارك‌مع‌امام‌منصور من‌اهل‌بيت‌محمد(صلّي‌اللّه‌‌عليه‌وآله‌وسلّم).84 از خداوند مي‌خواهيم‌كه‌به‌ما توفيق‌بدهد در كنار امام‌منصور (امام‌زمانعليه‌السّلام>) خون‌خواهي‌حسين(عليه‌السّلام) را بكنيم. همچنين امام‌باقر(عليه‌السّلام) مي‌فرمايد: القائم‌منا منصورٌ بالرّ‌عب‌م‌وَِ‌يَّدٌ بالنصر.85 قائم‌از ما، ياري‌شده‌است‌به‌وسيله‌ترس‌در دل‌دشمنان‌و تأييد شده‌به‌وسيله ياري او. ‌و بالاخره‌در دعاي‌ندبه‌مي‌خوانيم: اين‌المنصور علي‌من‌اعتدي عليه‌و افتري.86 كجاست‌آن‌كسي‌كه‌ياري‌شده‌است‌بر عليه‌كسي‌كه‌نسبت‌به‌او تعدي‌كرده و افترا بسته. 13- حضرت‌زهرا(س) صديقه‌و حضرت‌مهدي(عج) صادق‌المقال‌است. الف) ‌حضرت زهرا راست گفتار است: ‌پيامبر (صلّي اللّهُ عليه‌وآله‌وسلّم) به‌حضرت‌علي(عليه‌السّلام) فرمودند: سفارشهايي‌به‌دخترم‌فاطمه‌كرده‌ام‌و به‌او دستور دادم‌آنها را به‌تو بگويد؛ آنها را نافذ بدان. فهي‌الصادقه‌الصدوقه‌. او بسيار راست گفتارست. سپس‌حضرت‌زهرا(عليهاالسّلام) را به‌سينه‌چسباند و سر او را بوسيد‌و فرمود: فداك‌ابوك‌يا فاطمه . پدرت‌به‌فداي‌تو اي‌فاطمه87 مفضل‌مي‌گويد:‌به‌امام‌صادق(عليه‌السّلام) عرض‌كردم: چه‌كسي‌فاطمه‌ (عليها السلا‌م) را غسل‌داد؟ فرمودند : ‌حضرت علي(عليه‌السّلام) ... سپس‌حضرت‌فرمودند: گويا ‌از اين‌خبرناراحت شدي! ‌عرض‌كردم: بله‌قربانت‌شوم. حضرت‌فرمودند : دل‌گير نشو: فانها صديقه‌لم‌يكن‌يغسّلها الاصديق. اما علمت‌ان‌مريم‌لم‌يغسّلها الا‌عيسي.88 ‌به‌درستي‌كه‌او صديقه‌بود ،‌كه‌جز صديق نمي‌توانست‌او را غسل‌دهد. آيا نمي‌داني‌مريم‌را (كه‌صديقه‌بود) جز عيسي‌غسل‌نداد. ‌پيامبر به‌حضرت‌علي(عليه‌السّلام) فرمودند: به‌تو سه‌چيز داده‌شده‌كه‌حتي‌به‌من‌هم‌داده‌نشد: يكي‌اينكه‌پدر همسر تو مثل‌من‌است‌و براي همسريت، صديقه‌اي‌مثل‌دختر من‌به‌تو داده‌شده...89 و گفتني است كه حتي‌مخالفين‌هم‌اعتراف‌مي‌كنند كه‌او صديقه‌است. ‌هنگامي‌كه‌حضرت‌زهرا(عليهاالسّلام) مطالبي را در خطبه‌فدكيه‌بيان فرمودند. اولي مي‌گويد: ... و انتِ يا خيره‌النساء وابنه‌خيرالانبياء صادقه في‌قولك... ولا مصدوده عن‌صدقِك... صدق‌الله‌و رسوله‌و صَدَقتِ ابنته‌.90 ‌تو اي‌بهترين‌زنان‌و دختر بهترين‌پيامبران، در گفتارت‌صادق‌هستي... و چيزي‌نيست‌كه‌تو را از صدقت‌باز دارد... خدا و رسولش‌راستگويند و دختر رسول‌خدا(صلّي‌اللّه‌‌عليه‌وآله‌وسلّم) هم‌ راستگوست. ب) حضرت مهدي‌(عج) راست گفتار است‌ ‌حضرت‌علي(عليه‌السّلام) مي‌فرمايد: يَظهر صاحب‌الرايه‌المحمديه‌والدوله‌الاحمديه، القائم‌بالسيف‌والحال، الصادق‌في‌المقال؛‌ي‌مَهِّد‌ُ الارضَ و ي‌حيِي‌السنه‌والفرض.91 ‌صاحب‌پرچم‌محمدي(صلّي‌اللّه‌‌عليه‌وآله‌وسلّم)وبنيانگذاردولت‌احمدي(صلّي‌اللّه‌‌عليه‌وآله‌وسلّم) ظهور مي‌كند؛‌در حالي‌كه‌شمشير در دست‌دارد، راستگو در گفتار است، زمين‌را مهد زندگي‌سازد و احكام‌اسلام‌ (اعم‌از سنت‌و فرض) را زنده‌گرداند. 14- ‌حضرت‌زهرا(عليهاالسّلام) صابره‌و حضرت‌مهدي(عليه‌السّلام) صابر است. الف) ‌حضرت زهرا (عليها‌السلا‌م) ‌صبر كننده است. ‌در زيارت‌حضرت‌زهرا(عليهاالسّلام) مي‌خوانيم: يا ممتحنه‌امتحنكِ الله‌الذي‌خلقك قبل‌ان‌يخلقك؛ فوجدكِ لما امتحنك صابرهً و...92 ‌اي‌امتحان‌شده‌اي‌كه‌خداوند قبل‌از اينكه‌بيافريند تو را ، امتحانت‌كرد؛‌پس‌تو را صبر كننده‌ديد نسبت‌به‌امتحانات... . ب) ‌حضرت مهدي(عج) صبر كننده است. ‌در دعاي‌زمان‌غيبت‌امام‌زمان(عليه‌السّلام) مي‌خوانيم: فانه‌الهادي... الصابرالمجتهد الشكور...93 در حديث‌لوح‌است كه: عليه‌كمال‌موسي‌و بهاء عيسي‌و صبر ايوب... 94 مؤيد اين مطلب آن است كه يكي از فقها‌و مراجع بزرگوار نقل مي‌كرد: يكي از اشخاص مورد اعتماد‌اخيراً‌در عالم روِيا خدمت حضرت بقيه الله (عج) رسيده؛‌نوشته اي را روي سينه مبارك آن حضرت ديده، كه‌روي آن نوشته شده بود: اَنَا صابرٌ علي هذا الا‌مر ولكن اندبوني، اندبوني، اندبوني بر اين امر، صبر مي كنم؛‌ولكن با سوز و ناله ،‌بلند بلند بر من گريه كنيد، بلند بلند بر من گريه كنيد، بلند بلند بر من گريه كنيد.95 15- حضرت‌زهرا(س) معصومه‌و امام‌زمان(عج) معصوم‌است . الف) ‌حضرت زهرا(س) ‌معصومه‌است‌. ‌عصمت‌حضرت‌زهرا(عليهاالسّلام) از آيه‌تطهير و روايات متعدد به‌خوبي‌استفاده‌مي‌شود96 و در زيارت‌آن‌بزرگوار مي‌خوانيم: السلام‌عليك ايتها المعصومه‌المظلومه97 و مي‌خوانيم:‌اللهم‌صل‌علي‌محمد و اهل‌بيته‌و صلّ علي‌البتول‌الطاهره‌الصديقه‌المعصومه...98 ب : ‌حضرت مهدي(عج) معصوم‌است‌ و در زيارت جامعه كبيره خطاب به تمامي امامان از جمله حضرت مهدي(عج) عرض‌مي‌كنيم: واشهد اَنك‌م‌الائمّه‌الرّاشدون‌المهديّون‌المعصومونَ الم‌كَرَّمو‌نَ الم‌قَرّبونَ...99 شهادت‌مي‌دهم‌كه‌شما پيشوايان‌رشد يافته، هدايت‌شدگان، معصومان، بزرگواران‌و مقرّبان‌درگاه‌خداوند... هستيد. دليلهاي عصمت امامان شامل عصمت حضرت مهدي(عج) هم مي‌شود 16- حضرت‌زهرا(س) مظهر آيه‌نور و حضرت‌مهدي(عج) نور آل‌محمد(عليهم السّلام) است. الف) ‌حضرت زهرا مظهر آيه‌نور است. ‌براي‌آيه‌نور100 چند تأويل‌در روايات‌بيان‌شد. يكي‌از آنها حضرت‌زهرا(عليهاالسّلام) را به‌عنوان ‌مشكاه‌(محفظه‌چراغ، چراغدان) معرفي‌مي‌كند. ‌قال‌الصادق(عليه‌السّلام) الله‌نورالسموات‌والارض‌مثل‌نوره‌كمشكاه‌> المشكاه‌فاطمه(عليهاالسّلام)، فيها مصباح> المصباح،‌الحسن‌والحسين‌(عليهماالسلام) في‌زجاجه‌الزجاجه‌كانها كوكب‌دري>، كأن‌فاطمه(عليهاالسّلام) كوكب‌دري‌بين‌ نساء اهل‌الارض‌(اهل‌الدنيا)...101 ‌امام‌صادق(عليه‌السّلام) فرمودند: مشكاه> در آيه‌ نور‌فاطمه(عليهاالسّلام) است‌در او مصباح‌ است>، المصباح> يعني‌امام‌حسن‌و امام‌حسين(عليهماالسلام) در او وجود دارند، كانها كوكب‌دري>،‌فاطمه‌همانند ستاره‌درخشان‌بين‌زنان‌اهل‌زمين‌(اهل‌دنيا) است. ب) ‌حضرت مهدي(عج) نور آل‌محمد(عليهم السّلام) است. ‌سيد بن‌طاووس‌مي‌گويد: از مهمات‌بعد از نماز ظهر،‌آن است كه همانند امام صادق(عليه‌السلا‌م) براي حضرت مهدي(عج) دعا كنيم. راوي‌مي‌گويد: بعد از تمام‌شدن‌دعاي حضرت صادق(عليه‌السلا‌م) عرض‌كردم: اليس‌قد دعوتُ‌لنفسك‌جعلت‌فداك؟ آيا اين‌چنين‌نيست‌كه‌براي‌خودتان‌دعا كرديد؟ حضرت‌فرمودند: دعوتُ‌لنور آل‌محمد(عليهم‌السّلام) و سائقهم‌و المنتقم‌بامر الله‌من‌اعدائهم... 102 (خير) دعا كردم‌براي‌نور آل‌محمد(عليهم‌السّلام) و پيش برنده‌ي آنها و انتقام‌گيرنده‌از دشمنانشان‌به‌دستور الهي. 17- حضرت‌زهرا(س) و حضرت مهدي (عج) هر دو فرياد رس هستند. الف : ‌حضرت زهرا فرياد رس است. ‌علامه‌مجلسي‌روايت‌مي‌كند، كه‌اگر حاجتي‌داشتي‌و سينه‌ات‌به خاطر او تنگ‌گشته،‌دو ركعت‌نماز بخوان؛ بعد از سلام‌نماز، سه‌مرتبه‌تكبير بگو و تسبيحات‌حضرت‌زهرا(عليهاالسّلام) را بخوان؛‌سپس‌به‌سجده‌برو و صد مرتبه‌بگو: يا مولاتي‌يا فاطمه‌اغيثيني؛‌پس‌گونه‌راست‌را بر زمين‌بگذار‌و همين‌را صد مرتبه‌‌بگو؛ سپس‌به‌سجده‌برو و همين‌را‌صد مرتبه‌بگو؛‌و بعد از آن‌گونه‌چپ‌را بر زمين‌بگذار و همين‌را صد مرتبه‌بگو؛‌و سپس‌به‌سجده‌برو و صد و ده‌مرتبه‌بگو، وحاجت‌خود را ياد كن؛‌به‌درستي‌كه‌خداوند برآورده ‌مي‌كند ان شاء الله‌تعالي.103 ‌توجه: علامه‌مجلسي(ره) نماز استغاثه‌به‌حضرت‌زهرا(عليهاالسّلام) را به‌گونه‌ديگري‌هم‌نقل‌مي‌كند.104 ب) حضرت مهدي(عجّل‌اللّه‌تعالي‌فرجه‌الشّريف) فرياد رس‌است. ‌در زيارت‌آل‌يس(عليهم‌السّلام) مي‌خوانيم: السلام‌عليك‌اَ يّها العَلَم‌المنصوب‌ والعِلم‌المَصب‌وب ‌والغَوث‌والرحمَه ‌الواسِعَه . 105 سلام‌بر تو اي‌پرچم‌افراشته‌و دانش‌ريزان‌و فرياد رس‌و رحمت‌واسعه حق. ‌مؤيد مطلب اينكه،‌قطب‌الدين‌ راوندي‌از ابوالوفاي شيرازي نقل‌مي‌كند، كه‌در زندان‌ابن‌الياس‌گرفتار شده‌بودم؛‌تصميم‌قتل‌مرا گرفته‌بود،‌كه متوسل‌به‌امام‌سجاد(عليه‌السّلام) شدم. خواب‌بر من‌غلبه‌پيدا كرد؛ ‌وجود مبارك‌پيامبر(صلّي‌اللّهُعليه‌وآله‌وسلّم) را ديدم. دستوري عملي‌براي‌توسل‌به‌ائمه(عليهم‌السّلام) دادند. فرمودند: متوسل‌نشو به‌من‌و نه‌به‌دختر من‌و نه‌دو پسرم‌براي‌متاع‌دنيا؛‌بلكه‌از براي‌آخرت‌متوسل شو‌و اما اخي‌ابوالحسن(عليه‌السّلام)،‌فانه‌ينقم‌لك‌ممن‌ظلمك... و اما علي‌بن‌الحسين‌،‌فللنجاه‌من‌السلاطين‌و من‌معره‌(مفسده) الشياطين‌و اما محمد بن‌علي‌و جعفر بن‌محمد، فللاخره‌و اما موسي‌بن‌جعفر(عليه‌السّلام)،‌فالتمس‌به‌العافيه‌و اما علي‌بن‌موسي،‌فللنجاه‌من‌الاسفار في‌البر و البحر و اما محمد بن‌علي،‌فاستنزل‌به‌الرزق‌من‌الله‌تعالي‌و اما علي‌بن‌محمد، فلقضاء النوافل‌و برالاخوان‌و اما الحسن‌بن‌علي،‌فللاخره‌و اما الحجه،‌فاذا بلغ‌منك‌السيف‌المذبح‌(و اَومَأ بيده‌الي‌الحلق) فاستغث‌به،‌فانه‌يغيثك و هو غياث‌و كهف‌لمن‌استغاث‌به. برادرم‌حضرت‌علي(عليه‌السّلام)،‌از ظلم‌كننده‌به‌تو انتقام‌مي‌كشد و امام‌سجاد(عليه‌السّلام)، براي‌نجات‌از سلاطين‌و از شرور شياطين‌و امام‌باقر و امام‌صادق(عليهما‌السّلام)،‌براي‌آخرت‌و امام‌كاظم(عليه‌السّلام)،‌براي‌طلب‌عافيت‌و امام‌رضا(عليه‌السّلام)،‌براي‌نجات‌در سفرهاي‌زميني‌و دريايي‌و امام‌جواد(عليه‌السّلام)،‌براي‌نزول‌رزق‌از خدا و امام‌هادي(عليه‌السّلام)،‌براي‌قضاي‌نوافل‌و نيكي‌اخوان‌و امام‌عسكري(عليه‌السّلام)،‌براي‌آخرت‌و حضرت مهدي(عج) اگر شمشير به‌محل‌ذبح‌تو (پيامبر‌(صلي‌اللّهُعليه‌وآله‌وسلّم) با دست خود به گلو‌اشاره‌فرمود) رسيد، پناه ببر به‌او؛‌به‌درستي‌كه‌او به‌فرياد تو مي‌رسد؛‌چرا كه‌او فرياد رس‌است‌و پناه‌است‌براي‌كسي‌كه‌به‌او استغاثه‌كند. ‌فقل: يا مولاي‌يا صاحب‌الزمان! انا مستغيث‌بك.106 ‌پس‌بگو: اي‌سرورم‌! اي‌صاحب‌زمان! من‌به‌تو پناه‌آورده‌ام‌و از تو طلب‌فريادرسي‌مي‌كنم. ‌فقلت: يا مولاي‌يا صاحب‌الزمان! انا مستغيث‌بك؛‌ فاذا انا بشخص‌قد نزل‌من‌السماء تحته‌فرس‌و بيده‌حربه‌من‌نور. فقلت‌: يا مولاي! اكفني‌شر من‌يؤ‌ذيني. فقال: قد كفيتك فانني‌سالت‌الله‌عزوجل‌فيك‌و قد استجاب‌دعوتي. ‌پس‌من‌گفتم: يا مولاي‌يا صاحب‌الزمان! به‌فريادم‌برس. ناگهان‌ديدم‌شخص‌اسب‌سواري‌از آسمان‌فرود آمد؛‌در حالي‌كه‌سلاحي‌از نور در دست‌داشت. عرض‌كردم: اي‌مولاي‌من! شر كسي‌كه‌مرا اذيت‌مي‌كند، دفع‌كن. فرمود: شر او را از تو برطرف كردم؛ كار تو را انجام‌دادم؛‌من‌درباره‌تو از خدا خواستم‌و خداوند دعاي‌مرا اجابت‌كرد. ‌فاصبحت؛‌فاستدعاني‌ابن‌الياس‌و حل‌قيدي‌خلع‌عليّ و قال: بمن‌استغثت؟‌فقلت: استغثت‌بمن‌هو غياث‌المستغيثين.107 ‌صبح‌كه‌طلوع‌كرد،‌‌ابن‌الياس‌مرا خواست‌و خودش‌زنجير را باز كرد و مرا آزاد كرد و سؤال‌كرد: به‌چه‌كسي‌پناه‌بردي‌و از چه‌كسي‌كمك‌گرفتي؟ گفتم‌: به‌كسي‌كه‌فريادرس‌طالبان‌فريادرسي‌هستند. ‌در دعاي‌فرج‌مي‌گوييم: اللهم‌عظم‌البلاء‌و برح‌الخفاء ... يا مولاي‌يا صاحب‌الزمان‌الغوث‌الغوث‌الغوث.108 ‌اي‌مولا و آقاي‌من! اي‌صاحب‌زمان! به‌فرياد رس،‌به‌فرياد رس،‌به‌فرياد رس. و در عريضه به‌خدمت‌حضرت‌بقيه‌الله(عليه‌السّلام) مي‌نويسيم‌: كنت‌يا مولاي‌صلوات‌الله‌عليك مستغيثا... فاغثني‌يا مولاي‌صلوات‌الله‌عليك. 109 ‌توجه: پيامبر(صلي‌اللّه‌‌عليه‌وآله‌وسلّم) فرمود :‌و هو غياث‌و كهف‌لمن‌استغاث‌به‌او فريادرس‌و پناه‌هر كسي‌است‌كه‌به‌او پناه‌ببرد و فريادرسي‌بخواهد. نفرمود فقط‌غياث‌شيعيان‌و محبين‌است؛‌بلكه‌غياث‌هر كس‌است. چه‌بسيار كساني‌كه‌شيعه‌نبودند،‌اما وقتي‌به‌حضرتش استغاثه‌كردند،‌حضرت‌به‌فرياد آنها رسيد. در اين‌مورد قضاياي‌بسياري‌نقل‌شده كه يكي‌از آنها را ذكر مي‌كنيم: عالم‌فاضل‌رباني‌ميرزا حسين‌نوري نقل‌مي‌كند كه دانشمند بزگوار شيخ علي رشتي، از شاگردان استاد اعظم ميرزاي شيرازي مي‌گويد: در يكي از سفرها، كه از زيارت امام حسين(عليه‌السلا‌م) به سوي نجف اشرف از راه فرات باز مي‌گشتم، در كشتي كوچكي كه بين كربلا‌و طويرج بود،‌سوار شدم. مسافران كه اهل حله بودند به بازيگري و مزاح مشغول شدند؛‌جز يك نفر كه هر چند با آنها هم غذا و همسفر بود و بر مذهب او خرده مي گرفتند و او را سرزنش مي‌كردند،‌با كمال متانت نشسته بود و هيچ شوخي نمي‌كرد. از اين وضع در تعجب بودم؛‌تا اينكه به جايي رسيديم كه آب كم بود و به ناچار پياده شديم. در كنار نهر كه مي رفتيم، از او پرسيدم: چرا از آنها كناره گيري مي كني و آنها بر مذهب تو خرده مي گيرند؟ گفت: اينها از عامه و خويشاوند من هستند؛‌پدرم نيز از ايشان است؛‌ولي مادرم از اهل ايمان است. من نيز مذهب آنها را داشتم ولي‌به بركت حضرت مهدي( عج) شيعه شدم. از چگونگي شيعه شدن او سؤال كردم؟ جواب داد: اسم من ياقوت و شغل من روغن فروشي است. در يكي از سالها براي خريدن روغن از شهر حله بيرون رفتم،‌تا از صحرا نشينان روغن بخرم. ‌تا آن مقدار كه مي خواستم خريدم و به اتفاق عده اي از اهالي حلّه بازگشتم و در يكي از منزلگاهها فرود آمديم و خوابيدم. وقتي بيدار شدم، ديدم همه رفته اند و من در صحراي بي آب و علفي كه درندگان زيادي هم داشت، تنها مانده ام. به راه افتادم؛‌ولي راه را گم كردم و متحير ماندم؛‌از طرف ديگر از تشنگي و درندگان ترسان شدم. در آن حال به خلفا و مشايخ استغاثه كردم و از آنها كمك و شفاعت خواستم، تا خداوند برايم فرج كند؛‌ولي نتيجه اي نداد. با خود گفتم: از مادرم شنيده ام كه مي‌گفت: ما امام زنده اي داريم كه كنيه اش ابا صالح است؛ يرشد الضّالَّ و يغيث الملهوف و يعين الضعيف. به فرياد گم شدگان مي رسد و درماندگان و ضعيفان را كمك و ياري مي كند. با خداوند پيمان بستم، كه به او استغاثه مي كنم؛‌اگر نجاتم داد،‌به مذهب مادرم در مي آيم. پس او را صدا كردم و به او پناه بردم. ناگهان در كنار خود كسي را ديدم كه عمامه سبزي بر سرداشت و همراه من را ه مي‌رفت. به من دستور داد كه به مذهب مادرم در آيم و كلماتي فرمود؛‌و به من فرمود به زودي به آباديي مي رسي كه آنجا همه شيعه هستند. گفتم: اي آقاي من! شما با من به آن آبادي‌نميآييد؟ فرمودند: نه ، لا‌نه استغاث بي الف نفس في اطراف البلا‌د اريد ان اُغيثهم. چون هزار نفر در اطراف بلا‌د به من پناهنده شده اند؛‌مي‌خواهم آنان را خلا‌ص كنم. يكباره‌از نظرم غايب شد. كمي راه رفتم و به آبادي رسيدم؛‌در صورتي كه مسافت زيادي تا آنجا بود،‌كه همسفرهايم روز بعد به آنجا رسيدند. از آنجا به حله برگشتم و به نزد سيدالفقها‌سيد مهدي قزويني رفتم و جريان را به او گفتم. او احكام و مسائل ديني را به من آموخت. از او سؤال كردم: چه عملي انجام دهم كه بار ديگر خدمت آن حضرت برسم؟ گفت: چهل شب جمعه به زيارت امام حسين(عليه‌السلا‌م) برو. من هم شبهاي جمعه به زيارت قبر آن حضرت مي‌رفتم. در شب جمعه سي و نهم، وقتي به دروازه شهر كربلا‌رسيدم، مأمورين ظالم از مردم گذرنامه مي‌خواستند و خيلي سخت مي‌گرفتند. من هم كه نه گذرنامه داشتم و نه قيمت آن را، چندبار خواستم به طور قاچاق از ميان جمعيت وارد شوم؛ ولي نشد. در همين اثنا حضرت صاحب الا‌مر(عج) را ديدم كه داخل شهر است. به او استغاثه كردم و كمك خواستم. بيرون آمد و مرا همراه خود از دروازه داخل شهر كرد و كسي مرا نديد. وقتي وارد شهر شديم،‌يكباره‌او را ديگر نديدم و با حسرت و تأسف بر فراقش ماندم. 110 18- حضرت‌زهرا(س) منتظِر و حضرت‌مهدي(عج) هم‌منتظَر و هم‌منتظِر است‌ الف) ‌حضرت زهرا منتظِر است‌. ‌در اواخر خطبه‌فدكيه111 حضرت‌زهرا(عليهاالسّلام) مي‌فرمايد:وانتَظِر‌وا اِنّا منتظرون>.112 در تفاسير روايي‌، اين‌آيه‌به‌ظهور حضرت‌مهدي(عجّل‌اللّه‌تعالي‌فرجه‌الشّريف)، تأويل شده است كه به برخي از آنها اشاره مي‌شود.113 - علي‌بن‌رئاب‌عن‌ابي‌عبدالله(عليه‌السّلام) انه‌قال‌في‌قول ا‌لله عزوجل: يوم‌يأتي‌بعض‌آيات ربك‌لاينفع‌نفسا ايمانها لم‌تكن‌آمنت‌من‌قبل‌(او كسبت‌في‌ايمانها خيرا قل‌انتظروا اِنّا منتظرون)>114 قال: الايات‌الائمه‌والايه‌المنتظره‌، القائم(عليه‌السّلام).115 ‌امام‌صادق(عليه‌السّلام) پيرامون‌اين‌آيه ‌روزي‌كه‌بعضي‌از آيات‌پروردگار تحقق‌مي‌پذيرد، ايمان‌آوردن‌افرادي‌كه‌قبلاً ايمان‌نياورده‌اند يا در ايمانشان‌عمل‌نيكي‌انجام‌نداده‌اند،‌سودي‌به‌حالشان‌نخواهد داشت. بگو: انتظار بكشيد، ما هم‌انتظار مي‌كشيم.> فرمودند: آيات، ائمه(عليهم‌السلام) هستند و آيه‌اي‌كه‌انتظار او كشيده‌مي‌شود، حضرت‌قائم(عليه‌السّلام) است. - ‌ابي‌بصير مي‌گويد: امام‌صادق(عليه‌السّلام) در تفسير همين‌آيه‌فرمودند: ‌يعني‌خروج‌القائم‌المنتظر منا... 116 ‌انتظار قيام‌حضرت‌قائم، كه‌او منتظَر از ما اهل‌بيت‌هست. ‌پس‌شما و ما منتظِر منتظَر (حضرت‌مهدي،‌عليه‌السّلام) هستيم. - محمد بن‌فضيل‌مي‌گويد: از امام‌رضا(عليه‌السّلام) سؤ‌ال‌كردم‌از انتظار فرج‌فقال: او ليس‌تعلم‌ان‌انتظار الفرج‌من‌الفرج؛‌ثم‌قال: ان‌الله‌تبارك‌و تعالي‌يقول: وارتقبوا اني‌معكم‌ رقيب>. 117 ‌حضرت‌فرمود:‌آيا نمي‌داني‌انتظار فرج‌از فرج‌است‌(جزو فرج‌است)؛‌سپس‌فرمود: خداوند مي‌فرمايد: انتظار بكشيد؛‌من‌هم ‌با شما منتظر هستم>. - تا آنجا آيه‌فانتظروا اني‌معكم‌من‌المنتظرين> مربوط به حضرت مهدي(عليه‌السّلام) است‌كه‌امام‌صادق(عليه‌السّلام) براي‌اثبات‌اينكه‌آيه‌سوم‌سوره‌بقره‌در مورد حضرت مهدي (عليه‌السّلام) است،‌به‌اين‌آيه‌تمسك‌مي‌كنند. ‌يحيي‌بن‌قاسم‌مي‌گويد: از امام‌صادق(عليه‌السّلام) در مورد آيه‌الم‌ذلك الكتاب‌لاريب‌فيه‌هدي‌للمتقين‌الذين‌يؤ‌منون‌بالغيب>118 سؤ‌ال‌كردم‌فقال‌: المتقون،‌شيعه‌عليٍّ والغيب‌هو الحجه‌القائم‌و شاهد ذلك قول‌الله عزوجل‌و يقولون‌لولا انزل‌عليه‌آيه‌من‌ربه‌فقل‌انما الغيب‌لله‌فانتظروا اني‌معكم‌من‌المنتظرين>.119 و120 حضرت‌فرمودند :‌مراد از متقين‌در آيه، شيعه‌حضرت‌علي(عليه‌السّلام) هستند و غيب‌حضرت‌قائم(عجّل‌اللّه‌تعالي‌فرجه‌الشّريف) است؛‌شاهد بر اين مدعا گفتار خداوند است‌كه‌مي‌فرمايد: مي‌گويند: چرا معجزه‌اي‌از پروردگارش‌بر او نازل‌نمي‌شود! پس‌بگو: غيب‌تنها براي‌خدا (و به‌فرمان‌او) است؛‌شما در انتظار باشيد؛ من‌هم‌با شما در انتظارم. پس حضرت زهرا(عليها‌السلا‌م) با تمسك به اين آيه ،‌منتظرِ ظهور حضرت مهدي(عج) مي باشد . اي اميد آخرين فاطمه‌ اي نگار دلنشين فاطمه‌ كي بگيري انتقام فاطمه پركني عالم زنام فاطمه فاطمه آن علت كل وجود منتظر باشد به آن روي كبود كي ز رويش رنگ نيلي مي بري‌ كي زدلها داغ سيلي مي بري‌ آوري كي بهر آن مادر دوا كي دهي بشكسته پهلو را شفا مادرت غمديده و دل بيقرار مي كشد بهر ظهورت انتظار قد كمان جويد تو را آن مام پاك‌ گرچه جسم اطهرش غلتد بخاك‌ عالم هستي فداي خال تو فاطمه در كوچه ها دنبال تو121 ب) حضرت مهدي (عج) هم منتظَر است‌و هم منتظِر. ‌در ضمن‌بحث‌قبل،‌اين‌معنا روشن‌شد. اما رواياتي‌هم‌داريم‌كه‌آن‌حضرت‌را به‌اين‌لقب‌معرفي‌كرده‌اند. امام‌جواد(عليه‌السّلام) مي‌فرمايد: ان‌الامام‌بعدي‌ابني‌علي... والامام‌بعده‌ابنه‌الحسن... ثم‌سكت. فقلت‌له: يابن‌رسول‌الله! فمن‌الامام‌بعد الحسن؟ امام‌بعد از من، فرزندم‌علي‌(امام‌هاديعليه‌السّلام>) است‌و امام‌بعد از او، پسرش‌حسن(عليه‌السّلام) است؛‌پس‌امام‌ساكت‌شد. عرض‌كرد: امام‌بعد از امام‌حسن‌عسكري(عليه‌السّلام) كيست؟ ‌فبكي(عليه‌السّلام) بكاءً شديداً ثم‌قال‌اِنّ من‌بعد الحسن‌ابنه‌القائم‌بالحق‌المنتظَر. ‌امام‌به‌شدت‌گريست‌و فرمود: بعد از حسن، فرزند او قائم‌به‌حق‌كه منتظَر است، مي‌باشد. ‌فقلت‌له: يا بن‌رسول‌الله: لم‌سمي‌القائم؟‌قال: لانه‌يقوم‌بعد موت‌ذكره‌و ارتداد اكثر القائلين‌بامامته‌. ‌عرض‌كردم‌: چرا به‌او قائم‌گويند؟‌فرمود: زيرا او بعد از آنكه‌يادش‌از بين‌مي‌رود و بيشتر قائلين‌به‌امامتش‌از اعتقاد خود باز مي‌گردند،‌قيام‌مي‌كند. ‌فقلت‌له: و لم‌سمّي‌المنتظَر؟ قال: لان‌له‌غيبه‌يكثر ايامها و يطول‌اَمَدَها؛ فينتظر خروجَه‌المخلصون... 122 ‌عرض‌كردم‌:‌چرا به‌او منتظر گويند؟ فرمود: زيرا براي‌او غيبت‌طولانيي‌است؛ پس مؤ‌منين‌مخلص‌انتظار ظهورش‌را مي‌كشند. البته كلمه منتظر> را در اين روايت، مي‌شود بر وزن اسم فاعل (با كسره) هم خواند؛ اما به قرينه ذيل روايت (فينتظر...) حتماً بايد بر وزن اسم مفعول (با فتحه) خواند. حضرت مهدي(عج) ‌منتظِر است‌: ‌ابي‌بصير مي‌گويد: از امام‌باقر(عليه‌السّلام) شنيدم‌كه‌مي‌فرمايد: في‌صاحب‌هذا الامر اربع‌سنن‌من‌اربعه‌انبياء: سنه‌من‌موسي‌و... و اما من‌موسي‌فخائف‌يترقب. 123 ‌فرمود:‌در صاحب‌اين‌امر چهار روش از چهار پيامبر وجود دارد: روشي از موسي(عليه‌السلا‌م) و... و روش او از موسي‌اين است كه ترسانِ‌منتظِر است. در دعا زمان غيبت مي‌خوانيم و امرك ينتظر، منتظر دستور تو است.1
[ دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ] [ 12:31 ] [ سلمان ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

با سلام هدف از راه اندازی این وبلاگ در اختیار گذاشتن مطالب ونکته های مهم و ارتباط مستقیم با این بنده حقیر می باشد لطفا از پروفایل دیدن به عمل آورید
امکانات وب

امارگیر حرفه ای سایت

ایران رمان